برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

غافل

/qAfel/

مترادف غافل: بی خرد، جاهل، ناآگاه، نادان، بی خبر، غفلت زده، لاقید

متضاد غافل: عاقل

برابر پارسی: تنبل، فراموشکار، ناآگاه، سست
غافل
ناسی
غافلگیر کردن
گول زدن _یک دستی زدن
غافلگیر کردن و سر بزنگاه کسی را گرفتن
مچ گیری
م. نمازیان
ناآگاه
فراموشکار
بَرناس ، پرناس ، فرناس
M
بی خبر
التن قاسمپور
بی خبر
نا اگاه
آنی
از یادش رفته فراموشکار
علی بهجو
اگر واژه غافل را در معنی غفلت کردن بخواهیم به پارسی برگردانیم می توانیم از واژه های " کم گذاشتن " بهره برد
مانند - از توجه به فرزندش غافل ماند= برای پرداختن به فرزندش کم گذاشت


نام نویسی   |   ورود