برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

لازمه

/lAzeme/

مترادف لازمه: بایسته، مستلزم، مقرون، ملازم، همراه، مقتضی
چیزی که لازمه چیز دیگر است
مستلزم
چیزی که لازمه چیز دیگری است
مستلزم
جمشید احمدی
لازم = نیاز / نیازمندی
لازمه = پیشنیاز
عباس احمدی
نمونه‌ای برای برابر پارسی:
لازمه‌ی روشنیِ هوا، طلوع آفتاب است.
برابر پارسی: طلوع آفتاب، پیش‌نیازِ روشنی هوا است، یا پیش‌نیازِ روشنی هوا، طلوع آفتاباست.

نمونه‌ای دیگر:
لازمه‌ی ب، الف است.
برابر پارسی: الف، پیش‌نیاز ب است، یا پیش‌نیازِ ب، الف است.

سیدحسین اخوان بهابادی
شرط انجام کار یا درستی یک چیز که دارای دو ویژگی مقدم بودن و ضروری بودن است. مثال لازمه ی نماز طهارت است.
سیدحسین اخوان بهابادی
آقای عباس احمدی اصلاح بفرمائید لازمه‌ی روشنیِ هوا، طلوع آفتاب است و نیز لازمه ی ب، الف است که عبارات پارسي شما که درست است درست بماند.
عباس احمدی
آقای سیدحسین اخوان بهابادی، سپاس! پیشنهاد شما جایگزین شد.


نام نویسی   |   ورود