برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1333 100 1

abode

/əˈboʊd/ /əˈbəʊd/

معنی: منزل، مسکن، سکنی، بودگاه، بودباش، مقر، رحل اقامت افکندن
معانی دیگر: منزلگاه، کاشانه، خانه، محل اقامت، دوران اقامت، زمان گذشته و اسم مفعول فعل: abide، اشاره کردن، پیشگویی کردن

بررسی کلمه abode

اسم ( noun )
(1) تعریف: a residence or dwelling; home.
مترادف: domicile, dwelling, habitation, home, residence
مشابه: apartment, house, housing, lodge, pad, rooms

- This modest cottage on the lake was the writer's summer abode.
[ترجمه ترگمان] این کلبه محقر در کنار دریاچه، اقامتگاه تابستانی نویسنده بود
[ترجمه گوگل] این کلبه کم نظیر در دریاچه، تابستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a stay in a place; sojourn.
مترادف: residence, sojourn, stay
مشابه: habitation

- Her two-month abode with her strict aunt appeared to have had a beneficial effect on her.
[ترجمه ترگمان] محل اقامتش در دو ماه پیش خاله her به نظر می‌رسید تاثیر مثبتی روی او گذاشته باشد
[ترجمه گوگل] اقامتگاه دو ماهه اش با عمه سخت او به نظر می رسید تاثيري مثبت بر او داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
( verb )
• : تعریف: a past tense and past participle of abide.

واژه abode در جمله های نمونه

1. the abode of the immortals
جایگاه خدایان

2. during his abode in ghazvin
در دوران اقامت او در قزوین

3. the hibernal abode of polar bears
منزلگاه زمستانی خرس‌های قطبی

4. a humble cottage became their abode
کلبه‌ی محقری منزلگه آنها شد.

5. i was an angel and the lofty paradise was my abode
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

6. They established their permanent abode here.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها اقامت دائم خود را در اینجا برقرار کردند
[ترجمه گوگل]آنها محل اقامت دائمی خود را در اینجا تاسیس کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They still dwelt in their old abode.
[ترجمه ترگمان]هنوز در محل زندگی خود مسکن داشتند
[ترجمه گوگل]آنها هنوز در خانه های قدیمی خود زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Let me take you to my humble abode!
[ترجمه ترگمان]اجازه بدهید شما را به خانه محقر من ببرید!
[ترجمه گوگل]ب ...

مترادف abode

منزل (اسم)
house , abode , accommodation , apartment , hearth , dwelling , habitation , lodging , lodge , destination , hospice , inn , caravan-serai , halting place
مسکن (اسم)
house , abode , dwelling , housing , habitation , lodging , domicile , stead , roof , settlement , wigwam , long house
سکنی (اسم)
abode , dwelling , habitation , residence , inhabitancy , habitancy
بودگاه (اسم)
abode
بودباش (اسم)
abode
مقر (اسم)
abode , residence , seat , site , domicile , stead , chair
رحل اقامت افکندن (فعل)
abode

معنی عبارات مرتبط با abode به فارسی

منزل کردن، سکنی گرفتن

معنی abode در دیکشنری تخصصی

abode
[حقوق] اقامتگاه، مسکن

معنی کلمه abode به انگلیسی

abode
• dwelling place, residence; extended stay in one place
• your abode is the place where you live; a formal word.
abode of demons
• dwelling place of demons, residence of demons
fixed abode
• permanent dwelling, permanent residence
make one's abode
• settle down, inhabit, establish a home
of no fixed abode
• of no permanent residence or dwelling, having no permanent home
take up one's abode
• locate oneself; inhabit
with no fixed abode
• with no permanent dwelling, with no permanent residence

abode را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرناز حسینی قلعه جوقی
جایگاه
پ ص ر
سرایه (زبر "س" - زیر "ی")
پ ص ر
مانش (زیر "ن") = اقامت =abode

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abode
کلمه : abode
املای فارسی : عابود
اشتباه تایپی : شذخیث
عکس abode : در گوگل

آیا معنی abode مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )