انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 927 100 1

بررسی کلمه abet

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: abets, abetting, abetted
مشتقات: abetter (n.), abettor (n.)
• : تعریف: to incite, encourage, or aid, esp. in wrongdoing.
مترادف: aid, encourage, help, incite
متضاد: hinder
مشابه: foment, instigate, prompt, provoke, second, spur, stimulate, support, sustain, uphold

- It is a crime to abet an escaped convict.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] محکوم کردن یک مجرم فراری جرم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این یک جرم است که به محکومیت فرار زندانی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه abet در جمله های نمونه

1. to abet the commission of a crime
ترجمه در ارتکاب جرم شریک بودن

2. He was abetted in these illegal activities by his wife.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همسرش در این فعالیت‌های غیر قانونی با همسرش هم‌کاری می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در این فعالیت های غیرقانونی توسط همسرش مورد حمایت قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. He abetted the thief in robbing the bank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در سرقت بانک به دزدی دست زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دزد را در سرقت از بانک تشویق کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. His accountant had aided and abetted him in the fraud.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ممیز دادگاه به او کمک کرده و او را در کلاه برداری یاری داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حسابدار او در تقلب به او کمک کرد و او را تشویق کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She stands accused of aiding and abetting the bombing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او متهم به کمک و معاونت در بمب‌گذاری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او متهم به کمک و کمک به بمب گذاری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He was arraigned for criminally abetting a traitor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون به جرم خیانت به یه خائن محکوم شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای پیگرد قانونی از یک خائن مجازات شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Three tax inspectors were accused of aiding and abetting the men charged with fraud.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سه بازرس مالیاتی متهم به کمک و معاونت در افراد متهم به تقلب بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سه بازرس مالیاتی متهم به کمک و حمایت از مردان متهم به تقلب شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Aided and abetted by two glasses of wine, he became very sentimental.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با کمک دو گیلاس شراب بسیار احساساتی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با کمک دو عدد شراب، به شدت احساساتی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He was abetted in the deception by his wife.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در این فریب و نیرنگ همسرش دست و پا می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توسط همسرش فریب خورده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He was arraigned on charges of aiding and abetting terrorists.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وی به اتهام کمک به تروریست‌ها و معاونت در تروریست‌ها محکوم شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به اتهام مشارکت و تشویق تروریست ها مجازات شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Both were accused of aiding and abetting the transfer abroad of £ 6m of St Piran assets in breach of the undertaking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دوی آن‌ها متهم به کمک و معاونت در انتقال خارج از ۶ میلیون پوند از اموال سنت Piran در نقض تعهد شده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو متهم به کمک و حمایت از انتقال 6 میلیون پوند دارایی سنت پیران به خارج از کشور شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The Shawnees, abetted by southern Creeks, were seeking to stem the surge of expansion into their hinterlands.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The، که توسط creeks جنوبی پشتیبانی می‌شد، به دنبال ریشه‌کن کردن موج توسعه در مناطق مرزی خود بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاونها، که توسط ارتش جنوب ارتقا یافتند، قصد داشتند گسترش گسترش را به مناطق دورافتاده خود متوقف کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They were abetted by a partisan police force.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها توسط نیروی پلیس حزبی حمایت می‌شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها توسط یک نیروی پلیس حزب مخالفت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Activist tendencies aid and abet stage having experiences.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فعالان سیاسی کمک‌های خیریه را انجام می‌دهند و صحنه را تمرین می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمایلات فعالانه و متضمن تجربه ای است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Lots of power, abetted by good response from the switching systems, makes for an extremely useable rig.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قدرت زیادی که با واکنش خوب از سیستم سوییچینگ کمک می‌کند، برای تجهیزات بسیار قابل‌استفاده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از قدرت ها، که با پاسخ خوب از سیستم های سوئیچینگ تقویت می شوند، باعث می شود که دستگاه بسیار قابل استفاده باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف abet

تشویق کردن (فعل)
abet , encourage , cheer , countenance , patronize , eulogize , inspirit , grace
جرات دادن (فعل)
abet , heart , hearten
تربیت کردن (فعل)
abet , breed , educate , train , rear , school
معاونت کردن (فعل)
abet , assist
بر انگیختن (فعل)
abet , cheer , prod , arouse , infuse , roust , excite , abrade , stimulate , act , actuate , evince , exacerbate , exasperate , nettle , sick , heat , irritate , whet , impulse , put out , impassion , prompt , foment , instigate , provoke

معنی abet در دیکشنری تخصصی

[حقوق] تحریک و ترغیب کردن به ارتکاب جرم، معاونت در جرم
[حقوق] معاونت در جرم

معنی کلمه abet به انگلیسی

abet
• encourage or help someone to do something (especially something illegal)
• if you abet someone, you help or encourage them to do something wrong.
aid and abet
• help someone commit a crime; assist someone

abet را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی abet

فریبا ٠٠:٥٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
برانگیختن.جرات دادن
|

فاطمه ٢٠:٠٥ - ١٣٩٧/١٠/١٨
Abet in :
در کار خلافی با کسی همدست بودن

E.g.The thieves were abetted in the jewel robbery by some of the servants
بعضی از مستخدمان در سرقت جواهرات با دزدان همدست بودند.
|

پیشنهاد شما درباره معنی abet



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abet
کلمه : abet
املای فارسی : آبت
اشتباه تایپی : شذثف
عکس abet : در گوگل


آیا معنی abet مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )