برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

غول

/qul/

مترادف غول: دیو، شیزان، نسناس، هیولا، آغل، شبگاه، شوغا، اذن، گوش، دست وبازو

برابر پارسی: دیو
غول
دیو
غول برفی
یتی
غول خیالی برف ها
یتی
غول سبز هالیوودی
هالک
غول سبز و خشن هالیوودی
هالک
غول سبز ویرانگر هالیوودی
هالک
غول قرن بیستم لقب گرفته است
یتی
غول و دیو
هیولا
غول کارتونی
شرک
غول یخی
یتی
از غول های آلومینیومی کانادا
الکان
پرنده غول آسای دوره دوم
آرکیوپتریکس
از غول های آلومینیومی آمریکا
الکوا
از غول های آلومینیومی جهان
جالکو
از غول های آلومینیومی جهان در آمریکا
الکوا
از غول های آلومینیومی جهان در کانادا
الکان
آثار بجا مانده شهر نیشابور قبل از حمله مغول
شهر کهن
آداب مغولی
یوسون
بازی و آنچه موجب مشغولیت شود
سرگرمی
برای کسی که ً سنگین است مشغول کاری معمولا به عنوان خوشامد می گویند
خداقوت
برای کسی که مشغول کاری معمولاً سنگین است به عنوان خوشامد می گویند
خدا قوت
برغول
گندم نیم کفته
بسیار خوشایند که ذهن را به خود مشغول کند
دل فریب
بسیار زیبا یا خوشایند که ذهن را به خود مشغول کند
دلفریب
بی غوله
کنج, گوشه
پادشاه مغولی
قاان
پایتخت مغولستان
اولانباتور
پدر چنگیز مغول
سیوکای
پسر سوم چنگیز خان مغول
قاان
حاکم مغول فاتح بغداد
هلاکو
در کتابخانه مشغول کار است
کتابدار
رسم مغولی
یاسا
رهبر خونخوار قوم مغول
چنگیز
ستونی که مشغول حل آن هستید
عمودی
سردار نامی مغول
تیمور لنگ
سرگرمی و مشغولیت
تفنن
سلسله ای مغولی
ایلخان
سلسله ای از امرای مغول نژاد
آل جلایر
سلسله ای مغول که در ایران حکومت می کردند
ایلخان
شاغول
فادن
شاه شاهان مغول
قاان
شاه مغول
قاان
شاه مغولی
قاان
شاهزاده مغولی
نویان
صحرای مغولستان
گبی
صحرایی در مغولستان
گبی
طایفه ای از قوم مغولان
تاتار
طایفه ای از مغول
یاجوج و ماجوج
طایفه ای از مغولان
تاتار
عنوان سلاطین مغولی ا یران
ایلخانی
عنوان شاهان مغول
ایلخان
عنوان شاهان مغولی
ایلخانی
فرمان پادشاه مغول
یرلیغ
فرمان خان مغول
یرلیغ
امیرعباس
این واژه ریشه ی آکادی (از میانرودان) دارد... بمعنی هیولای وحشتناک... واژه ی انگلیسی که از آن گرفته شده goul می باشد که به همین معنی ست.
آرزو سلطانی
غول مثال غول زشت است lt s againt very ugly
مازیار ایرانی
در گویش سیستانی به غول لوک میگویند

برای نمونه میگویند همانند یک لوک مست


نام نویسی   |   ورود