برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1317 100 1

Ambulation


حرکت، گردش

واژه Ambulation در جمله های نمونه

1. ObjectiveTo investigate the effect of early balance training ambulation after stroke.
[ترجمه ترگمان]ObjectiveTo به بررسی اثر of اولیه balance بعد از سکته پرداختند
[ترجمه گوگل]هدف: بررسی اثر تعلیق تعادلی اولیه پس از سکته مغزی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Early ambulation of the patients could be permitted at two hours after operation.
[ترجمه ترگمان]ambulation اولیه بیماران در دو ساعت پس از عملیات مجاز بودند
[ترجمه گوگل]دوازده ساعت بعد از عمل مجددا می توان از بیماران مجاز به استفاده از آن استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The ambulation of the direction key control person.
[ترجمه ترگمان]The یک فرد کنترل کلید در جهت است
[ترجمه گوگل]چنگ زدن به کلید کنترل شخص کلید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Time to achieve hemostasis and crura ambulation, vascular complications were compared.
[ترجمه ترگمان]زمان دستیابی به hemostasis و crura ambulation، مشکلات آوندی مورد مقایسه قرار گرفتند
[ترجمه گوگل]زمان رسیدن ب ...

معنی کلمه Ambulation به انگلیسی

ambulation
• process of walking from place to place

Ambulation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی عبدالهی
بلند شدن از تخت پس از دوره بیماری، به راه افتادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ambulation
کلمه : ambulation
املای فارسی : امبولتین
اشتباه تایپی : شئذعمشفهخد
عکس ambulation : در گوگل

آیا معنی Ambulation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )