برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

Abrupt

/əˈbrəpt/ /əˈbrʌpt/

معنی: ناگهانی، تند، غیر منتظره، درشت، پرتگاه دار، بی خبر
معانی دیگر: بلامقدمه، ناغافل، ناگهان، آنی، بی تشریفات، خشن، زننده، گستاخ در سخن، حاضر جواب، خشن گفتار، شدیداللحن، خارج از نزاکت، بسیار سراشیب، پرتگاه مانند، تند (شیب)، درهم و برهم، نامربوط، سراشیبی، جداکردن

بررسی کلمه Abrupt

صفت ( adjective )
مشتقات: abruptly (adv.), abruptness (n.)
(1) تعریف: sudden and unexpected.
مترادف: precipitate, quick, sharp, sudden, unexpected
متضاد: deliberate, gradual
مشابه: headlong, impetuous, instantaneous, unannounced, unforeseen

- We were surprised by the abrupt change in the weather.
[ترجمه ترگمان] ما از تغییر ناگهانی آب و هوا متعجب شدیم
[ترجمه گوگل] ما از تغییر ناگهانی آب و هوا شگفت زده شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: brusque in manner; curt.
مترادف: brusque, curt, gruff, short
متضاد: expansive, friendly
مشابه: blunt, brisk, discourteous, impolite, offhand, plump, rude, snappish, uncivil, ungracious

- His abrupt manner makes him seem impatient or unsympathetic.
[ترجمه ترگمان] رفتار تند و abrupt او را بی‌تاب و unsympathetic می‌کند
[ترجمه گوگل] او به طرز شگفت انگیزی باعث می شود که او بی قراری یا ناخوشایند به نظر برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- That nurse is a bit too abrupt in the way she interacts with patients.
...

واژه Abrupt در جمله های نمونه

1. an abrupt decision
تصمیم ناگهانی

2. his abrupt departure
عزیمت غیرمنتظره‌ی او

3. don't be abrupt with your father
نسبت به پدرت تندی نکن.

4. their budding relationship came to an abrupt end
رابطه‌ی شکوفای آنها ناگهان قطع شد.

5. the machinery of government came to an abrupt halt
دستگاه دولت با ایستایی ناگهانی مواجه شد.

6. Our conversation came to an abrupt end when George burst into the room.
[ترجمه ترگمان]وقتی جورج وارد اتاق شد، بحث ما به پایان رسید
[ترجمه گوگل]مکالمه ما به پایان ناگهانی هنگامی که جورج پشت سر گذاشت به اتاق آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Rosie's idyllic world came to an abrupt end when her parents' marriage broke up.
[ترجمه ترگمان]زمانی که ازدواج پدر و مادرش قطع شد، دنیای idyllic رزی به پایان رسید
[ترجمه گوگل]دنیای عجیب و غریب Rosie به پایان ناگهانی هنگامی که ازدواج پدر و مادر خود را شکست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. How could he explain his abrupt disa ...

مترادف Abrupt

ناگهانی (صفت)
abrupt , sudden , snap , precipitate
تند (صفت)
caustic , abrupt , sudden , spicy , steep , fast , sharp , harsh , sour , tart , acrid , acrimonious , acute , hot , keen , quick , mercurial , brisk , heady , headlong , inflammable , rapid , tempestuous , snappy , peppery , arrowy , rattling , biting , nipping , bitter , virulent , rash , violent , intensive , discourteous , transient , crusty , pungent , hasty , racy , rath , rathe , mordacious , prestissimo , presto , snippy , temerarious , wing-footed
غیر منتظره (صفت)
abrupt , sudden , unexpected , unanticipated , uncontemplated
درشت (صفت)
rough , abrupt , harsh , coarse , large , gross , hulking , sturdy , brutish , gruff , coarse-grained , crass
پرتگاه دار (صفت)
abrupt
بی خبر (صفت)
abrupt , sudden , unaware , unwitting , unconscious , incognizant , inconscient , witless

معنی عبارات مرتبط با Abrupt به فارسی

معنی Abrupt در دیکشنری تخصصی

abrupt
[برق و الکترونیک] تیز ، ناگهانی
[آب و خاک] بازشدگی ناگهانی کانال
[برق و الکترونیک] پیوندهای ناهمگون تیز
[برق و الکترونیک] پیوند تیز - پیوند گاه تیز پیوندگاهی در ماده نیمر سانای تک - بلور که در آن گذار از ماده نوع پی به ان به طور موثری ناپیوسته است
[عمران و معماری] برآمدگی ناگهانی
[زمین شناسی] قطع ناگهانی ، انتزاع- تند بر آماسیده ، برآمدگی موضعی- برآمدگی تند ، بر آمدگی ناگهانی
[آب و خاک] بالا آمدگی ناگهانی
[عمران و معماری] موج ناگهانی
[زمین شناسی] موج ناگهانی
[آب و خاک] موج آنی

معنی کلمه Abrupt به انگلیسی

abrupt
• sudden; ending or changing unexpectedly; rude, brusque; lacking continuity; steep
• an abrupt action is very sudden and often unpleasant.
• someone who is abrupt is rather rude and unfriendly.
abrupt departure
• sudden departure, sudden leave
abrupt discharge
• sudden discharge (of liquid or gas); sudden brief exclamation (particularly prayer or short religious utterance)

Abrupt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کامبیز اخوان
یهو، یهویی
بابی لیسونکا
درشت، تند
گفتمان غیر دوستانه
بی ادب بودن
کلفت بار کردن(عامیانه)
مترادف ها :
brusque
curt
so: unfriendly talkink & to be rude
معمولا با blunt استفاده می شود.
یعنی :
blunt and abrupt که یعنی بی پرده و تند
میثم علیزاده
1. ناگهانی، غیر منتظره
2. بی نزاکت بودن در مکالمه، صمیمی نبودن( مخصوصا وقتی نمیخوای وقتت رو با صحبت کردن با شخصی تلف کنی)
* با احترام به دوستان اصلا معنای " کلفت بار کردن" یا توهین لفظی به شخصی نمیده، اتفاقا داره از سکوت و بی اعتنایی میگه نه وارد بحث و جدل شدن
Parsa
Suddenly
مهدی صباغ
Adjective
بی ادبانه
غیردوستانه
ناگهانی
غیرمنتظره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abrupt
کلمه : abrupt
املای فارسی : ابروپت
اشتباه تایپی : شذقعحف
عکس abrupt : در گوگل

آیا معنی Abrupt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )