برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1291 100 1

Anomaly

/əˈnɑːməli/ /əˈnɒməli/

معنی: خلاف قاعده، سقم
معانی دیگر: چیز غیرعادی یا خلاف قاعده، چیز ناهنجار، ناهمسانی، نابهنجاری، خلاف قاعده بودن، سامان گریزی، ناهنجاری، انحراف از صفات اصلی (گیاه یا جانور)، غیر متعارف، بی ترتیب

بررسی کلمه Anomaly

اسم ( noun )
حالات: anomalies
(1) تعریف: an act or instance of differing from the usual pattern, form, or type; peculiarity; abnormality.
مترادف: aberration, abnormality, deviation, freak, oddity, peculiarity
مشابه: incongruity, inconsistency, irregular, irregularity, nonconformity, quirk, variance

- The fact that our family did not own a car was an anomaly in the context of the neighborhood we lived in.
[ترجمه ترگمان] این حقیقت که خانواده ما به تنهایی صاحب یک ماشین نبودند، بی قاعدگی در بافت محله‌ای بود که ما در آن زندگی می‌کردیم
[ترجمه گوگل] این واقعیت که خانواده ما خودروی خود را نداشت، انحرافی در زمینه محله ای بود که در آن زندگی می کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something that differs in this way.
مترادف: abnormality, freak, irregularity, oddity, peculiarity
مشابه: curiosity, discrepancy, exception, incongruity, inconsistency, irregular, oddball

واژه Anomaly در جمله های نمونه

1. It is often unpleasant to see an anomaly animal.
[ترجمه ترگمان]دیدن یک حیوان غیر عادی اغلب ناخوشایند است
[ترجمه گوگل]اغلب ناخوشایند است که یک حیوان نابجا را ببیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The anomaly of the social security system is that you sometimes have more money without a job.
[ترجمه ترگمان]بی قاعدگی سیستم امنیت اجتماعی این است که شما گاهی اوقات پول بیشتری بدون یک شغل دارید
[ترجمه گوگل]ناهماهنگی سیستم تأمین اجتماعی این است که گاهی اوقات بدون شغل بیشتر پول می گیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The British public's wariness of opera is an anomaly in Europe.
[ترجمه ترگمان]نگرانی عمومی بریتانیا در مورد اپرا یک ناهنجاری در اروپا است
[ترجمه گوگل]تهدید اپرا از سوی مردم بریتانیا یک انحراف در اروپا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Punitive damages in libel cases are a legal anomaly.
[ترجمه ترگمان]خسارات تنبیهی در موارد افترا یک ناهنجاری قانونی هستند
[ترجمه گوگل]آسیب های قهرمانانه در موارد عذاب یک ناهنجاری قا ...

مترادف Anomaly

خلاف قاعده (اسم)
anomaly
سقم (اسم)
deviance , irregularity , anomaly , indisposition , illness , sickness

معنی Anomaly در دیکشنری تخصصی

anomaly
[علوم دامی] به هر نوع انحراف از حالت طبیعی اطلاق می شود.(ناهنجازی)
[زمین شناسی] غیرعادی ،خلاف قاعده ،غیر متعارف ،بی ترتیب ، نابهنجاری ، ناسانی ، بی هنجاری به هر نوع انحراف از حالت طبیعی اطلاق می شود
[ریاضیات] بی هنجاری
[معدن] آنومالی (ژئوشیمی) - آنومالی (عمومی)
[نفت] نابه هنجاری
[زمین شناسی] ناهنجاری مغناطیسی مصنوعی یک میدان مغناطیسی محلی که از وسایل ساخته دست بشر، مانند یک خط تلگراف یا انتقال ، یک راه آهن برقی، یک غلاف حفاری فولادی یا یک خط لوله بوجود آمده است.
[زمین شناسی] ناهنجاری حد متوسط یا میانگین ناهنجاری گرانشی وابسته به میانگین سطح(ارتفاع) توپوگرافی در یک ناحیه، معمولا با شعاعی ثابت. مترادف: putnam anomaly
[زمین شناسی] آنومالی یا بی هنجاری گیاهی یک آنومالی در ترکیب شیمیایی، توزیع و تجمع بوم شناسی یا ریخت شناسی گیاهان که نشان دهنده حضور احتمالی یک کانسنگ می باشد. نیز ببینید: پی جویی زمین ـ گیاه شناسی.
[معدن] آنومالی بوگر (ژئوفیزیک)
[معدن] آنومالی کاذب (ژئوشیمی)
[معدن] آنومالی ژئوشیمیایی (ژئوشیمی)
[زمین شناسی] نابهنجاری ثقل
[معدن] آنومالی مهم (ژئوشیمی)
...

معنی کلمه Anomaly به انگلیسی

anomaly
• exception; deviation; strangeness; something which is out of the ordinary
• if something is an anomaly, it is different from what is normal or expected.

Anomaly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سپید ناناز
ناهنجاری
آرسام
نادر
کمیاب
استثنا
حمیدرضا
انحراف از میانگین دراز مدت
مدیا کاظمی
( Adv) بر خلاف دفعات گذشته/پیش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی anomaly
کلمه : anomaly
املای فارسی : انملی
اشتباه تایپی : شدخئشمغ
عکس anomaly : در گوگل

آیا معنی Anomaly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )