انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1020 100 1

Award

تلفظ award
تلفظ award به آمریکایی/əˈwɔːrd/ تلفظ award به انگلیسی/əˈwɔːd/

معنی: جایزه، رای، اجر، مژدگانی، انعام، اعطا کردن، سپردن، امانت گذاردن
معانی دیگر: (در مورد کمک هزینه ی تحصیلی یا پاداش یا جوایز استحقاقی) اعطا، بخشش، اعطائیه، (معمولا در اثر امتحان یا کنکور یا مسابقه) اعطا کردن، بخشیدن، دادن، فتوی دادن، مقرر کردن، حکم (قاضی یا میانجی)، قرار، مقرر داشتن

بررسی کلمه Award

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: awards, awarding, awarded
(1) تعریف: to present in recognition of superior qualities or performance; give as a prize.
مترادف: give
مشابه: accord, bestow, confer, crown, grant, present

- Marie Curie was awarded two Nobel Prizes in science.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماری کوری برنده دو جایزه نوبل در زمینه علوم شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماری کوری دو جایزه نوبل در علم به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to give on the basis of a legal decision, as a damage payment or the like.
مترادف: grant
مشابه: accord, adjudge, compensate, give

- The plaintiff was awarded thousands of dollars in damages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شاکی به مبلغ هزاران دلار غرامت دریافت کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شاکی هزاران دلار به خسارت اعطا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: awardable (adj.)
(1) تعریف: a prize given for achievement in a specific area; honor.
مترادف: accolade, honor
مشابه: citation, decoration, kudos, laurels, medal, prize, tribute, trophy

- The police officers involved in the arrest received awards for bravery from the police commissioner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] افسران پلیسی که در این دستگیری دخالت داشتند، به خاطر شجاعت از سوی کمیسر پلیس جوایز دریافتی را دریافت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مأموران پلیس درگیر در دستگیری از سوی کمیسر پلیس جوایز شجاعت دریافت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: that which is declared to be legally due.
مشابه: compensation, damages, remuneration, settlement

- The amount of the award was less than the plaintiff hoped for.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مبلغ این جایزه کم‌تر از آن چیزی بود که شاکی انتظار آن را داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مبلغ جایزه کمتر از شاکی بود که امیدوار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Award در جمله های نمونه

1. an award has been offered for his capture
ترجمه برای دستگیری او جایزه پیشنهاد شده است.

2. his award consisted of a stipend plus free room and board
ترجمه جایزه‌ی او عبارت بود از کمک هزینه بعلاوه‌ی خوابگاه و خوراک مجانی.

3. the award sets the seal on a brilliant business career
ترجمه این جایزه طلیعه‌ی یک عمر فعالیت درخشان بازرگانی است.

4. to award a prize for the best composition
ترجمه دادن جایزه به بهترین انشا

5. I am here to accept the award on Ms. Winslet's behalf.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من اینجام که جایزه خانم \"Winslet\" رو بپذیرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من اینجا هستم که جایزه را از خانم وینسلت بپذیرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Today's award ceremony took place at the British Embassy in Tokyo.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مراسم اعطای جایزه امروز در سفارت انگلیس در توکیو برگزار شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مراسم تحلیف امروز در سفارت بریتانیا در توکیو برگزار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He received an award for bravery from the police service.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او جایزه‌ای برای شجاعت از خدمت پلیس دریافت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او جایزه ای برای شجاعت از سرویس پلیس دریافت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Who did the award for Best Actress go to?
ترجمه کاربر [ترجمه DANIAL] جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن برای چه کسی است؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن چه کسی است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بهترین جایزه بهترین بازیگر زن چه کسی بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She will present the trophies to the award winners.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او جوایز را به برندگان جایزه تقدیم خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او جایزه ها را به برندگان جایزه ارائه خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He won the best actor award.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او برنده جایزه بهترین هنرپیشه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بهترین جایزه بازیگر را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Rosie was in London to receive her award as Mum of the Year.
ترجمه کاربر [ترجمه NTH] رزی در لندن بود تا جایزه اش به عنوان مادر سال را دریافت کند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رزی در لندن بود تا به عنوان مادر سال به او جایزه بدهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Rosie در لندن برای دریافت جایزه خود به عنوان مادر سال است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He surveyed Arthur Hailey's novels before presenting the award.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیش از این که جایزه را به نمایش بگذارد، رمان آرتور را برانداز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قبل از ارائه این جایزه، رمان های آرتور هیلی را مورد بررسی قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She presented a bravery award to schoolgirl Caroline Tucker.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون جایزه bravery به اسم \"کارولین تاکر تاکر\" رو داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او جایزه شجاعت را به کارولین تاکر مدرس داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He was nominated for the best actor award.
ترجمه کاربر [ترجمه asal] او نامزد دريافت بهترين جايزه به عنوان هنر پيشه شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او نامزد دریافت جایزه بهترین هنرپیشه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای بهترین جایزه بازیگر نامزد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She has won the award for the third year in succession.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او برنده این جایزه برای سومین سال متوالی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او جایزه را برای سومین سال متوالی به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He begrudged his friend the award.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از دوست خود او هم بدش می‌آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او جایزه خود را به دوستانش محکوم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The award was a fitting tribute to her years of devoted work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جایزه، ادای احترام مناسبی به سال‌ها کار اختصاص‌داده‌شده به او بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جایزه به افتخار ادبیات سال های کار وفاداری او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Last year, the programme scooped the Best Drama award.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه در سال گذشته جایزه بهترین سریال درام را بدست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سال گذشته، این برنامه بهترین جایزه درام را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Award

جایزه (اسم)
testimonial , meed , award , prize , bonus , reward , trophy , premium , pewter , guerdon
رای (اسم)
dictum , sentence , verdict , judgment , opinion , award , vote , discretion , poll , suffrage
اجر (اسم)
award , reward , wage , remuneration , defrayal , punishment
مژدگانی (اسم)
award , reward
انعام (اسم)
bounty , gratuity , tip , award , prize , bonus , reward , premium , baksheesh , largess , service charge , pourboire
اعطا کردن (فعل)
vouchsafe , grant , award , vest , patent
سپردن (فعل)
surrender , confide , deposit , award , entrust , consign , commit , intrust , depute , reposit
امانت گذاردن (فعل)
award , consign

معنی عبارات مرتبط با Award به فارسی

(امریکا) جایزه ای که فرهنگستان هنر و علوم سینمایی سالیانه اعطا می کند (جایزه ی اسکار)

معنی Award در دیکشنری تخصصی

award
[حقوق] حکم صادر کردن، اعطا کردن، واگذار کردن، حکم، قرار، رای
[ریاضیات] مشخص کردن
[حقوق] حکم مرضی الطرفین، حکم سازشی
[حقوق] حکم غیابی
[حقوق] حکم به پرداخت خسارت دادن
[حقوق] حکم مبتنی بر شرایط مرضی الطرفین
[حقوق] حکم در ماهیت
[حقوق] حکم مبتنی بر مصالحه
[حقوق] اعتراض به حکم
[حقوق] حکم به پرداخت خسارت دادن
[حقوق] تودیع یا سپردن حکم
[حقوق] حکم نهایی، حکم قطعی
[حقوق] قرار موقت
[حقوق] حکم شفاهی
[حقوق] حکم جزئی، حکم راجع به قسمتی از ادعا
[حقوق] دلایل حکم، اسباب موجه حکم
[حقوق] عدم پذیرش حکم (صادره از یک دیوان بین المللی توسط محکوم علیه)
[حقوق] حکم پیشنهادی داور به طرفین دعوی جهت کسب نظر ایشان

معنی کلمه Award به انگلیسی

award
• prize; grant; arbitration award
• give, bestow; rule, judge
• an award is a prize or certificate that a person is given for doing something well.
• to award something to someone means to give it to them as a prize or reward.
• an award is also a sum of money that a court of law decides should be given to someone as compensation.
• if a court of law awards someone a sum of money, they say that the money must be paid to them as compensation.
award a diploma
• present with an academic degree
award a prize
• give a prize; give an award
academy award
• "oscar", annual award given by the academy of motion picture arts and sciences for outstanding achievement in acting and filmmaking
arbitral award
• arbitration award, decision reached by means of an arbitration process
costs of award
• payment that an arbitrator receives from both sides for resolving a dispute
emmy award
• award given for excellence and achievements within various areas of the television industry (in the usa)
excellence award
• acknowledgment of or prize for outstanding performance or ability
hugo award
• prize for science-fiction literature that is awarded each year at a worldwide convention of science-fiction fans
incentive award
• award that is offered to urge a person to greater efforts
pay award
• a pay award is an increase in pay for a particular group of people, especially people who work for the government or for local authorities.
tolerance award
• prize for patience and understanding
won the award
• merited the prize, received an award

Award را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Award

محمدرضا ١٤:٢٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨
جایزه دادن
give a prize or money to somebody
|

مسعود زهدی ١٤:٣٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٣
پاداش,اجرت یا حق الزحمه (مثل پاداش قرارداد=contractual award)
|

مصطفا ١١:٠٣ - ١٣٩٧/٠٦/٢٢
To officially give someone, something such as a prize or amount of money
|

احمد رحیمی ١٥:٤٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
پرداخت، اعطای غرامت مالی
|

احمد رحیمی ١٥:٥٩ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
رای، تصمیم
|

Ana ١٢:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
Synonym for prize
|

رز ٢٠:٣٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
Award is synonym for prize
|

حدیث ایران ٠١:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
جایزه-اعطا کردن
|

مقداد سلمانپور ١٥:٥٠ - ١٣٩٧/١١/٠٥
اعطا
اعطا کردن
برنده
|

Setayesh-Arya ١٦:٠٧ - ١٣٩٧/١١/٠٨
این کلمه اسم است به معنی پاداش و جایزه...دوستانی که فعل معنی کردید این و با فعل reward به معنی پاداش دادن،جایزه دادن اشتباه گرفتید
|

donya ٠٩:١١ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
award یکی از معانی به معنی جایزه دادن در متنی من خوندم she was awarded یعنی به او جایزه داده شد پس فعل هم میتونه باشه
|

تارا کاشفی ٢٠:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
جایزه دادن به کسی در خضور جمع
|

رعنا زینب زاده ٠٥:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/١٢
اقتضاء، مناسبت felicity
|

عبدالخلیل قوطوری ٠١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/١٩
əˈwɔːd- Award-En - اِوُد-əˈwɔːrd اِوُرد=جایزه، رای، اجر، مژدگانی، انعام، اعطا کردن، سپردن، امانت گذاردن
معانی دیگر: (در مورد کمک هزینه ی تحصیلی یا پاداش یا جوایز استحقاقی) اعطا، بخشش، اعطائیه، (معمولا در اثر امتحان یا کنکور یا مسابقه) اعطا کردن، بخشیدن، دادن، فتوی دادن، مقرر کردن، حکم (قاضی یا میانجی)، قرار، مقرر داشتن
Award-Turk-اِواود-اِؤآرد، اِؤورد= نفر اول پیروز، تحسین و ستایش برنده (جایزه، اجر، مژدگانی، کمک هزینه تحصیلی، پاداش یا جوایز استحقاقی، عطایا، مقرری و بخشش)، گام بلند، پند و اندرز وفتوی، حکم(قاضی یا میانجی، پیشگام،
Aw اِؤ=1-اول، اولین، پیش، قبل، قبل از(گذشته) پیشاهنگ،پیشتاز، پیشرو،2-پیش رو، جلو، مقابل، روبرو 3-واداشتن، تشویق، ترغیب، ستایش، تکریم، احترام و...
Award-1 =اِؤاود(اوت)=ستایش و تحسین پیروز( برنده، غالب، قهرمان، چیره،و...) - اود یا اوت : بر وزن( او :سوم شخص مفرد) - اود یا اوت = فعل امر اودماق(اوتماق)=پیروز شدن، برنده شدن، غالب شدن، قهرمان شدن، موفق شدن، فاتح شدن، چیره شدن، بُردن(در قمار یا مسابقه یا حکم قضایی، یا امتحان)، و...
Award-2 اِؤآرد=گام اول، گام بلند، آرد فعل امر آردماق=گام بلند برداشتن، از روی چیزی پریدن، پرش بلند کردن ، - آردیم=گام، آنقدر از زمین که میان دو پا باشد گاه راه رفتن
Award-3 اِؤورد =نخستین داده، ستایش با دادن(جایزه، پاداش، هدیه،)- اولین موعظه و اندرز - (اِؤورد)=اِؤ (ورد= داده، جایزه، پاداش، یادکرد، تعلیم، ، تذکیر، اندرز، پند، پنددهی، تذکر، خطابه، ذکر، صلاح گویی، موعظه، نصح، نصیحت، وعظ،) –ور فعل امر ورمک=دادن، ارائه کردن و...
Award-4 اِؤرِد = فعل امر اِؤرِدمک=یاد دادن، آموزش دادن، تعلیم دادن، پند دادن، نصیحت کردن، اندرز دادن، یادآوری کردن، موعظه کردن، وعظ کردن، خطاب کردن، فتوا دادن- اِدادی=دین خود را پرداختن، انجام داد، کرد، ادا کرد، - اِدادا=انجام بده – فعل امر اِدااِدمک=دادن، اداکردن، دین پرداختن، ادای دین کردن، در مقابل انجام کاری مژدگانی و پاداش دادن،و...
بدارا نداد آنچه داد از نخست --- همان داده را نیز ازو باز جست(نظامی)
اود(اوت) فعل امر اودماق یا اوتماق=برنده شدن، پیروزی، جایزه بردن(در امتحان، کنکور، مسابقه، یا جوایز دیگر)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
|

Ilia ١٣:٢٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩
.Award is synonym for pride
|

مهسان ٠٧:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٣
awarded a contract :عقد قرار داد
|

پیشنهاد شما درباره معنی Award



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی award
کلمه : award
املای فارسی : آورد
اشتباه تایپی : شصشقی
عکس award : در گوگل


آیا معنی Award مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )