انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1071 100 1

Against

تلفظ against
تلفظ against به آمریکایی/əˈɡenst/ تلفظ against به انگلیسی/əˈɡenst/

معنی: با، مجاور، مخالف، ضد، علیه، در برابر، در مقابل، بر، به، برعلیه، برضد، بسوی
معانی دیگر: فراروی، جنب، پهلوی، در آمادگی برای، مهیای، به (حساب)، نسیه، به اعتبار، در مقایسه با، (قدیمی) قبلا، تا هنگامی که، به رغم، پیوسته، مقارن

بررسی کلمه Against

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: in a manner or following a course contrary to.
متضاد: with

- It was so cold walking against the wind.
ترجمه کاربر [ترجمه حمیدرضا] پیاده روی خیلی سختی در برابر باران بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هوا خیلی سرد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این بسیار سرد بود که در برابر باد می گذشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It's harder to swim against the current.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] شنا کردن برخلاف جریان آب سخت تر است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شنا کردن در برابر جریان آب سخت‌تر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جفت کردن در برابر جریان سخت تر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They'll get in trouble if they go against the boss's wishes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر بر خلاف میل رئیس شرکت کنند، دچار دردسر خواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها اگر در برابر آرزوهای رئیس قرار بگیرند، دچار مشکل می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in opposition to.
متضاد: behind, for, in favor of

- I can't make any progress with you working against me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من نمی‌تونم هیچ پیشرفتی با تو داشته باشم که علیه من کار می‌کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمیتوانم با شما در برابر من کار کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She has always been against capital punishment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او همیشه با مجازات اعدام مخالف بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه مخالف مجازات اعدام بوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Are you for or against the proposal?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با این پیشنهاد موافق هستید یا مخالف این پیشنهاد هستید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا شما برای یا علیه این پیشنهاد هستید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in forceful contact with.

- Waves crash against the shore.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امواج به ساحل برخورد می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] امواج در امتداد ساحل سقوط می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: in contact with (something used as a support).

- I'll lean against this tree.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من به این درخت تکیه می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من در برابر این درخت خنجر می زنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: in contrast with, esp. dark on light.

- The lettering stands out best with the black against the white.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حروف را با حروف سیاه بر روی سفید می‌گذارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این علامت با سیاه و سفید در برابر سفید، بهتر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Against در جمله های نمونه

1. against a background of poverty and unemployment
ترجمه در مقابل دورنمایی از فقر و بیکاری

2. against all expectations
ترجمه برخلاف کلیه‌ی چشم‌داشت‌ها (یا پیش‌بینی‌ها)

3. against his lawyer's adjuration
ترجمه برخلاف دستور صریح وکیلش

4. against my will
ترجمه برخلاف میلم

5. against the express orders of his superior officer
ترجمه برخلاف دستور صریح افسر مافوقش

6. against (all) odds
ترجمه علی‌رغم مشکلات یا سختی‌ها،بر خلاف انتظار

7. against nature
ترجمه خلاف طبیعت،غیرطبیعی

8. against one's better judgement
ترجمه خلاف عقل سلیم (شخص)

9. against one's will
ترجمه برخلاف میل کسی،(به) ناچار،(به‌طور) ناخواسته

10. against the (or one's) grain
ترجمه برخلاف میل یا طینت کسی،ناخوشایند،رنجه آور

11. against the clock
ترجمه با شتاب

12. against the grain
ترجمه به طور عمود بر آوندهای چوب،برخلاف میل یا ظرفیت شخص

13. against the law
ترجمه خلاف قانون،غیر قانونی

14. against the rules
ترجمه خلاف مقررات

15. against the world
ترجمه در مقابل جهانیان،برضد همه‌ی مردم

16. against time
ترجمه در مسابقه یا گذشت زمان،کوشش در انجام کار پیش از انقضای وقت

17. crimes against humanity
ترجمه جنایات ضد بشری

18. inoculation against smallpox
ترجمه مایه‌کوبی ضد آبله

19. prejudice against those of a different race or religion
ترجمه پیشداوری نسبت به کسانی که از نژاد یا مذهب دیگری هستند

20. propaganda against smoking
ترجمه تبلیغ ضد استعمال دخانیات

21. push against the door
ترجمه در را فشار بده.

22. struggling against poverty
ترجمه پیکار کردن بر ضد فقر

23. unprotected against the weather
ترجمه بلادفاع (یا در معرض) هوای بد

24. be against something (or someone)
ترجمه مخالف چیزی (یا کسی) بودن

25. count against
ترجمه به ضرر (کسی) تمام شدن

26. declare against
ترجمه مخالفت (خود را) آشکار کردن،اظهار مخالفت کردن

27. discrimination against (or in favor of) someone
ترجمه تبعیض برعلیه (یابرله) کسی

28. go against
ترجمه مخالفت کردن با،اقدام کردن بر علیه

29. guard against
ترجمه هشیار بودن،مواظب بودن،غفلت نکردن

30. hope against hope
ترجمه سخت امیدوار بودن،(علیرغم نگرانی) امید داشتن

31. jar against (or on) something
ترجمه با صدای ناهنجار خوردن به چیزی

32. offend against (something)
ترجمه (از چیزی) تخطی کردن

33. over against
ترجمه 1- مخالف،طرف مقابل،رو برو 2- در مقایسه با،در سنجش با

34. over against
ترجمه در برابر،در مقایسه با

35. sail against the wind
ترجمه 1- خلاف جهت باد کشتی رانی کردن 2- با مشکلات روبرو بودن،به مخالف برخوردن (near to the wind sail هم می‌گویند)

36. set against
ترجمه 1- موازنه کردن،ترازبندی کردن 2- مقایسه کردن 3- دشمنی کردن (با کسی)

37. side against someone
ترجمه مخالف کسی بودن،طرف مقابل کسی را گرفتن،از دشمن کسی طرفداری کردن

38. swim against the stream
ترجمه خلاف جهت رودخانه حرکت کردن،خلاف رسم یا خواسته‌ی مردم و غیره عمل کردن

39. up against
ترجمه (عامیانه) در مقابل،رو در روی

40. up against it
ترجمه (عامیانه) دچار مشکلات (به ویژه مشکلات مالی)

41. a backlash against government interference in commerce
ترجمه واکنش شدید برعلیه دخالت دولت در تجارت

42. a blow against the atomic bomb
ترجمه ضربه‌ای برعلیه بمب اتمی

43. a caveat against unfair practices
ترجمه یک هشدار در مورد اعمال غیرمنصفانه

44. a hedge against inflation
ترجمه مانعی در برابر تورم

45. a prejudice against modern art
ترجمه نظر منفی نسبت به هنر امروزی

46. a victory against overwhelming odds
ترجمه پیروزی علی‌رغم مشکلات فراوان

47. airlines compete against railways
ترجمه شرکت‌های هواپیمایی با راه‌آهن‌ها رقابت می‌کنند.

48. an offense against (the principles of) morality
ترجمه سر پیچی از اصول اخلاقی

49. an offense against god
ترجمه گناه در برابر خدا

50. an outrage against not only newspapers but also the society itself
ترجمه توهین بزرگی نه تنها به روزنامه‌ها بلکه به اجتماع

51. asghar turned against his former friends
ترجمه اصغر با دوستان سابق خود ضدیت کرد.

52. chock up against the wall
ترجمه کاملا نزدیک به دیوار،چسبیده به دیوار

53. constant vigilance against the spread of disease
ترجمه مراقبت دائم در برابر گسترش بیماری

54. disciplinary action against those who have taken bribes
ترجمه اقدام کیفری در مورد آنهایی که رشوه گرفته‌اند

55. establishing sanctions against tax evasion
ترجمه برقرارسازی قیود بر علیه فرار از مالیات

56. evidence weighted against the accused
ترجمه شواهد بر ضد متهم بودند.

57. facts militate against your claims!
ترجمه واقعیات خلاف ادعاهای شما را نشان می‌دهد!

58. he agitated against his boss
ترجمه بر ضد رئیس خود تحریک می‌کرد.

59. he argued against vegeterianism
ترجمه او بر ضد گیاه‌خواری استدلال کرد.

60. he fought against pagans
ترجمه او با کافران جنگید.

61. he intrigued against his own friend
ترجمه او علیه دوست خودش توطئه چید.

62. he inveighed against his own destiny
ترجمه او به سرنوشت خود فحش می‌داد.

63. he struggled against libidinous temptations
ترجمه او در برابر وسوسه‌های شهوانی مقاومت می‌کرد.

64. he testified against my grandfather
ترجمه او علیه پدربزرگم شهادت داد.

65. his claims against the company are highly debatable
ترجمه ادعاهای او بر علیه شرکت بسیار قابل تردیداند.

66. his polemic against communism
ترجمه جر و بحث او بر علیه کمونیسم

67. his protests against the politics of the government
ترجمه اعتراضات او بر علیه سیاست‌های دولت

68. i am against war on principle
ترجمه من به‌واسطه‌ی اصولی که به آن پایبند هستم با جنگ مخالفم.

69. it goes against my grain
ترجمه با طینت من جور در نمی‌آید.

70. it is against my principles
ترجمه مخالف معتقدات اخلاقی من است.

مترادف Against

با (حرف اضافه)
in , about , with , by , against , together with , cum , mid , per
مجاور (حرف اضافه)
against
مخالف (حرف اضافه)
against , athwart , contrary to , despite , notwithstanding
ضد (حرف اضافه)
against
علیه (حرف اضافه)
against
در برابر (حرف اضافه)
to , unto , against , versus , for
در مقابل (حرف اضافه)
against , versus , for , vis-a-vis
بر (حرف اضافه)
on , upon , at , against
به (حرف اضافه)
on , in , into , at , to , against
برعلیه (حرف اضافه)
against
برضد (حرف اضافه)
against , athwart , versus , contra
بسوی (حرف اضافه)
off , into , at , to , unto , toward , against

معنی عبارات مرتبط با Against به فارسی

برخلاف تمایل او
خلاف طبیعت، غیرطبیعی، مخالف طبیعت، غیر اخلاقی، معجز نشان
علی رغم مشکلات یا سختی ها، بر خلاف انتظار
خلاف عقل سلیم (شخص)
برخلاف میل کسی، (به) ناچار، (به طور) ناخواسته
با پول، در برابر پول، در مقابل وجه
با شتاب
برخلاف میل یا طینت کسی، ناخوشایند، رنجه آور، به طور عمود بر آوندهای چوب، برخلاف میل یا ظرفیت شخص، ازبیراهه
ازبیراهه
خلاف قانون، غیر قانونی
خلاف مقررات
بر ضد جریان اب
در مقابل جهانیان، برضد همه ی مردم
در مسابقه یا گذشت زمان، کوشش در انجام کار پیش از انقضای وقت
(اتفاقا به کسی) برخوردن، تصادفا ملاقات کردن

معنی Against در دیکشنری تخصصی

against
[فوتبال] مقابل
[حسابداری] بیمه تمام خطر
[حقوق] بیمه تمام خطر
[ریاضیات] مقایسه با
[حسابداری] قابل پرداخت در برابر

معنی کلمه Against به انگلیسی

against
• versus; opposite; leaning on
• in an opposite position
• if something is leaning or pressing against something else, it is touching it.
• if you are against an idea, policy, or system, you are opposed to it.
• if you compete against someone in a game, you try to beat them.
• if you do something against someone or something, you do something that might harm them.
• if you appeal against a decision that has been made in a court of law, you ask officially for the case to be reconsidered.
• something that is against the law is forbidden by law.
• if you take action against a possible future event, you try to prevent it.
• if you are moving against a current, tide, or wind, you are moving in the opposite direction to it.
• if something happens or is considered against a particular background of events, it happens or is considered in relation to those events.
• if something is measured or valued against something else, it is measured or valued by comparing it with the other thing.
• the chances or odds against something happening are the chances or odds that it will not happen.
against all odds
• in spite of the low chances, against the chances
against his will
• in opposition to his wishes, forcing him
against nature
• against what is natural, against the laws of nature
against one's will
• in opposition to one's desire, forcibly, under coercion
against the current
• in opposition to the flow (of water, electricity, air, etc.); in opposition to what is acceptable behavior, non-conformist, individualistic
against the grain
• in opposition to the flow (of wood, meat, etc.); in opposition to what is natural
against the law
• in opposition to the law, illegal
against the rules
• in opposition to the rules, illegal, not allowed
against the wind
• in opposition to the direction towards which the wind is blowing
against the world
• opposed to everything, against all
against time
• racing to get something done before it is too late
against traffic
• against the current of traffic, in the opposite direction, against the stream
act of protest against
• demonstration against, protest to oppose -
appeal against
• plead against; petition for a new trial or judgement against
arguments against
• debate against, presenting a case against
arguments for and against
• debating against and in favor of -, presenting both the pros and cons
army sweep against
• military raid against
bang against
• knock into, bump into
banged against
• knocked into, bumped into
be against
• oppose, be opposed to
be dead against
• be strongly opposed, resist
be guaranteed against
• be insured against, be covered against -; be immunized against -
bear a grudge against
• have resentment for -, have animosity for -
bear witness against
• be a witness against someone to show that they are guilty, testify against
bring a charge against
• blame, accuse, indict
bring an action against
• initiate legal proceedings, file a claim against
brush against
• rub against someone or something
bump against
• collide against, come up against forcefully
bump up against
• collide against, come up against forcefully
came out against
• expressed feelings against -, expressed opposition to -
came up against
• rebelled against, was in opposition to
claim against
• file a legal claim against, initiate legal proceedings against

Against را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

آموزشگاه زبان شیوا ١٣:١٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
بر علیه
بر ضد
|

عليرضا كريمي وند ١٧:٣٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
بر عليه
|

Hossein ٠١:٣٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٢
مخالف
|

فیض ١٤:٠٨ - ١٣٩٧/٠٧/٢٠
به موازات
|

حدیث ایران ١٢:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠
مترادف ان =with = با
|

Ali ١٣:١١ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
در برابر -بر ضد
|

سيد رضا كريمي ١٧:٠٣ - ١٣٩٧/١١/٠١
مخالف
|

😍😍😍 ٢٢:٢٥ - ١٣٩٧/١١/٢٦
بر عليه
|

Toomaz ١٠:١١ - ١٣٩٨/٠١/١٩
ممنوعیت
|

saeid ١٠:١٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
بر علیه
|

ایمان حجتی ١١:٤٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٩
بسیاری از دوستان این واژه را �بر علیه� یا �بر ضد� معنا کردند. در نگارش فارسی باید بگیم �علیه� یا �ضد�. در واقع استفاده از �بر� در عبارتهای �بر ضد� و �بر علیه� زائد و تکراری است.
|

مهدی گنجی ١٥:٢٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢٣
ضد-علیه
|

امین ١٤:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/٠١
Back bite against, مجموعا یعنی پشت سر کسی حرف زدن،پس against حرف اضافه ی back bite هم هست
|

سمیرا ٠١:٣٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
علاوه بر ضد و علیه درمقابل و پهلوی هم معنی میدهد
|

zhina ١٠:٥٣ - ١٣٩٨/٠٥/٢٦
against به معنای دربرابر می باشد که در بازی فوتبال نیز بین دو تیم به کار می رود برای مثال red team against blue team
|

آیدین ١٤:٤٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠٥
مخالف
|

مرجان میری لواسانی ١٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠٦
به رغم

علیرغم
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم .Against my better judgment I helped you
|

میلاد علی پور ٠٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
نسبت به ، درمورد، در بابِ، راجع به
|

زهرا مرادی ٠٩:٥٤ - ١٣٩٨/٠٨/٠٥
علیهِ
خلافِ
مقابلِ
روبه رویِ
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Erfan_Z_A_D > اغما
افشین اشکبوسی > قد و قامت
امل .ب.خ > course
محمدحسین اجارودی از گرمی.اردبیل > issar
اثر ناپذیر > passive
exo.pcy😍 > exo
مهران > فابریک
مهبد > مهبد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی against
کلمه : against
املای فارسی : اگینست
اشتباه تایپی : شلشهدسف
عکس against : در گوگل


آیا معنی Against مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )