برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

اصول

/'osul/

مترادف اصول: شرعیات، علوم شرعی، کلیات، مبادی، بنیادها

متضاد اصول: فروع

برابر پارسی: نهادها، ریشه ها، پایه ها، بنیادها، آغازه ها
اقتصاددان انگلیسی متولد 1772 میلادی و صاحب کتاب «درباره اصول اقتصاد سیاسی و مالیات» که در سال 1817 منتشر شد
ریکاردو
با اصول همراه است
ادا
تکنیکی قدرتمند در سنجش از راه دور لیزری می باشد که مشابه اصول رادار کار می کند
لیدار
طبق اصول دانشگاه
اکادمیک
فیلسوف هلندی سده 17 که مجموعه اصول فلسفی او در کتاب علم اخلاق است
(باروخ اسپی نوژا
همره با اصول در آورند
ادا
یکی از اصول دین اسلام
امامت
یکی از اصول دین اسلام که عبارت است از تجلی کردن نفس با تمام آنچه درون خود داشته است
معاد
از اصول دین اسلام
معاد
از بزرگترین فلاسفه قرن نوزدهم انگلستان و صاحب کتاب اصول علوم اجتماعی
هربرتاسپنسر
اصولا و دقیقا
اساسا
بنیادی و اصولی
اساسی
همراه اصول
ادا
مریم
این جمع واژه ى اصل است و این واژه از اساس پارسى و پهلوى ست و تازیان (اربان) آن را از واژه پهلوى آسِل Asel به معناى اول ، نخست ، ابتدا برداشته و معرب نموده و ساخته اند : أصل ، اصیل ، اصالة ، اصول و ... و همتایان پارسى آن اینها هستند: پهلوى: بونان Bunan
، آفراهان Afrahan ، بونیستان Bunistan ، پایکان Payakan ، بونیهان Bunihan ،گوهرگان Goharegan پارسى باستان-پهلوى : توماگانTumagan ، بُنیمان Boniman (اوستایى) سانسکریت-پهلوى : پَهوان Pahvan ، آگْمان Agman ، جنْمان Janman کردى-پهلوى بِنیژان Benizhan
علی دوستی نوگورانی
قواعد
عارف
اداب
matin
جمع اصل، ریشه ها، بنیادها
محمد جواد
قوانین


نام نویسی   |   ورود