انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 657 100 1

Abstraction

تلفظ abstraction
تلفظ abstraction به آمریکایی/æbˈstrækʃn̩/ تلفظ abstraction به انگلیسی/æbˈstrækʃn̩/

معنی: ربایش، انتزاع، تجرید، تجرد، چکیدگی، اختلاس، دزدی، براهنگ، بیخبری از کیفیات واقعی و ظاهری
معانی دیگر: سرقت، آهنجش، برآهنجش، اسم معنی، چیز مجرد، امر انتزاعی، جداسازی، تصفیه، غیرعملی، غیر واقع بینانه، حواس پرتی، پریشان خیالی، تصویر آبستره، پریشان حواسی

بررسی کلمه Abstraction

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of removing or separating.

- Digestion involves the abstraction of nutrients from food.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هضم شامل انتزاع مواد مغذی از مواد غذایی است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The writer was not happy about her editor's abstraction of her second paragraph.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نویسنده درباره انتصاب سردبیر خود از پاراگراف دومش راضی نبود.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an abstract or general idea, concept, or term.

- Killing the enemy had been acceptable to him as an abstraction, but in the field of battle, he found himself unable to do so.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشتن دشمن به عنوان انتزاعی برای او قابل قبول بود، اما در میدان جنگ، او خود را قادر به انجام چنین کاری نکرد.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The concept of love is an abstraction.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مفهوم عشق یک انتزاع است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: preoccupation.
مشابه: distraction, preoccupation

- Her father's abstraction made him difficult to converse with in his later years.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] انتزاع پدر او او را در سالهای بعد با او صحبت کرد.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an impractical, unrealistic notion.
مشابه: notion

- The idea of a machine that could fly was a mere abstraction in those days.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ایده یک ماشین که می تواند پرواز کند، تنها انتزاع در آن روزها بود.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Abstraction در جمله های نمونه

1. the abstraction of money from the company's account
ترجمه دزدیدن پول از حساب شرکت

2. The children are trying to get the abstraction of the juice from an orange.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کودکان در حال تلاش برای گرفتن انتزاع آب از نارنجی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. After the abstraction of the juice from the orange, only a tasteless pulp is left.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از انتزاع آب از نارنجی، تنها یک خمیر بی مزه باقی می ماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. She was gazing in abstraction at the far corner of the room.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در انتهای اتاق در گوشه ای از اتاق نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The idea of redness is an abstraction.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ایده قرمزی یک انتزاع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. His abstraction was so deep that he did not eat for two days.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتزاع او چنان عمیق بود که برای دو روز غذا نمی خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The meaningless abstraction bespattered political and theoretical books.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتزاع بی معنی کتاب های سیاسی و نظری را دربر می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. "Third World" is an abstraction, a form of shorthand.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'جهان سوم' یک انتزاع است، یک شکل کوتاه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She rocked the baby gently, gazing in abstraction at the flickering fire.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او کودک را به آرامی در آغوش گرفت و به صورت انتزاعی در آتش سوسو زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In practical curatorial terms the abstraction of software is, in any event, something of a pseudo-problem.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در شرایط کنترول عملی، انتزاعی از نرم افزار، در هر صورت، چیزی شبیه مشکل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Reflective abstraction is internal thought or reflection based on available knowledge.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتزاع انعکاسی تفکر داخلی یا بازتاب بر اساس دانش موجود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Among other things, they remind you that abstraction had its roots in spirituality.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در میان چیزهای دیگر، آنها به شما یادآوری می کنند که انتزاع ریشه در معنویت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Abstraction is a wonderful property of the human mind, which has given rise both to language and to modern science.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتزاع یک ویژگی شگفت انگیز از ذهن انسان است که به زبان و علوم مدرن افزوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Reflective abstraction always involves an abstraction from a lower level to a higher level.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتزاع بازتابنده همیشه شامل انتزاع از سطح پایین تر به سطح بالاتری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Some refuted the differentiation between abstraction and figuration.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی تمایز بین انتزاع و شکل گیری را رد می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Abstraction

ربایش (اسم)
snatch , grab , abduction , kidnapping , abstraction , rapine , rapture , seizure , ravishment
انتزاع (اسم)
abstraction , abruption , secession
تجرید (اسم)
abstraction
تجرد (اسم)
abstraction , celibacy , bachelorhood , incorporeity , philosophy , immaterialism
چکیدگی (اسم)
abstraction
اختلاس (اسم)
abstraction , embezzlement , graft , defalcation , malversation , peculation
دزدی (اسم)
filch , abstraction , theft , robbery , stealing , larceny , embezzlement , peculation , burglary , thievery , lift , nip , spoliation
براهنگ (اسم)
abstraction
بیخبری از کیفیات واقعی و ظاهری (اسم)
abstraction

معنی Abstraction در دیکشنری تخصصی

[سینما] تجریدگرایی
[برق و الکترونیک] خلاصه سازی
[حقوق] اختلاس، تجرید، انتزاع
[ریاضیات] تجرید
[پلیمر] مجزاکردن، ربایش
[ریاضیات] مجزاسازی داده ها
[ریاضیات] تعریف به تجرید
[عمران و معماری] کاهش اولیه
[زمین شناسی] کاهش اولیه
[آب و خاک] تلفات نخستین، کاهش اولیه
[ریاضیات] اصل ضهودی تجرید
[حقوق] اصل تفکیک حقوق دارنده اسناد قابل انتقال از معاملات موضوع آن اسناد

معنی کلمه Abstraction به انگلیسی

abstraction
• abstract idea; unrealistic idea; act of removing or separating; preoccupation, absentmindedness; abstract work of art
• an abstraction is a general idea rather than one relating to a specific thing.

پیشنهاد شما درباره معنی Abstraction



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Reyhaneh > A.M
Kamyab > Take temperature
ادیب > Sobbing
Reyhaneh > serve
من یه دختر عاشقم به اسم کوثر من عاشق نیما هستم > Endangered
محمدرضا جهان نژادی > pure
جوادشجاعی > ژن
Efiss > The Drill

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی abstraction
کلمه : abstraction
املای فارسی : ابسترکتین
اشتباه تایپی : شذسفقشزفهخد
عکس abstraction : در گوگل


آیا معنی Abstraction مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )