برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

گره

/gere/

مترادف گره: بند، عقد، عقده، جعد، چین، شکن، شکنج، قید، لکنت، دشپیل، مفصل، قفل، پیوندگاه، اشکال، مشکل
گره ابرو
اخم
گره اخم
آژنگ
گره به پیشانی آوردن
اخم
گره خوردن
پیچش
گره فرش
ایلمک
دست گره کرده
مشت
برش کنگره ای
دالبر
به عقیده برخی کارشناسان این بنای تاریخی شهر ری شبیه عقربه های ساعت بوده و می توان از روی تابش آفتاب بر روی کنگره های آن | زمان را تشخیص داد
برج طغرل
شرکت نرم افزاری نروژی که محصولات ان از خانواده مرورگرهای وب می باشد
اپرا
نوعی کنگره دوزی
دالبر
کنگره دوزی
دالبر
مریم
گره. ("گ" با آوای زبر)، (ا)، (زبان مازنی)، گهواره.
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
شعله آتش
gorah
رضا
گُره:

نام یکی از مناطق نفت خیز جنوب است، تحت مدیریت میدان گچساران. پیشتر نام آبادای بوده بین گچساران و بندر دیلم
علی باقری
گره جواهرات ( اصطلاح خیاطی ) : گره ساده ای که روی یک نخ بسته شده و سپس روی یک سنجاق یا سوزن به پایه نخ کشیده می شود.


نام نویسی   |   ورود