انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 728 100 1

abet

تلفظ abet
تلفظ abet به آمریکایی/əˈbet/ تلفظ abet به انگلیسی/əˈbet/

معنی: تشویق کردن، جرات دادن، تربیت کردن، معاونت کردن، بر انگیختن
معانی دیگر: شریک جرم کسی شدن، تحریک به عمل بد کردن، به معاونت جرم واداشتن، همدستی کردن، تشویق به عمل بد کردن، معاونت کردن درجرم، تقویت، ترغیب به کار بد

بررسی کلمه abet

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: abets, abetting, abetted
مشتقات: abetter (n.), abettor (n.)
• : تعریف: to incite, encourage, or aid, esp. in wrongdoing.
مترادف: aid, encourage, help, incite
متضاد: hinder
مشابه: foment, instigate, prompt, provoke, second, spur, stimulate, support, sustain, uphold

- It is a crime to abet an escaped convict.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این یک جرم است که به محکومیت فرار زندانی شود.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه abet در جمله های نمونه

1. to abet the commission of a crime
ترجمه در ارتکاب جرم شریک بودن

2. He was abetted in these illegal activities by his wife.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در این فعالیت های غیرقانونی توسط همسرش مورد حمایت قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. He abetted the thief in robbing the bank.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دزد را در سرقت از بانک تشویق کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. His accountant had aided and abetted him in the fraud.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حسابدار او در تقلب به او کمک کرد و او را تشویق کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She stands accused of aiding and abetting the bombing.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او متهم به کمک و کمک به بمب گذاری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He was arraigned for criminally abetting a traitor.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای پیگرد قانونی از یک خائن مجازات شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Three tax inspectors were accused of aiding and abetting the men charged with fraud.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سه بازرس مالیاتی متهم به کمک و حمایت از مردان متهم به تقلب شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Aided and abetted by two glasses of wine, he became very sentimental.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با کمک دو عدد شراب، به شدت احساساتی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He was abetted in the deception by his wife.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توسط همسرش فریب خورده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He was arraigned on charges of aiding and abetting terrorists.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به اتهام مشارکت و تشویق تروریست ها مجازات شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Both were accused of aiding and abetting the transfer abroad of £ 6m of St Piran assets in breach of the undertaking.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو متهم به کمک و حمایت از انتقال 6 میلیون پوند دارایی سنت پیران به خارج از کشور شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The Shawnees, abetted by southern Creeks, were seeking to stem the surge of expansion into their hinterlands.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاونها، که توسط ارتش جنوب ارتقا یافتند، قصد داشتند گسترش گسترش را به مناطق دورافتاده خود متوقف کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They were abetted by a partisan police force.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها توسط یک نیروی پلیس حزب مخالفت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Activist tendencies aid and abet stage having experiences.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمایلات فعالانه و متضمن تجربه ای است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Lots of power, abetted by good response from the switching systems, makes for an extremely useable rig.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از قدرت ها، که با پاسخ خوب از سیستم های سوئیچینگ تقویت می شوند، باعث می شود که دستگاه بسیار قابل استفاده باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف abet

تشویق کردن (فعل)
abet , encourage , cheer , countenance , patronize , eulogize , inspirit , grace
جرات دادن (فعل)
abet , heart , hearten
تربیت کردن (فعل)
abet , breed , educate , train , rear , school
معاونت کردن (فعل)
abet , assist
بر انگیختن (فعل)
abet , cheer , prod , arouse , infuse , roust , excite , abrade , stimulate , act , actuate , evince , exacerbate , exasperate , nettle , sick , heat , irritate , whet , impulse , put out , impassion , prompt , foment , instigate , provoke

معنی abet در دیکشنری تخصصی

[حقوق] تحریک و ترغیب کردن به ارتکاب جرم، معاونت در جرم
[حقوق] معاونت در جرم

معنی کلمه abet به انگلیسی

abet
• encourage or help someone to do something (especially something illegal)
• if you abet someone, you help or encourage them to do something wrong.
aid and abet
• help someone commit a crime; assist someone

abet را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی abet

فریبا ٠٠:٥٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
برانگیختن.جرات دادن
|

پیشنهاد شما درباره معنی abet



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abet
کلمه : abet
املای فارسی : آبت
اشتباه تایپی : شذثف
عکس abet : در گوگل


آیا معنی abet مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )