برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

کولی

/kowli/

مترادف کولی: غربتی، غرشمال، قرشمال، لوری وش، لوری، لولی
کولی خانه بدوش
غرشمال
کارگردان فرانسوی فیلمهای کمدی خوشبختی ( 1940) و زندگی کولی وار (1941)
,,,,,
زن کولی
سوزمانی
زیست فیزیکدانی که به همراه کریک نقشی مهم در کشف ساختار مولکولی DNA بازی کرد
جیمز واتسون
ارتخشیر
به نظر می آید که معنا و مصداقی که واژه ی کولی در اروپا دارد با اینجا اشتباه شده است چون اطلاعات جوراجوری را بدون سنجش تخصصی درهم مخلوط ساخته اند. در حال حاضر در تهران نمونه ی کولی ها افراد بزرگسال یا کودکانی هستند که در چهارراهها اسپند به دست می گیرند چون این مردم خراسانی اند و به زبان اصیل جنوب خراسان گویش می کنند که فارسی زبان مطلق اند و با اسپندگرفتن، نگهدارنده ی رسمی کهن هستند اسپند گیاهی مقدس و به معنای مقدس است.


نام نویسی   |   ورود