انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

گره

/gere/

مترادف گره: بند، عقد، عقده، جعد، چین، شکن، شکنج، قید، لکنت، دشپیل، مفصل، قفل، پیوندگاه، اشکال، مشکل
گره ابرو
اخم
گره اخم
آژنگ
گره به پیشانی آوردن
اخم
گره خوردن
پیچش
گره فرش
ایلمک
دست گره کرده
مشت
برش کنگره ای
دالبر
به عقیده برخی کارشناسان این بنای تاریخی شهر ری شبیه عقربه های ساعت بوده و می توان از روی تابش آفتاب بر روی کنگره های آن | زمان را تشخیص داد
برج طغرل
شرکت نرم افزاری نروژی که محصولات ان از خانواده مرورگرهای وب می باشد
اپرا
نوعی کنگره دوزی
دالبر
کنگره دوزی
دالبر
مریم ١٠:٥٠ - ١٣٩٦/٠٣/١٧
گره. ("گ" با آوای زبر)، (ا)، (زبان مازنی)، گهواره.
|

آریا بهداروند ٠٩:١٢ - ١٣٩٦/٠٧/٠٣
در زبان لری بختیاری به معنی
شعله آتش
gorah
|


نام نویسی   |   ورود