انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 661 100 1

a priori

تلفظ a priori
تلفظ a priori به آمریکایی تلفظ a priori به انگلیسی

معنی: استقرایی، پیشین، از علت به معلول پی بردن
معانی دیگر: (استدلال) از علت به معلول، از کلیات به جزئیات، قیاسی، استدلال پیش سوی، بدون بررسی یا آزمایش قبلی، تئوری و نظری (در مقابل تجربی و عملی)

بررسی کلمه a priori

صفت ( adjective )
(1) تعریف: proceeding from cause to effect or from the general to the particular; deductive.
متضاد: a posteriori

- a priori reasoning. (Cf. a posteriori.)
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استدلال پیشینی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: based on hypothesis, theory, fixed rules, or established forms rather than on experience or experiment.
متضاد: a posteriori, empirical

(3) تعریف: before or without analysis or examination.

واژه a priori در جمله های نمونه

1. One assumes, a priori, that a parent would be better at dealing with problems.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پیش فرض فرض می کند که والدین در برخورد با مشکلات بهتر هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. There seems to be no a priori reason why nuclear transfer should work.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد هیچ دلیل پیشینی برای انتقال هسته ای وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. There is no a priori reason for assuming that these processes will necessarily " hang together " functionally.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ دلیلی پیش فرض برای پذیرفتن اینکه این فرآیند لزوما 'به طور کارآمد' با هم بجنگند وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The only a priori intellectual honest and rational investment strategy is, euphemistically, to sample the field widely–or better known as "spray and pray".
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنها استراتژی سرمایه گذاری صادقانه و منطقی فکری، به طرز عجیب و غریبی، این است که میدان را به طور گسترده یا بهتر به عنوان اسپری و دعا شناخته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. A priori and reversing the terms of the problem, just as one does or does not kill oneself, it seems that there are but two philosophical solutions, either yes or no.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور پیش فرض و معکوس کردن شرایط مشکل، همانطور که شخص خود را می کشد و یا خود را نمی کشد، به نظر می رسد که تنها دو راه حل فلسفی وجود دارد، بله یا نه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. This algorithm requires not much a priori knowledge of the system parameters.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این الگوریتم نیاز به اطلاعات زیادی درباره پارامترهای سیستم ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The most plausible instarces of a priori concepts are the formal concepts of logic.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محدوده قابل اعتماد ترین مفاهیم پیشین، مفاهیم رسمی منطق هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The most plausible instances of a priori concept are the formal concepts of logic.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نمونه های قابل قبول از یک مفهوم پیشین، مفاهیم رسمی منطق هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. "It's freezing outside, you must be cold" is an example of a priori reasoning.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'این در حال انجماد در خارج است، باید سرد باشد' نمونه ای از استدلال پیشینی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We can not dismiss claims about, say, alternative medicine or acupuncture a priori.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نمی توانیم ادعاهای مربوط به، مثلا طب جایگزین یا طب سوزنی را پیشاپیش اخراج کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Pragmatism agrees with empiricism in its emphasis on the priority of experience over a priori reasoning.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پراگماتیسم با تجربی بودن در تأکید بر اولویت تجربه در مورد استدلال پیشین موافق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. In the absence of such evidence, there is no a priori hypothesis to work with.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در غیاب این شواهد، هیچ فرضیه پیشینی برای کار با آن وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Well-conducted human studies that demonstrate a clear association in a study design that is determined a priori for testing the hypothesis of such association.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مطالعات انسانی مستقیما انجام شده است که نشان می دهد در یک طرح تحقیقاتی یک رابطه مشخص وجود دارد که برای آزمون فرضیه چنین ارتباطی تعیین می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Therefore, reputable and qualified scientists in this field are boycotted a priori.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین، دانشمندان معتبر و واجد شرایط در این زمینه، پیش شرطی را تحریم می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف a priori

استقرایی (صفت)
a posteriori , a priori
پیشین (صفت)
a priori , prior , former , previous , antecedent , olden , primitive , leading , fore , pristine , primeval
از علت به معلول پی بردن (قید)
a priori

معنی a priori در دیکشنری تخصصی

a priori
[حقوق] قیاسی، قهرأ، در نتیجه، از علت به معلول رسیدن
[ریاضیات] پیشین، مقدم بر تجربه، از پیش، از راه قیاس
[ریاضیات] توزیع پیشین
[آمار] توزیع پیشین
[ریاضیات] برآورد پیشین
[آمار] برآورد پیشین
[ریاضیات] احتمال پیشین
[آمار] احتمال پیشین
[ریاضیات] قضیه ی پیشین، قضیه ی قبلی

معنی کلمه a priori به انگلیسی

a priori
• (from latin) from cause to effect, deductive, valid independently of observation, formed or conceived beforehand
• a priori reasoning involves using a general principle to work out the expected facts or effects in a particular situation. the sentence: `you've been rushing around all day, you must be tired,' is an example of a priori reasoning.
a priori and a posteriori
• how or on what basis a proposition might become known

پیشنهاد شما درباره معنی a priori



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی a priori
کلمه : a priori
املای فارسی : ا پریری
اشتباه تایپی : ش حقهخقه
عکس a priori : در گوگل


آیا معنی a priori مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )