برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

خروج

/xoruj/

مترادف خروج: برون شد، بیرون رفت، برون رفت، سرکشی، قیام، طغیان، عصیان، بیرون آمدن، بیرون شدن، خارج شدن، در آمدن، طغیان کردن، عصیان ورزیدن

متضاد خروج: دخول

برابر پارسی: برونرفت، برون رفت، برونروی، بیرون، بیرونی
فرمان خروج غیر مودبانه
هری
نوعی سوپاپ لاستیک دوچرخه که موقع باد زدن به طور خودکار باز و بسته می شود و از خروج باد لاستیک جلوگیری می کند
کرمک
فاقد راه خروج
بن بست
فاقد راه خروجی
بن بست
لوله خروجی کلیه
میزنای
شهریار آریابد
در پهلوی " اوزنیگ" از بن اوزیدن به چم برون رفتن و خارج شدن است که واژه" اوزداهیک " به چم خارجی و بیگانه نیز از همین بنیاد می باشد، برابر نسک فرهنگ کوچک زبان پهلوی از مکنزی و برگردان بانو مهشید میرفخرایی.
جمشید احمدی
برونش = برون شدن/ بیرون شدن/ خروج
درونش = درون شدن/ داخل شدن/ دخول
نیک اندیش
از واژگان فارسی "بیرون رَوی" یا "برون راه" هم می شود به جای "خروج" در تابلوهای جاهای گوناگون بهره گیری کرد.
علی باقری
خروج (Exit ):[اصطلاح بازارکسب و کار] فروش یا مبادله میزان قابل توجهی از مالکیت شرکت به صورت نقدی، بدهی یا سهم به شرکتهای دیگر.


نام نویسی   |   ورود