برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1184 100 1

A bad egg


ادم بی وجود

واژه A bad egg در جمله های نمونه

1. The scheme was a bad egg.
[ترجمه ترگمان]این نقشه تخم‌مرغ بدی بود
[ترجمه گوگل]این طرح یک تخم مرغ بد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He a bad egg. I don't trust him.
[ترجمه ترگمان]تخم‌مرغ بدی است به او اعتماد ندارم
[ترجمه گوگل]او یک تخم مرغ بد است من به او اعتماد ندارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. That guy is a bad egg.
[ترجمه ترگمان]اون یارو تخم‌مرغ بدیه
[ترجمه گوگل]آن مرد یک تخم مرغ بد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. William a bad egg. Better tell your sister not to date him.
[ترجمه ترگمان]ویلیام تخم‌مرغ بدی است بهتره به خواهرت بگی باه‌اش قرار بزاره
[ترجمه گوگل]ویلیام یک تخم مرغ بد است بهتر است خواهر خود را به او بگویید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was considered to be a bad egg as a lit ...

A bad egg را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رحیمی
(آدم) بد ذات، پست فطرت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی a bad egg
کلمه : a bad egg
املای فارسی : ا بد اگگ
اشتباه تایپی : ش ذشی ثلل
عکس a bad egg : در گوگل

آیا معنی A bad egg مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )