برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1283 100 1

abnormality

/ˌæbnɔːrˈmæləti/ /ˌæbnɔːˈmæləti/

معنی: غیر عادی بودن، بی قاعدگی، وضع غیر عادی، خاصیت غیرطبیعی
معانی دیگر: نابهنجاری، چیز غیر عادی، چیز ناهنجار، چیز غیر طبیعی، نابه هنجاری

بررسی کلمه abnormality

اسم ( noun )
حالات: abnormalities
(1) تعریف: a deviant or atypical thing, event, or phenomenon; anomaly; aberration.
مترادف: aberration, anomaly, deviation, eccentric, irregularity
مشابه: freak, oddity, peculiarity, variation

(2) تعریف: the quality, state, or condition of being abnormal.
مترادف: anomaly, deviation, eccentricity, irregularity
مشابه: heterodoxy, idiosyncrasy, nonconformity, oddity, peculiarity, singularity, variation

واژه abnormality در جمله های نمونه

1. the abnormality of his behavior
نابهنجاری رفتار او

2. Poverty is an abnormality to rich people. It is very difficult to make out why people who want dinner do not ring the bell.
[ترجمه گلی افجه ] فقر برای ثروتمندان غیر عادی است انها سر در نمی اورند چرا مردم وقتی شام می خواهند زنگ نمی زنند
|
[ترجمه ترگمان]فقر یک ناهنجاری برای افراد ثروتمند است مشخص کردن اینکه چرا افرادی که شام می‌خواهند زنگ را به صدا در نمی‌آورند، بسیار مشکل است
[ترجمه گوگل]فقر عادت به افراد ثروتمند است بسیار دشوار است که چرا افرادی که می خواهند شام زنگ زنگ نزنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The X-rays showed some slight abnormality.
[ترجمه ترگمان]اشعه ایکس یه کم غیر طبیعی نشون می‌داد
[ترجمه گوگل]اشعه ایکس برخی از اختلالات جزئی را نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Caitlin was born with a life-threatening heart abnormality.
[تر ...

مترادف abnormality

غیر عادی بودن (اسم)
abnormalcy , abnormality
بی قاعدگی (اسم)
abnormality , irregularity , promiscuity , eccentricity , jog
وضع غیر عادی (اسم)
abnormality
خاصیت غیرطبیعی (اسم)
abnormality

معنی کلمه abnormality به انگلیسی

abnormality
• state of being abnormal; irregularity, abnormal feature
• an abnormality in something such as a person's body or behaviour is an unusual part or feature of it that is worrying or dangerous.
congenital abnormality
• congenital defect, congenital disorder, birth defect, defect present at birth
sexual abnormality
• sexual deviation, type of sexual disease

abnormality را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
اختلال
میثم نورمحمدی
معلولیت جسمی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abnormality
کلمه : abnormality
املای فارسی : ابنرملیتی
اشتباه تایپی : شذدخقئشمهفغ
عکس abnormality : در گوگل

آیا معنی abnormality مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )