انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

تجزیه

/tajziye/

مترادف تجزیه: افراز، تفکیک، جداسازی، مجزاسازی، انتزاع، انفصال، تحلیل، تفریق، تقسیم، تفکیک کردن، جزء جزء کردن، جزء جزء شدن، آنالیز کردن

متضاد تجزیه: ترکیب

برابر پارسی: جداکردن، بند بند کردن، پاره، پاره پاره کردن، موشکافی، پارگی، پاره پاره شدن
تجزیه
انالیز
تجزیه شیمیایی با آب
هیدرولیز
جسمی که نور را تجزیه می کند
منشور
عمل تجزیه شیمیایی به وسیله برق
الکترولیز
پوریا13 ١٧:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
تکه تکه شدن، از هم پاشیدن
پوسیده شدن جسد را تجزیه شدن میگویند
|

پوریا13 ١٧:٣٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
تکه تکه شدن ، از هم پاشیدن
|

مینا علمداری ١٣:٢٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
پارَستار، پارانه ( پاره پاره کردن ، تکه تکه کردن)،
|

محمد رحیمی ١٥:٣٥ - ١٣٩٨/٠١/٣١
آنالیز
|

مازیار ایرانی ٠١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٥
ما در زبان سیستانی ک هنوز هم واژگان پهلوی دران هست به تجزیه کردن چندپاره و یا چمپاره و چماره میگوییم ک ب نگرش من بسیار بهتر و شایسته و بجا میباشد
|


نام نویسی   |   ورود