برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

حبل


مترادف حبل: آبستنی، انگور، مو، خشم، غضب، اندوه، غم | بند، رسن، رشته، ریسمان، الیاف بافته، طناب، رگ، عرق، ذمه، پیمان، عهد، وصال، دست آویز
حبل
درخت انگور, زیرک, هوشیار, بند, ریسمان
حبل الورید
شاهرگ
حبلی
زن آبستن
ونس الله
ندیده، نکرده،
سیدحسین اخوان بهابادی
حبل:ریسمان، رشته.
ورید:شاهرگ.مهمترین رگ بدن، رگ گردن.
حبل الورید:رشته ی شاهرگ، رشته ی رگ گردن، رگ گردن(اختصارا).


نام نویسی   |   ورود