برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1287 100 1

ACTOR

/ˈæktər/ /ˈæktə/

معنی: بازیگر، هنرپیشه، شاکی، حامی، خواهان
معانی دیگر: مدعی

بررسی کلمه ACTOR

اسم ( noun )
(1) تعریف: one who plays roles in dramatic productions on stage, in films, or on radio and television.
مترادف: performer, player, thespian
مشابه: actress, ham, impersonator, mime, mimic, mummer, star, starlet, troupe

- Even as a child he dreamt of being an actor on the stage.
[ترجمه ترگمان] حتی به عنوان یک کودک، رویای بازیگری در صحنه را در سر داشت
[ترجمه گوگل] حتی به عنوان یک کودک، او رویای یک بازیگر در صحنه را داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: one who acts or does.
مترادف: doer, participant, party
مشابه: agent, functionary, operator, worker

- The subject in a sentence is often the actor, the person or thing that carries out the action of the verb.
[ترجمه ترگمان] موضوع در یک جمله اغلب بازیگر، شخص یا چیزی است که عمل the را انجام می‌دهد
[ترجمه گوگل] موضوع در یک جمله اغلب بازیگر، شخص یا چیزی است که عمل فعل را انجام می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه ACTOR در جمله های نمونه

1. an actor must study his lines
بازیگر باید متن خود را از بر کند.

2. an actor who can project his feelings
هنرپیشه‌ای که می‌تواند احساسات خود را بیان کند

3. an actor who has gained a lot of publicity
هنرپیشه‌ای که خیلی شهرت کسب کرده است

4. that actor was the best find of the year
آن هنرپیشه بهترین کشف سال بود.

5. the actor gave an electric performance
هنرپیشه برنامه‌ی اعجاب آوری را اجرا کرد.

6. the actor had his lines down cold
هنرپیشه متن خود را مثل آب خوردن بلد بود.

7. this actor is now the idol of the young people
این هنرپیشه اکنون معبود جوانان است.

8. a fledgling actor
بازیگر تازه کار

9. a great actor
بازیگر برجسته

10. a ham actor
بازیگر روحوضی

11. a journeyman actor
هنرپیشه‌ی نسبتا خوب و ساعی

12. a key actor
بازیگر اصلی

13. a supporting actor
بازیگر دارای نقش کمکی

14. a writer turned actor ...

مترادف ACTOR

بازیگر (اسم)
actor , performer , puppeteer , mummer , stager
هنرپیشه (اسم)
actor , artist , thespian , craftsman , player
شاکی (اسم)
plaintiff , actor , complainant
حامی (اسم)
supporter , protector , patron , sponsor , actor , advocate , partisan , backer , shield , booster , bulwark , vindicator , partizan
خواهان (اسم)
plaintiff , actor , complainant , demandant , libellant , litigant

معنی عبارات مرتبط با ACTOR به فارسی

(در تئاتر و سینما و غیره) هنرپیشه ای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی می کند

معنی ACTOR در دیکشنری تخصصی

actor
[سینما] اکتور - بازیگر/ هنرپیشه - هنرپیشه مرد سینما
[کامپیوتر] بازیگر- شیئی که در طول یک مسیر مشخص حرکت می کند .
[حقوق] خواهان (شاکی) تابع دادگاه محلی است که مال مورد اختلاف در آن قرار دارد، خواهان (شاکی) تابع دادگاه محل اقامت خوانده است
[زمین شناسی] کج بیل مکانیکی
[حقوق] اخطار به عامل

معنی کلمه ACTOR به انگلیسی

actor
• one who acts, performer (in plays, films, etc.)
• an actor is someone whose job is acting in plays or films.
amateur actor
• actor who is not a professional, one who acts as a hobby
beginning actor
• actor who is just starting his career
character actor
• actor who works portraying serious roles
• a character actor is an actor who specializes in playing unusual or eccentric people.
conscientious disobedient actor
• individual refusing to comply with an order on moral or religious grounds
film actor
• one who plays roles in motion pictures, performer in movies
ham actor
• amateur actor who overacts
leading actor
• actor who plays the principal role in a movie or play
stage actor
• one who acts in live theater performances

ACTOR را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
بازیگر مرد
عرفان
هنر پیشه مرد
اکرم دالوند
کارگزار
اکرم دالوند
بازیگردان (در مباحث سیاسی)
پویا غلامی
بازیگر مرد
مجتبی
متولی
کارگزار
Third, actors in the tourism and hospitality sector focus mainly on economic rationalism (efficiency and cost reduction), which results in employing low-skilled, low-paid and temporary workforce:
ثالثا اینکه متولیان بخش جهانگردی و مهمانداری عمدتا بر روی منطق اقتصادی خود (بازدهی و کاهش هزینه) تمرکز دارند که منتج به استخدام نیروی کم تجربه، موقت و با حقوق پایین می گردد.
محمد حسین کریمی
هنرپیشه،هنرمند،بازیگر مرد،هنرپیشه مرد،
فروغ
عامل
محصن
بازیگر، هنرپیشه
عموما مربوط به مردان اما در مورد زنها نیز به کار می رود.(علاوه بر actress) منبع: OALD 9
مهندس میرشمس
ایفا کننده نقش(در علم کامپیوتر)
Aliya
بازیگرمرد
محمد نورانی
نقش‌آفرین، نقش‌پذیر، فعال (سیاسی یا اجتماعی)، کنشگر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی actor
کلمه : actor
املای فارسی : اکتور
اشتباه تایپی : شزفخق
عکس actor : در گوگل

آیا معنی ACTOR مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )