انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 895 100 1

بررسی کلمه a few

عبارت ( phrase )
• : تعریف: a small number of things or people.

- I have a few questions to ask you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چند تا سوال دارم که باید ازت بپرسم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من چند سؤال دارم از شما بپرسم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه a few در جمله های نمونه

1. Love all, trust a few, be false to none.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه را دوست بدارید، به چند تن اعتماد کنید، به هیچ چیز دروغ نشوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه را دوست داشته باشید، چندان اعتماد کنید، به هیچکس دروغ نگویید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. A few farms were dotted about in the valley.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چند مزرعه در آن دره پراکنده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چند مزرعه در دره دره ها قرار داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. maybe god wants us to meet a few wrong people before meeting the right one, so that when we finally meet the person, we will know how to be grateful.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید خداوند از ما بخواهد قبل از ملاقات با افراد درست چند نفر را ملاقات کنیم، به طوری که وقتی بالاخره شخص را ملاقات کنیم، خواهیم دانست که چگونه باید سپاسگزار باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید خدا بخواهد ما را به دیدار با چند نفر از افراد غلط قبل از رسیدن به سمت راست، به طوری که هنگامی که ما در نهایت با شخص ملاقات کنیم، می دانیم که چگونه سپاسگزاریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. It's a few inches beyond my reach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چند اینچ بالاتر از دسترس من است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این چند اینچ فراتر از دسترسی من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She went aside for a few moments.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای چند لحظه به کناری رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای چند لحظه کنار رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. A child can drown in only a few inches of water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کودک تنها در چند اینچ از آب غرق می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک کودک می تواند تنها در چند اینچ آب غرق شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The old man managed to wheeze out a few words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیرمرد توانست چند کلمه‌ای از دهانش بیرون بکشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیرمرد توانست چند کلمه را خفه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Don't worry?it's quite usual to have a few problems at first.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگران نباش ین؟ اولش کاملا عادیه که چند تا مشکل داشته باشی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگران نباشید این کاملا معمول است که ابتدا چندین مشکل داشته باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Not a few violent scenes were cut from the film before it came to show.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از این که فیلم به نمایش درآید، چند صحنه خشن از فیلم بریده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از اینکه به نمایش بپردازد، چند صحنه خشونت آمیز از فیلم بریده نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He hastily stuffed a few clothes into a bag.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با عجله چند تا لباس در کیف ریخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او عجله چندین بار را به یک کیسه پر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The trip has been extended to include a few other events.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سفر شامل چند رویداد دیگر نیز شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سفر به چند رویداد دیگر اضافه شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. My spirits lifted a few notches when I heard the news.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی این خبر را شنیدم، روحیه‌ام کمی از هم باز شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی که خبر را شنیدم، روح من چند قطعه را برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They prolonged their visit by a few days.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها تا چند روز دیگر دیدار خود را ادامه دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها چند روز به دیدار خود ادامه دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She caught his likeness with a few bold brush strokes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصویر او را با چند حرکت شجاعانه در میان گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با یک سکته قلم موی چندگانه آشنا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با a few به فارسی

نه کم، بسیار، خیلی، بسیاری، خیلی ها
خیلی، بسیار، شمار قابل ملاحظه ای، (عامیانه) خیلی، (نسبتا) زیاد

معنی کلمه a few به انگلیسی

a few of
• some of, several
a few steps from the beach
• very close to the beach, on the seashore
quite a few
• a great many, more than a few

a few را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی a few

اکبرزاده ٠٩:٣٣ - ١٣٩٦/٠٣/٣٠
تعداد کم ..اما کافی
|

یه ادم ٢١:١٣ - ١٣٩٦/٠٧/١٣
تعداد کم برای قابل شمارش ها و غیر قابل شمارش ها
|

amin ٢٣:١١ - ١٣٩٦/٠٨/٠٢
کم اما کافی
|

Amir ٠٨:٤٧ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
کمی معدود
یا مقداری اندک
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٤٢ - ١٣٩٧/٠٢/٢٥
یک چندتایی ، یه چندتایی
|

M ١٨:١٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
تعداد خیلی کم نزدیک به صفر
|

Fatemeh ١٦:٠٣ - ١٣٩٧/٠٨/١١
تعداد کم ،از چیز ها
|

انسان ٢٢:٠٨ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
تعدادکمی
|

Ehsan ٢٠:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
not many . a small number of things or people
|

Naghmeh ١٥:٣٢ - ١٣٩٧/١٠/١٩
کم اما کافی
|

پیشنهاد شما درباره معنی a few



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی a few مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )