برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

طبع

/tab'/

مترادف طبع: چاپ، نشر، خو، سرشت، شیمه، منش، نهاد، ذوق، قریحه، شاعری، تمایل، گرایش، رغبت، میل، استعداد، طبیعت، مزاج، ذائقه، هریک از چهار عنصر اصلی، هریک از چهارخلط اصلی، اخلاط چهارگانه، سلیقه، پسند

برابر پارسی: خوی، گوهر، چاپ، سرشت، منش، نهاد
طبع
چاپ
خشنونت طبع وتند مزاجی
درشتی
نویسنده شوخ طبع انگلیسی
شاو
بلند طبعی
مناعت
بلندطبع
والامنش
خوش طبعی
مزاح
در لزافت طبعش خلاف نیست
باران
در لطافت طبعش خلاف نیست
باران
گدا طبعی
کنسی
حسین عفیفه
باسمه
علی اصغر روحانی
مزاج ( صفرایی، سودایی، دموی و بلغمی)
tinabailari
سرشت ، طبیعت ، ذوق
کاربرد در جمله : 🍯🍯
از خاکساران متواضع هیچ کس را این فروتنی و سلامت طبع نیست که شتر راست ( خارج 88 )
علی
افست، منتشر، نشر، باسمه، دروغ، شایعه، گزافه، اغراق


نام نویسی   |   ورود