انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

تومان

/tumAn/

مترادف تومان: تومن، ده ریال، ده قران، ده هزار دینار، ده هزار سرباز امیرتومان

برابر پارسی: دریک
تومان. (مغولی، عدد، اِ) ده هزار. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). کلمه ٔ مغولی به معنی ده هزار است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : از هر ده یک نفر را امیر نُه دیگر کرده و از میان ده امیر یک کس را امیر صد نام نهاده و تمامت صد را در زیر فرمان اوکرده و بدین نسبت تا هزار شود و به ده هزار کشد، امیری نصب کرده و او را امیرتومان خوانند و بدین قیاس و نسق هر مصلحتی که پیش آید.... (جهانگشای جوینی یادداشت ایضاً). چون جغتای بازگشت و سلطان جلال الدین رانیافت چنگیزخان، توربای تقشی را با دو تومان لشکر مغول نامزد کرد. (جهانگشای جوینی ). پسر بزرگتر را با چند تومان از سپاهیان جلد و مردان مرد به حد.... (جهانگشای جوینی ). بوقاتیمور با تومانی لشکر بر سر راه مداین و بصره نشسته بود. (رشیدی ). با یک تومان بهادر نامدار. (رشیدی ). امیر چوپان... با دو تومان لشکر... به کنار آب کر رسید. (ذیل حافظ ابرو بر رشیدی ).
- امیرتومان ؛ فرمانده ٔ ده هزارسپاهی. رئیس ده هزار نفر.
|| مبلغی از پول، معادل ده هزار. درهم سیمین تازی که تقریباً یک ثلث کمتر از درهم یونان است. (ناظم الاطباء). و به معنی زر نقد که به قدر بیست روپیه باشد. از لغات ترکی است. (آنندراج ). ده هزار مسکوک زر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : پس گفته اند که چه مبلغ ضرورت باشد وزیر گفته پانصد تومان. (مزارات کرمان ص 51 از یادداشت ایضاً). || ده قران مسکوک معادل ده مثقال نقره. ده قران. ده هزار دینار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ده ریال رایج امروز. چون ریال امروزی معادل قران سابق و قران سابق هزار دینار نامیده می شد لذا ده ریال امروزی را به همان اعتبارقران سابق یک تومان نامند. رجوع به حاشیه ٔ برهان چ معین شود. || هر یک از ایالاتی که از آنها ده هزار مرد جنگی خیزد، مانند ایالت سمرقند که دارای هفت تومان بوده و هفتاد هزار مرد جنگی از آنجا برمی خاسته. || قسمت بزرگ از هر طایفه. (ناظم الاطباء). || به معنی گروه و پرگند و میغ. (آنندراج ).
تومان
( اسم ) ۱ - ده هزار ( ۲ . ) ۱٠ ٠٠٠ - ده هزار دینار . ۳ - سکه ای معادل ۱٠ قران یا۱٠ (( یک هزار )) بود( قاجاریان ) . ۴ - امروزه معادل ۱٠ ریال است . یا امیر تومان .فرمانده ۱٠ ٠٠٠ سرباز .
[ گویش مازنی ] /toommaan/ تنبان
امیر تومان
( اسم ) فرمانده قشونی قریب به ۱٠٠٠٠تن امیر لشکر سر لشکر . جمع : امرای تومان.
تومان
[ تر - مغ . ] (اِ.) ده ریال .
تومان
۱. ده هزار.
۲. (نظامی) [قدیمی] ده هزار سرباز.
۳. در دورۀ قاجاریه، واحد غیررسمی پول ایران، معادل ده ریال.
غلامرضا ١٠:١٢ - ١٣٩٦/٠٥/٠٢
تومان در زبان ترکی(آذربایجانی) بمعنای شلوار (پوشاننده از کمر به پایین و پاها) مورد استفاده میباشد.
|

علی سیریزی ٠٠:٥٢ - ١٣٩٨/٠٤/٣١
در گویش برخی از شهرستان های کرمان ، تُمن است.
|


نام نویسی   |   ورود