برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

منظم

/monazzam/

مترادف منظم: آراسته، بسامان، پرداخته، باترتیب، مرتب، منتظم

متضاد منظم: پراکنده، نابسامان، نامنظم

برابر پارسی: پشت سرهم، پیاپی، آراسته، پیراسته، پرداخته، بسامان، سازمند، سامانمند
منظم شدن و با هم جور شدن
انسجام
منظم و آراسته
مرتب
منظم و مرتب
اراسته
از جمله نشریاتی که سازمانها و بنگاههای بزرگ اقتصادی | دولتی و یا انتشار منظم و به صورت مداوم منتشر می کنند
خبرنامه
از جمله نشریاتی که سازمانها و بنگاههای بزرگ اقتصادی دولتی یا خصوصی با ترتیب انتشار منظم و به صورت مداوم منتشر می کنند
خبرنامه
جنبش بدن با حرکات غیرمنظم
لرز
معاف نامنظم
امعف
مکار نامنظم
مرکا
آراسته و منظم
مرتب
اراسته و منظم
مرتب
متین
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
یوژمند (یوژ از اوستایی: یوز= نظم + «مند»)
سارْگمَند، (سارگ از سنسکریت: سارگَ = نظم + «مند»)
بِهاپمَند (بهاپ از سنسکریت: بْهاوَ= نظم + «مند»)
سِغامور (سغام= نظم؛ کردی، لری + «اور»)
ریکوپمند (ریکوپ از کردی: ریکوپیکی= نظم + «مند»)
پیوهامند pyuhãmand (پیوها از سنسکریت: ویوها= نظم + «مند»)
هومن دبیر
یوژمند
شهریار آریابد
در پارسی " راینشدار " از بن راینیدن به چم نظم دادن
جمشید احمدی
منظم = پیرشته/پی رشته
لادن
مرتب


نام نویسی   |   ورود