انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

شام

/SAm/

مترادف شام: شامگاه، شب، عشا، فلق، لیل، غذای شب

متضاد شام: بامداد
شام بی آخر
شا
حاکم نافرمان شام که به مخالفت با حضرت علی (ع) پرداخت و جنگ صفین را به راه انداخت•
معاویه
درختی در شام با برگ و ریشه دارویی
مالیا
شاهکار شام آخر اثراین نقاش است
لئوناردو داوینچی
کارگردان شام عروسی
وحیدزاده
آشامیدن
نوشیدن
آشامیدنی شفابخش
شربت
با شام
پرده, پرده در
باشامه
چادر, چارقد, روسری زنان
بخشی از یک ایالت شامل یک شهر و توابع آن
ولایت
برای کسی که ً سنگین است مشغول کاری معمولا به عنوان خوشامد می گویند
خداقوت
برای کسی که مشغول کاری معمولاً سنگین است به عنوان خوشامد می گویند
خدا قوت
بسته کوچک مدار در کامپیوتر که شامل تعداد زیادی عناصر منطقی است
تراشه
به این غذا شامی هم می گویند
لیبی
پدیده ای کاملا تازه با نام ebook که نظام آموزش و اطلاع رسانی را با دگرگونی هایی اساسی مواجه کرده است و میتواند علاوه بر متن | فیلم | صوت | تصاویر و انیمیشن را نیز شامل شود
کتاب الکترونیکی
پیشامد
واقعه
خفاش خون آشام
وامپیر
خوشامد
خیرمقدم
خون آشام سینما
دراکولا
دستگاهی برقی که برای خنک کردن آب آشامیدنی به کار می رود
ابادانی, ابسردکن
رمان خون آشامی برای افراد بالغ (+18)که توسط استفنی میر نوشته شده است این کتاب بصورت رسمی با جلد سخت در سال 2005 منتشر شد
سپیده دم
رمان خوی آشامی از استفنی میر
سپیده دم
رمانی از جان گریشام
زمانی برای گشتن
زنجبیل شامی
راسن
سرزمین امپراتوری قدیم شامل تمامی اروپای آن عصر
روم
سریال پلیسی محسن شامحمدی با بازی ایرج نوذری
کلانتر
شامگاه
مسا
شامگاهان
مسا
شامل
حاوی
شامل اقلامی است که مدت دوام آنها از نظر موسسه تقریبا دائمی و ثابت است و در جریان عملیات عادی موسسه به فروش نمی رسد
دارایی ثابت
شامل شدن
عم
شامل همه
هر
شامل همه است
هر
شامل همه می شود
هر
شامل و دربردارنده
حاوی
شامه
بویایی
شامه نواز
بو
شامی
کتلت
شامی کباب
کتلت
شبه جزیره ای در شمال اروپا شامل کشورهای سوئد | نروژ و دانمارک
اسکاندیناوی
عضو شامه
استیک
فروشنده احشام
چوبدار
مؤسسه آموزش عالی معمولاً شامل چند دانشکده فنی و صنعتی
پلی تکنیک
ماجرا | پیشامد
اتفاق
محدوده ای شامل چند شهر
ایالت
محل قوه شامه
مشام
همه را شامل شود
کل
همه را شامل می شود
هر
واحد شمارش ا حشام
راس
واحدا حشام
ماس
واشامه
چارقد, روسری, شامه
پارسا ٠٠:١٦ - ١٣٩٥/٠٨/٠٥
شام لفظی است تاریخی جغرافیایی که به منطقه نسبتاً گسترده ای از خاورمیانه اطلاق می شود که در جنوب رشته کوههای توروس، شمال صحرای عرب، غرب میانرودان (بین النهرین) و در جوار کرانهٔ شرقی دریای مدیترانه قرار دارد.
این منطقه دربرگیرنده سرزمین هایی است که کشورهای کنونی سوریه، اردن، لبنان، فلسطین و اسرائیل برآن بنا شده هستند. گاهی بخش هایی از غرب عراق را نیز جزو سرزمین شام به شمار می آورند.
شام خود بخشی از خاور نزدیک به شمار می آید و اصطلاحی که در زبان های اروپایی برای شام استفاده می شود Levant است که واژه ای فرانسوی و به معنای طلوع کننده است. در زبان های خاورمیانه برای اشاره به Levant عبارت شرق طالع نیز به کار رفته است.[۱]
از شهر های مهم ناحیه شام می توان به دمشق، انطاکیه و حلب اشاره کرد.
این سرزمین در زمان ابوبکر ضمیمه قلمرو اسلام گشت و بعد از خلفای راشدین، تا زمان عباسیان، موقعی که امویان حاکم بر بلاد اسلام بودند مرکز خلافت اسلامی در این خطه قرار داشت.
این یک نوشتار خُرد پیرامون یک مکان جغرافیایی است. با گسترش آن به ویکی پدیا کمک کنید.
منابع [ویرایش]
↑ مرزبان، پرویز و معروف، حبیب، فرهنگ مصور هنرهای تجسمی (معماری، پیکره سازی، نقاشی)، ویرایش سوم، تهران: سروش ۱۳۷۷.
رده های صفحه: جغرافیای اردنجغرافیای اسرائیلجغرافیای سوریهجغرافیای فلسطینجغرافیای لبنانخاور نزدیکخاورمیانهسرزمین های کهن شرقمدیترانههلال حاصلخیز
قس شام در دهخدا
شام . (اِخ ) نام مملکتی است که در گذشته شامل اردن و سوریه و لبنان و فلسطین بود و درباره ٔ وجه تسمیه و تاریخ جغرافیایی آن لغویان و جغرافی نویسان و مورخان اقوالی دارند که فشرده ای از آن را در این جا می آوریم . صاحب تاج العروس در وجه تسمیه ٔ آن گوید: شهری که در جهت چپ قبله قرارگرفته باشد یا آن شهری که فرزندان کنعان چون بر سر دوراهی رسیدند بسمت چپ رفتند و یا آنکه منسوب باشد به سام بن نوح و اصلاً این کلمه سام بوده است و سپس سین تبدیل به شین گشته است : ولی این قول را بسیاری از مورخان نامی نادرست دانسته اند زیرا گویند که سام هرگز پای بدانجا ننهاده و آن را ندیده است چه رسد به آنکه او آن را ساخته باشد. و وجه دیگر آن زمین را که شامات است اینکه برنگ سپید و سرخ و سیاه است و پس از تحقیق درباره ٔ وجوه فوق وجه اول را پسندیده اند. مؤلفان انجمن آرا و آنندراج نویسند که نام قدیم آن اراضی سوریه بود و اکنون نیز آن را سیریه نامند و لغت سریانی (یا سوریانی ) منسوب به اهالی آنجا است . صاحب معجم البلدان نویسد: احتمال میرود شام مشتق از الید الشؤمی بمعنی دست چپ باشد و اما قول به این که چون در جهت قبله قرارگرفته بدین نام خوانده شده است نادرست باشد زیرا قبله را راست و چپ نباشد و در یکی از کتب فارسی قدیم دیده است که آن را شامین میگفتند و عرب آن را باختصار شام خوانده است . صاحب اقرب الموارد گوید: بمعنی آن زمین باشد که شامات است یعنی سپید و سرخ و سیاه و بنابراین مشتق از شامه بمعنی خال باشد. مؤلف قاموس کتاب مقدس و فرید وجدی پس از ذکر شرح مفصلی در تاریخ جغرافیایی شام گویند: نام مملکتی است که عبرانیان آن را آرام میخواندند و شام پیش از سال 333 ق . م . تابع ایران بوده و در 300 ق . م . در تحت تصرف سلوکس افتاد و سپس در سال 164 ق . م . پارتیان بعضی از مقاطعه های مشرق شام را به دستیاری متریداتس اول بتصرف درآوردند. و از آن پس در سال 64 ق . م . تمام شام به دست رومیان افتاد و در سال 632 م . به دست لشکریان اسلام فتح گردید و از آن پس به دست صلیبیها افتاد و در سال 1517 م . سلاطین عثمانی آن را بتصرف خویش درآوردند. وپس از پایان جنگ جهانی اول تحت قیمومیت فرانسه درآمد و حدود شام در این هنگام بشرح زیر بوده است : از شمال به آسیای صغیر؛ از مشرق به رود فرات و کویر؛ و ازجنوب به جزیرة العرب و از غرب بدریای مدیترانه . و مساحت آن یکصدهزار کیلومتر مربع بود و شصت میلیون تن سکنه ٔ آن را اقوامی با مذاهب گوناگون تشکیل میدادند.و پس از جنگ جهانی اول به کشورهای متعددی بنامهای : اردن ، فلسطین ، سوریه و لبنان تقسیم گردید. نام شام در شعرهای پارسی بسیار آمده است از جمله :
از این ظفر که توکردی بترک رفت بشار
از این هنر که تو جستی بشام رفت خبر.
رودکی .
تو ایدری و شم تو رسیده است بشام
رواست که شمنان پیش روی تو بشمند.
رودکی .
زین بند بیابی تو بدل ناحیت روم
چون یافت وی از بند بدل ناحیت شام .
رودکی .
از چاشت تا بشام ترا نیست ایمنی
گر مرتراست مملکت از چاچ تا بشام .
ناصرخسرو.
شام کنی طمع چو گیری عراق
مصرت پیشست چو رفتی بشام .
ناصرخسرو.
هم از شام صبح سعادت رسید
ز اطراف چین تا به اکناف شام .
سوزنی .
شاه شرف امیر خراسان که نام او
گسترده شد بجود و هنر در عراق و شام .
سوزنی .
به شام یا خراسان بمصر یا توران
به روم یا حبشستان بهند یا سقلاب .
خاقانی .
چون نه شعری نه سهیل است و نه مهر
یمن و شام و خراسان چه کنم .
خاقانی .
که نیست چون تو سخن پروری بشرق و به غرب
نه چون من است ثناگستری بشام و عراق .
خاقانی .
خردمند مردی در اقصای شام
گرفت از جهان کنج غاری مقام .
سعدی .
گدا را چو حاصل شود نان شام
چنان خوش بخسبد که سلطان شام .
سعدی .
|| در تداول عامه بر شهر دمشق نیز اطلاق شود و ترکیبات خرابه ٔ شام . بازار شام . شهر شام . اسراء یا اسیران شام . در تداول عامه خاصه در سوگواری شیعیان بر واقعه ٔ جانگداز کربلا و اسارت بازماندگان حضرت امام حسین (ع ) سخت رائج و زبانزد است .
- امثال :
شام اصغر ؛ در این شعر مراد ابهر است که خاقانی آن را بشام اکبر یعنی خود شام تشبیه کرده است :
تا کنون از قدس خاک اولیا
گفتم ابهر بین که شام اصغر است .
خاقانی .
مث ...
|

عمار ٠٤:٠١ - ١٣٩٦/١٠/٠٧
به فردی که چیزی را بو کرده اطلاق میشود،کسی چیزی استشمام کرده
|

علی بهجو ١٨:٢٩ - ١٣٩٨/٠٨/٠٦
در پایان نفهمیدیم شام. واژه پارسی است یا عربی. یا هر دو زبان آن را دارند با معناهای گوناگون؟
خواهش دارم یک نفر پاسخ دهد
|


نام نویسی   |   ورود