برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1222 100 1

Appropriate

/əˈproʊpriət/ /əˈprəʊpriət/

معنی: باب، مناسب، مقتضی، در خور، برای خود برداشتن، منظورکردن، اختصاص دادن
معانی دیگر: (بدون اجازه) برداشتن، تصاحب کردن، بالا کشیدن (اموال)، به جیب زدن، تخصیص دادن، شایسته، پسندیده، بجا، جایز، به خود اختصاص دادن، ضبط کردن

بررسی کلمه Appropriate

صفت ( adjective )
• : تعریف: fitting the practical or social requirements of the situation; seemly; suitable.
مترادف: apposite, apropos, apt, befitting, due, felicitous, fit, fitting, meet, proper, seemly, suitable, suited
متضاد: improper, inappropriate, unbecoming, unfitting, unsuitable, wrong
مشابه: amenable, applicable, comely, convenient, decent, decorous, done, expedient, germane, happy, legitimate, likely, opportune, pertinent, possible, relevant, right, seasonable, timely, to the point

- When you're doing carpentry, you'll get the best results if you use tools that are appropriate to each task.
[ترجمه الدوز] هنگامی که نجاری می کنید، اگر از ابزار مناسب برای هرکار استفاده کنید بهترین نتیجه را خواهید گرفت.
|

[ترجمه ترگمان] زمانی که مشغول کار نجاری هستید، بهترین نتیجه را خواهید داشت اگر از ابزارهایی که برای هر کار مناسب هستند استفاده کنید
[ترجمه گوگل] هنگامی که شما نجاری می کنید، بهتر است نتایج را بدست آورید اگر از ابزارهایی استفاده کنید که برای هر کار مناسب باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Jeans and a T-shirt are not appropriate for a formal wedding.
[ترجمه ترگمان] شلوار جین و یک تی‌شرت برای یک عروسی رسمی مناسب نیس ...

واژه Appropriate در جمله های نمونه

1. At an appropriate time, the chief promised to reveal his plan.
رییس قول داد که در یک وقت مناسب طرحش را نشان دهد

2. The lawn was an appropriate setting for Eileen's wedding.
زمین چمن، محیط مناسبی برای جشن عروسی "آیلین" بود

3. After some appropriate prayers, the dinner was served.
بعد از دعاهای مقتضی شام سرو شد

4. an english class appropriate for children
کلاس انگلیسی مناسب برای کودکان

5. this joke is not appropriate in front of ladies
این شوخی جلوی خانم‌ها جایز نیست.

6. this suit is not appropriate for tonight's party
این لباس برای مهمانی امشب مناسب نیست.

7. the referral of patients to the appropriate wards of the hospital
ارجاع بیماران به بخش‌های مربوطه‌ی بیمارستان

8. The book was written in a style appropriate to the age of the children.
[ترجمه رستم مسیحی] کتاب با قالبی متناسب با سن بچه ها نوشته شده بود.|

[ترجمه ترگمان]این کتاب به گونه‌ای نوشته شده بود که متناسب با سن کودکان بود
[ترجمه گوگل] ...

مترادف Appropriate

باب (صفت)
a la mode , appropriate
مناسب (صفت)
appropriate , apt , fit , adequate , proper , suitable , acceptable , convenient , fitting , accommodative , relevant , correspondent , meet , acey-deucy , feat , moderate , adaptable , favorable , propitious , apposite , expedient , reasonable , applicable , applicatory , befitting , opportune , assorted , becoming , condign , idoneous , comformable , consentaneous
مقتضی (صفت)
appropriate , fit , suitable , material , meet , just , advisable , due , expedient , exigible
در خور (صفت)
appropriate , apt , fit , meet , proportionate , apposite , befitting , tailored , opportune , assorted , becoming , idoneous , congruous
برای خود برداشتن (فعل)
appropriate
منظورکردن (فعل)
appropriate
اختصاص دادن (فعل)
appropriate , assign , reserve , allocate , devote , earmark , dedicate

معنی Appropriate در دیکشنری تخصصی

appropriate
[فوتبال] اختصاص دادن
[صنعت] مناسب ، مقتضی ، در خور ، شایسته
[حقوق] تخصیص دادن، تصاحب کردن، ضبط کردن، مناسب، مقتضی
[نساجی] اختصاص دادن - مناسب
[ریاضیات] مناسب، مخصوص، مقتضی، اختصاص دادن، متناظر با، مربوطه، متناظر آن، درست و مناسب
[نساجی] روش مناسب
[ریاضیات] ترتیب درست، ترتیب مناسب
[ریاضیات] مربع مربوطه

معنی کلمه Appropriate به انگلیسی

appropriate
• set aside, allot; take without permission
• suitable; fitting, proper
• something that is appropriate is suitable or acceptable for a particular situation.
• if you appropriate something which does not belong to you, you take it for yourself; a formal use.
appropriate answer
• fitting response, reply which is suited to the situation
appropriate cause
• not allowing renewed litigation of the same offense (law)
appropriate funds
• allocate funding, assign funds
appropriate technology
• technology that is eagerly appropriate to the person and society
appropriate to the circumstances
• suitable to the situation, fitting to the situation

Appropriate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Radin
مناسب
mehrnaz ansari
هنجار
sarina
بر باب دل بودن
Zahra
تقریبی
نسرین مجتهدزاده
تناسب داشتن با
امید اشراقی
غصب کردن
بدری امیدی
شایسته
محمد حیدری
حساب شده
کاربر آبادیس
مناسب بودن
حبيبه
مناسب
باب
منظور كردن
Fekrrroshan
فک کنم معنی تشکر و قدر دانی رو هم میده
Sisi
مناسب بودن
باب
تناسب
sajad
as appropriate
به نحو مقتضی
محدثه فرومدی
تملک، به تملک گرفتن
tinabailari
مناسب ، درخور ، شایسته 🕉
these clothes are not appropriate for a job interview
این لباس ها برای مصاحبه شغلی مناسب نیستند
Zahra
صحیح.
درست
مناسب
رو فرم
Reyhaneh
برای لباس یعنی لباسی که مناسب باشد مثلا برای کار لباس رسمی معنا میشود
زاگرس
لحاظ کردن
سحر صالحی
لازم بودن، در صورت لزوم
Hossein
اختصاص دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی appropriate
کلمه : appropriate
املای فارسی : اپپرپریت
اشتباه تایپی : شححقخحقهشفث
عکس appropriate : در گوگل

آیا معنی Appropriate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )