برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

نتیجه

/natije/

مترادف نتیجه: پاداش، عاقبت، عملکرد، اولاد، فرزندزاده، فرزند، مولود، نواده، ولد، بازده اثر، برآیند، حاصل، ماحصل، محصول، سرانجام، عقبه، بهره، ثمره، سود، فایده، میوه

برابر پارسی: دستاورد، بازده، پی آمد، پیامد، برآیند، سرانجام، فرجام، هوده
نتیجه دهنده
منتج
نتیجه عمل
برایند
نتیجه گرفته شده
منتج
نتیجه گیری
استنتاج
نتیجه واکنش
فرایند
نتیجه کار
بازده
نتیجه کارآدمی
پیامد
نتیجه یک عمل
پیامد
پاسخ و نتیجه عمل تقسیم
خارج قسمت
تبعات و نتیجه کار
پیامد
محصول جدید علمی و یا نتیجه کار
دستاورد
آنچه نتیجه میدهد
ثمر بخش
جمع نتیجه
نتایج
فرزند نتیجه
نبیره
محمدعلی
این واژه تازى (اربى) هستند سپارش مى شود بجاى آنها ، درمعناى نتیجه : از واژه هاى اَبْدُم Abdom(پهلوى: عاقبت ، نتیجه، آخر) ، انجام ، فرجام ، انجامش ، فرجامش ، پتسارPatsar (پهلوى: اثر ، نتیجه ، عاقبت) ، مِوَکMevak (پهلوى: نتیجه، محصول، حاصل) ، ویمَند Vimand(پهلوى:
نهایت، پایان، انتها ، نتیجه) ، آکام (کردى) ، داتک Datak ، دانْمْ Danm (پهلوى) و در نتایج: از جمع بستن اینها بهره جست.
مهسا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
آکام (کردی)
هاپِل (کردی: هافل)
پیسار (پهلوی: پَتسار)
داتَک، دانْم dãnm (پهلوی)
سجاد
بازداد = result
پارسا سلطانی
نتیجه نام پسر نوه هم هست
غریبه
آنچه بعد از چیزی بدست آید
جمشید احمدی
پیآیند/ پسآیند/ بازده
سپهر
عبرت عبرتگرفتن بعد از انجامکاری
هومن دبیر
برآمد
01001101TQ
دستاورد
ب. الف. بزرگمهر
برآیند

بسته به جمله ار آرش ها و مانش های گوناگونی برخوردار است؛ با این همه، چنانچه �نتیجه� را بگونه ای دربرگیرنده تر بخواهیم بکار ببریم، باریک ترین آرش آن در پارسی از دید من، واژه ی �برآیند� است که در بالا نیز به آن اشاره شده و در میان برابر های دیگر جای گرفته است


نام نویسی   |   ورود