انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1103 100 1

Aim

تلفظ aim
تلفظ aim به آمریکایی/ˈeɪm/ تلفظ aim به انگلیسی/eɪm/

معنی: راهنمایی، عمد، هدف، منظور، مقصود، جهت، مراد، مرام، حدس، گمان، رهبری، مقصد، نشان، ارزیابی کردن، نالی شدن، به نتیجه رسیدن، قصد داشتن، هدف گیری کردن، نشانه گرفتن، رسیدن، شمردن، دانستن، قراول رفتن
معانی دیگر: (تیراندازی) نشانه گرفتن، هدف گرفتن، (توجه یا کوشش و غیره را) معطوف کردن، متوجه کردن، هدفگیری، نشانه - گیری، قراول روی، خواست، (مهجور) حدس زدن، آماج، vt : دانستن، فر­ کردن، نائل شدن به، n : حدس، میدان

بررسی کلمه Aim

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: aims, aiming, aimed
(1) تعریف: to point carefully (usu. a weapon), with the intention of hitting a target.
مترادف: direct, level, point, sight
مشابه: beam, focus, target, train

- He carefully aimed the gun at the target.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با دقت هفت‌تیر را به طرف هدف نشانه گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به دقت با تفنگ در هدف هدف قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to position.
مترادف: place, position
مشابه: arrange, pitch, point, prepare, shine

- Aim the telescope for the best view.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف تلسکوپ را به بهترین وجه هدف قرار دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تلسکوپ را برای بهترین نظر قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to direct, as a remark or criticism.
مترادف: address, direct, level
مشابه: design, intend, mean, point, target, train

- Her comments were aimed at me, not at you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نظرات او به من نشانه رفته بود، نه به تو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نظراتش به من اهدا شد، نه در شما
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to strive toward a particular goal (often followed by an infinitive or "at").
مترادف: drive, intend, strive, try
مشابه: aspire

- The store aims to please its customers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف از این فروشگاه، راضی کردن مشتریان خود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فروشگاه به دنبال مشتریان خود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Let's aim at finishing the job by Friday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیایید تا جمعه این کار را تمام کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیایید تا جمعه به اتمام کار برسیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to intend.

- He has a work visa, but he also aims to become a citizen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او ویزای کار دارد، اما قصد دارد به یک شهروند تبدیل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک ویزای کار دارد، اما او همچنین قصد دارد که شهروند شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I aim to have a serious talk with him on that subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من قصد دارم راجع به این موضوع با او صحبت کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من قصد دارم با او در این موضوع بحث جدی داشته باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to set a desired course or direction.
مترادف: plan
مشابه: design

- She always told her students to aim for the top.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او همیشه به دانش آموزانش گفته بود که هدف بالاتری داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه به دانشآموزانش گفت تا هدف را برای بالا بردن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He aimed at the target, but he missed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف رو هدف گرفته ولی تیرش خطا رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او هدف را هدف قرار داد، اما او از دست رفته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of aiming.
مترادف: pointing, positioning

- She shoots with perfect aim every time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هر دفعه با یه هدف عالی شلیک می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او هر زمان با هدف کامل حرکت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: intention; purpose.
مترادف: end, goal, intent, intention, objective, purpose
مشابه: ambition, design, object, plan, point, purport, spirit, target

- My aim this month is to finish planting my garden.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف من این ماه کار کاشت باغ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هدف این ماه این است که کاشت باغ من را به پایان برساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Aim در جمله های نمونه

1. his aim was bad and he hit the donkey instead of the deer
ترجمه هدفگیری او بد بود و به جای آهو الاغ را زد.

2. i aim to succeed
ترجمه می‌کوشم که موفق شوم.

3. the aim of church paintings was to edify the mind of the worshippers
ترجمه هدف نقاشی‌های کلیسا تعالی بخشیدن به اندیشه‌های نیایش‌گران بود.

4. the aim of education must be to develop the whole child
ترجمه هدف آموزش بایستی پرورش کلیه‌ی جنبه‌های کودک باشد.

5. the aim of the german offensive was the capture of paris
ترجمه هدف آفند آلمان‌ها تسخیر پاریس بود.

6. the aim of this article is to derogate the recent tendencies of some officials
ترجمه هدف این مقاله خرده‌گیری از تمایلات اخیر اولیای امور است.

7. their aim was to help the poor
ترجمه هدف آنها کمک به فقیران بود.

8. we aim to please our customers
ترجمه هدف ما خشنود کردن مشتریان است.

9. we aim to win in this race
ترجمه ما می‌خواهیم در این مسابقه برنده شویم.

10. to aim at
ترجمه هدفگیری کردن (به سوی)،مخاطب قرار دادن

11. a deadly aim
ترجمه نشانه‌گیری بی‌خطا

12. a true aim
ترجمه هدفگیری درست

13. his certain aim
ترجمه نشانه‌گیری بی خطای او

14. laws whose aim was to disfranchise blacks
ترجمه قوانینی که هدف آن محروم کردن سیاهان از حق رای بود

15. our first aim is developing persistence in children
ترجمه هدف اولیه‌ی ما ایجاد پایمردی در کودکان است.

16. with the aim of. . .
ترجمه به منظور. . .

17. to take aim
ترجمه هدفگیری کردن،نشانه روی کردن

18. he achieved his aim by lying and cunning
ترجمه او با دروغگویی و نیرنگ بازی به هدف خود رسید.

19. he took deliberate aim
ترجمه او با دقت نشانه گرفت.

20. the soldiers took aim and then fired
ترجمه سربازان نشانه گرفتند و سپس تیراندازی کردند.

21. a dummy corporation whose real aim was . . .
ترجمه شرکت قلابی که هدف واقعی آن . . . بود.

22. If you would hit the mark, you must aim a little above it. Every arrow that flies feels the attraction of earth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر به هدف ضربه بزنی، باید کمی بالاتر از آن را هدف بگیری هر تیری که پرواز می‌کند جاذبه زمین را احساس می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر علامت را فشار داده باشید، باید کمی بالاتر از آن قرار بگیرید هر فلش که پرواز می کند جاذبه زمین را احساس می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The aim is to reduce traffic at peak periods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف کاهش ترافیک در دوره‌های پیک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف این است که کاهش ترافیک در اوج دوره
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The gunner's aim was on target.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف توپچی به هدف رسیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف توپچی هدف بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Our products aim at improving your English skills.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف از محصولات ما بهبود مهارت‌های انگلیسی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محصولات ما هدف شما در بهبود مهارت های انگلیسی شماست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. An aim in life is the only fortune worth finding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف زندگی تنها چیزی است که ارزش پیدا کردن دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک هدف در زندگی، تنها ثروت ارزشمند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The prime aim is to keep inflation down.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف اصلی حفظ تورم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف اصلی این است که تورم را پایین بیاوریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. He achieved his aim more by luck than judgement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به هدف خود بیش از قضاوت دست یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هدف خود را بیشتر با موفقیت از قضاوت به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Aim

راهنمایی (اسم)
orientation , lead , aim , instruction , admonition , guidance , leadership , steerage , leading
عمد (اسم)
end , malice , aim , aforethought , purpose , intent , intention , premeditation , animus , resolve
هدف (اسم)
object , cause , objective , point , sight , aim , purpose , target , goal , mark , prick , scope , butt , bourgeon , bourn , bourne , burgeon , victim , parrot , quintain
منظور (اسم)
meaning , end , objective , aim , purpose , intent , intention , goal
مقصود (اسم)
meaning , object , end , objective , desire , aim , purpose , intention , goal , hanker , craving
جهت (اسم)
sense , direction , cause , point , orientation , course , aim , trepan , sake , set , bearing
مراد (اسم)
meaning , end , wish , desire , aim , purpose , intention , idea
مرام (اسم)
wish , desire , aim , intent , program , ideology , platform , principles , tenet , outlook
حدس (اسم)
aim , guess , conjecture , surmise , supposal
گمان (اسم)
doubt , supposition , impression , aim , assumption , opinion , belief , guess , conjecture , surmise , thought , idea
رهبری (اسم)
direction , lead , aim , guidance , leadership , steer , apostolate , headship , conduction , lead-off
مقصد (اسم)
aim , goal , destination
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
ارزیابی کردن (فعل)
rate , appraise , aim , evaluate
نالی شدن (فعل)
aim
به نتیجه رسیدن (فعل)
fetch up , aim , wrap up
قصد داشتن (فعل)
mean , aim , purpose , intend
هدف گیری کردن (فعل)
aim , target , dispart
نشانه گرفتن (فعل)
aim , level
رسیدن (فعل)
accede , achieve , attain , get , arrive , come , gain , receive , land , aim , amount , maturate , pull up , strand , run up , ripen
شمردن (فعل)
rate , account , tally , count , enumerate , number , figure , reckon , aim , include , repute
دانستن (فعل)
learn , account , know , knew , have , con , aim , adjudge , ascribe , cognize
قراول رفتن (فعل)
address , direct , aim

مخفف Aim

عبارت کامل: AOL Instant Messenger
موضوع: کامپیوتر
AIM نرم افزاری قدرتمند برای چت می باشد که جهت استفاده کاربران AOL توسط این شرکت ارائه شده است. شما می توانید با استفاده از این برنامه، همانند یاهو مسنجر از اتاق های چت آن استفاده کنید و اسم دوستان خود را در لیست دوستان خود اضافه کنید و با آنان چت کنید.

معنی Aim در دیکشنری تخصصی

aim
[ریاضیات] هدف، منظور
[ریاضیات] نتیجه ی یک نگاشت

معنی کلمه Aim به انگلیسی

aim
• missile used to intercept incoming enemy aircraft
• organization established to protect the rights and interests of native americans in the usa
• software produced by america online that enables the user to send instant messages to other users
• purpose, intent; ambition, aspiration; objective, goal
• direct; intend; plan; aspire
• if you aim a weapon or object at something, you judge the place where you want it to hit them, and point it in that direction. verb here but can be used as an uncount noun with a supporting word or phrase. e.g. he leaned...to steady his aim.
• if you aim at something or aim to do it, you plan or hope to achieve it.
• if an action or plan is aimed at achieving something, it is intended to achieve it.
• if your action is aimed at a particular person, you intend it to affect and influence them.
• an aim is the thing that an action or plan is intended to achieve.
• if you take aim at someone or something, you point a weapon or object at them, ready to shoot or throw.
aim at
• direct towards; mean by, intend by
aim high
• aspire to great things, have high goals, have great ambitions
aim justifies the means
• for accomplishing a task all is permissible, all means are permitted
aim off
• shifted aim, faulty aim
aim to do
• inspire to do something
achieve one's aim
• attain one's aim, obtain one's goal
miss the aim
• miss the mark, not hit the target; miss the point, totally misunderstand the purpose (of something)
take aim
• point at a goal, direct at a target

Aim را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمد عبدالعلی‌پور ١٧:٣٨ - ١٣٩٦/٠٨/٢٠
غَرَض
|

حمید ٠٠:٠٠ - ١٣٩٦/١١/١٥
پرداختن
|

ابوذر.ف ٠٢:٠٠ - ١٣٩٦/١١/٢٧
هدف گذاری کردن
|

رضا ١٦:٢٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٩
مقصود
|

رضا ١٦:٢٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٩
خواسته
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی aim
کلمه : aim
املای فارسی : آیم
اشتباه تایپی : شهئ
عکس aim : در گوگل


آیا معنی Aim مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )