برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1324 100 1

abashed

/əˈbæʃ/ /əˈbæʃ/

(verb - transitive) شرمنده کردن، خجالت دادن، دست پاچه نمودن

واژه abashed در جمله های نمونه

1. his mistake abashed him
اشتباهش او را شرمسار کرد.

2. she was easily abashed
او زود خجالتی می‌شد.

3. The girl was abashed by the laughter of her classmates.
[ترجمه ترگمان]دختر از خنده همکلاسی خود شرمنده شد
[ترجمه گوگل]این دختر با خنده یکی از همکلاسی هایش خشمگین شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He said nothing but looked abashed.
[ترجمه ترگمان]او چیزی نگفت، اما شرمنده به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل]او گفت: چیزی جز خستگی ندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His boss's criticism left him feeling rather abashed.
[ترجمه ترگمان]انتقاد رئیسش او را کمی شرمنده کرد
[ترجمه گوگل]انتقاد رئیس او باعث شد که او احساس ناراحتی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. If so, I am not abashed.
[ترجمه ترگمان]اگر این طور باشد، من خجالت نمی‌کشم
[ترجمه گوگل]اگر چنین ا ...

معنی کلمه abashed به انگلیسی

abashed
• ashamed, embarrassed; bewildered
• if you are abashed, you feel embarrassed and ashamed.
be abashed
• be ashamed, be affected by shame, be embarrassed

abashed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا دولت دوست
(.adj )شرمنده،خجل،شرمسار
محمدرضا ایوبی صانع
​embarrassed and ashamed because of something that you have done(ibid)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abashed
کلمه : abashed
املای فارسی : ابشد
اشتباه تایپی : شذشساثی
عکس abashed : در گوگل

آیا معنی abashed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )