برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

موثر


مترادف موثر: اثربخش، اثرگذار، تاثیرگذار، ثمربخش، جایگیر، سودبخش، کارآ، کارگر، گیرا، مثمر، مفید، نافذ، نافع، نتیجه بخش، عامل، کاری، دخیل نقش پرداز

متضاد موثر: بی اثر

برابر پارسی: کارساز، کارآمد، کارایی، کارگر، کاری، نشانگذار، هنایا، هناینده
موثر
کارا
موثر و پایه ای
رکین
موثر و علت
مسبب
از وسایل خیلی موثر در ماشین
ترمز
مجموعه ای از اقدامات و کوششهای حساب شده ای که هر سازمان برای برقراری ارتباط موثر و هدفمند با گروههایی که با سازمان در ارتباطند انجام دهد
روابط عمومی
مریم
این واژه عربی است و پارسی جایگزین آن اینهاست:
شِویناک، شِوینار (شوین= اثر؛ کردی + پسوند یاتاکی (= فاعلی) «اک، ار»)
صادق کمالی
دخیل
خداوردی شمس
پی افزا،کارساز
جمشید احمدی
پُرنمود
matin
اثرکننده، اثرگذار
عصمت
کار امد


نام نویسی   |   ورود