انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مقطع

/maqta'/

مترادف مقطع: سیلاب، هجا، بیت آخر غزل، قصیده، برشگاه، محل قطع، مرحله، برهه

متضاد مقطع: مطلع

برابر پارسی: برش، بریده بریده، پایه، پِلِکان، تکه تکه، سوده
مقطع دبیرستان
متوسطه
مقطع متوسطه
دبیرستان
مقطع و دوره
برهه
مدرک مقطع دبیرستان
دیپلم
معلم مقطع متوسطه
دبیر
حرف مقطعه قرآنی
طه
از حروف مقطعه آن
حم
از حروف مقطعه در قرآن
حم
از حروف مقطعه قرآن
وراثت, حم
از حروف مقطعه قرآن کریم
حم
از حروف مقطعه قران
یس
از حروف مقطعه قران کریم
حم
غلامرضا نصراللهی ١٢:٣٦ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
مقطع [ به ضم میم و فتح طا ] کسی که خلیفه یا سلطان، زمینی به اقطاع به او می بخشدتا از حاصل آن زندگی بگذراند. خاقانیا سواد دو عالم ده شناس / اینجات عقل مقطع و آنجات جان امیر ( خاقانی )
|

محمد حمید نیک روان ٢٢:٤١ - ١٣٩٧/١٢/٠٧
در ریاضی: کف ( سطح مقطع شکلبا زمین= کف شکل روی زمین)
مُقطع = برش
|


نام نویسی   |   ورود