برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سیخ

/six/

مترادف سیخ: میل، بادبزن، راست، شق، مستقیم

متضاد سیخ: کج، مایل
سیخ آهنی
یوک
سیخ تنور
یوک
سیخ نانوایی
یوک
سیخ های دراز در خوشه گندم
داسه
سیخ کباب
بابزن, آماش, بس
بیماری روان گسیختگی
شیزوفرنی
سیخور یا سیخول
خارپشت بزرگ, تیرانداز, سگر
سیخول
دلدل
سیخونک
سک
سیخکی
راست
گسیختگی پوسته زمین
گسل
جاوید مدرس اول
سیخ :

= سیْق در سومری = سیش و شیش در اویغوری = سیْخ در ترکی آذربایجانی : فروبردنی، وسیله فرو بردن، شیشلیک (شیش لیک) = سیخلیک = سیخی، به سیخ کشیدنی
سعید
سیخ کلمه ای است کاملا فارسی که از فارسی وارد زبان ترکی شده نه اینکه از ترکی وارد زبان فارسی شده باشد در سومری این واژه سیق می باشد چگونه ممکن است که این کلمه که حرف ق دارد در ترکی تبدیل به سیخ شده باشد !!!!در حالی که بدلیل نبود این حرف در فارسی بوضوح مشخص است که از فارسی وارد ترکی شده و هیچ ربطی به ترک بودن سومرها ندارد
سیدحسین اخوان بهابادی
سیخ در گویش بهابادی اگر در مورد شلوار و زیر شلواری به کار رود به معنای خشتک است.


نام نویسی   |   ورود