انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1078 100 1

abashed

تلفظ abashed
تلفظ abashed به آمریکایی/əˈbæʃ/ تلفظ abashed به انگلیسی/əˈbæʃ/

(verb - transitive) شرمنده کردن، خجالت دادن، دست پاچه نمودن

واژه abashed در جمله های نمونه

1. his mistake abashed him
ترجمه اشتباهش او را شرمسار کرد.

2. she was easily abashed
ترجمه او زود خجالتی می‌شد.

3. The girl was abashed by the laughter of her classmates.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دختر از خنده همکلاسی خود شرمنده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دختر با خنده یکی از همکلاسی هایش خشمگین شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He said nothing but looked abashed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او چیزی نگفت، اما شرمنده به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گفت: چیزی جز خستگی ندید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. His boss's criticism left him feeling rather abashed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتقاد رئیسش او را کمی شرمنده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتقاد رئیس او باعث شد که او احساس ناراحتی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. If so, I am not abashed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر این طور باشد، من خجالت نمی‌کشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر چنین است، من خسته نمی شوم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He looked abashed, uncomfortable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناراحت و ناراحت به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ناراحت شد، ناراحت شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They sat around and listened with abashed smiles as Carlo Marx read them his apocalyptic, mad poetry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها نشسته بودند و با لبخنده‌ای کم و apocalyptic گوش می‌دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در اطراف نشسته و با لبخند های خفیف به گوش می رسند، زیرا کارلو مارکس اشعار آخرالزمانی و دیوانه اش را خوانده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Your kindness quite abashed me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهربانی تو مرا خیلی ناراحت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهربانی شما به من لطمه زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She looked rather abashed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او کمی خجالت‌زده به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نگاه کرد و خجالت کشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Both girls fixed their eyes on the ground, abashed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو دختر خود را به زمین دوخته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو دختر چشمان خود را بر روی زمین چسبانده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Her kindness quite abashed me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهربانی او مرا شرمنده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهربانی او به من خم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The young men were happy, but a little abashed by all the magnificence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جوان‌ها شاد بودند، اما از همه شکوه و جلال بیشتر شرمنده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردان جوان خوشحال بودند، اما کمی از همه شکوه و غم و اندوه فرو ریختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He mumbled unintelligibly and looked abashed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او زیر لب من‌من کرد و شرمنده به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ناخوشایند را ناراحت کرد و خجالت زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه abashed به انگلیسی

abashed
• ashamed, embarrassed; bewildered
• if you are abashed, you feel embarrassed and ashamed.
be abashed
• be ashamed, be affected by shame, be embarrassed

abashed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

زهرا دولت دوست ١٦:٣٦ - ١٣٩٧/٠١/١٨
(.adj )شرمنده،خجل،شرمسار
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مرینت > footprint
Marjan > Prescription
Azal > Go wrong
محدثه فرومدی > all
محدثه فرومدی > followed
Maria > Built up
ERF.. > daydream
mina > in my early twenties

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی abashed
کلمه : abashed
املای فارسی : ابشد
اشتباه تایپی : شذشساثی
عکس abashed : در گوگل


آیا معنی abashed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )