برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

شکست

/Sekast/

مترادف شکست: حرمان، ناکامی، انحطاط، انخفاض، انهزام، مغلوبی، هزیمت، انکسار، خردشدن، شکستگی

متضاد شکست: پیروزی
شکست
هزیمت
شکست خوردن در جنگ
هزیمت
شکست خورده
مهزوم
شکست خورده در مسابقه
بازنده
شکست دادن
هزم
شکست دادن حریف در جنگ یا مسابقه
پیروزی
شکست در نبرد
هزیمت
شکست در ورزش
باخت
شکست دشمن
تارومار
شکست لشگر
هزیمت
فرار و شکست خوردن در جنگ
هزیمت
نخستین کامپیوتری که توانست قهرمان شطرنج جهان را شکست دهد
دیپبلو
پلک شکسته
اشتر
درهم شکسته و خرد شده
مکسر
سرآغاز شکست
یاس
شکستگی
انکسار
شکستگی سنگ ها در اثر رانش زمین
گسل
شکستگیهای طبقات رسوبی زمین
گسل
شکستن
کسر
شکستن چیزی
رتم
شکستن دندان از ریشه
هتم
شکستن دندان کسی از بن
هتم
شکستنی در ورزش
رکورد
شکستنی ها
قصمات
شکستنی ورزشی
رکورد
شکسته
مکسر
شکسته بند
اروبند
شکسته بندی
ارتپدی
شکسته شدن
انکسار
شکسته شده
مکسر
صدای شکستن
ترک
فتنه ای که سودجویان با شکستن بیعت خود در آغاز خلافت حضرت علی (ع) به راه انداختند
جنگ جمل
متخصص شکسته بندی
ارتوپدیست
محل جابه جایی ناگهانی و شکستگی لایه های زمین در اثر زلزله
گسل
مزه شکست
تلخ
نردبان معلقی که پله دوم آن شکسته است
نابدن
نوعی از مداوای استخوان شکسته شده
آتل بندی
ورشکست
بانکروت
کارگردان "ماموریت غیر ممکن دو" و "تیر شکسته"
وو
آنچه شکستن آن روا نباشد
حرمت
ابزار بستن شکستگی عضو
اتل
از انواع ورشکستگی
عادی
محمد نظری
تجزیه
هومن دبیر
تلخکامی


نام نویسی   |   ورود