انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 721 100 1

abode

تلفظ abode
تلفظ abode به آمریکایی/əˈboʊd/ تلفظ abode به انگلیسی/əˈbəʊd/

معنی: منزل، مسکن، سکنی، بودگاه، بودباش، مقر، رحل اقامت افکندن
معانی دیگر: منزلگاه، کاشانه، خانه، محل اقامت، دوران اقامت، زمان گذشته و اسم مفعول فعل: abide، اشاره کردن، پیشگویی کردن

بررسی کلمه abode

اسم ( noun )
(1) تعریف: a residence or dwelling; home.
مترادف: domicile, dwelling, habitation, home, residence
مشابه: apartment, house, housing, lodge, pad, rooms

- This modest cottage on the lake was the writer's summer abode.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این کلبه کم نظیر در دریاچه، تابستان است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a stay in a place; sojourn.
مترادف: residence, sojourn, stay
مشابه: habitation

- Her two-month abode with her strict aunt appeared to have had a beneficial effect on her.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اقامتگاه دو ماهه اش با عمه سخت او به نظر می رسید تاثيري مثبت بر او داشته باشد.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
( verb )
• : تعریف: a past tense and past participle of abide.

واژه abode در جمله های نمونه

1. the abode of the immortals
ترجمه جایگاه خدایان

2. during his abode in ghazvin
ترجمه در دوران اقامت او در قزوین

3. the hibernal abode of polar bears
ترجمه منزلگاه زمستانی خرس‌های قطبی

4. a humble cottage became their abode
ترجمه کلبه‌ی محقری منزلگه آنها شد.

5. i was an angel and the lofty paradise was my abode
ترجمه من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

6. They established their permanent abode here.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها محل اقامت دائمی خود را در اینجا تاسیس کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. They still dwelt in their old abode.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها هنوز در خانه های قدیمی خود زندگی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Let me take you to my humble abode!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بگذار من را به خانه فروتن من برسانم!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The child abode with his grandparents for three years before being returned to his home.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کودک قبل از بازگشت به خانه به مدت سه سال با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Lovejoy, of no fixed abode, was charged with murder.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Lovejoy، از هیچ محل ثابت، به قتل رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The child abode with his grandparents for two years.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کودک برای مدت دو سال با پدربزرگ و مادربزرگ خود زندگی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. It was in some contrast to Jansher's abode in nearby Peshawar, but Mehboob and his family were happy.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این در برخی موارد مخالفت با محل اقامت جانسر در پیشاور بود اما مهباب و خانواده اش خوشحال بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It was an abode of perfect blessedness.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این محل سکونت کامل بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. This would have allowed the right of abode to all citizens in any part of the country.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این امر به حق شهروندان در تمام نقاط کشور امکان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف abode

منزل (اسم)
house , abode , accommodation , apartment , hearth , dwelling , habitation , lodging , lodge , destination , hospice , inn , caravan-serai , halting place
مسکن (اسم)
house , abode , dwelling , housing , habitation , lodging , domicile , stead , roof , settlement , wigwam , long house
سکنی (اسم)
abode , dwelling , habitation , residence , inhabitancy , habitancy
بودگاه (اسم)
abode
بودباش (اسم)
abode
مقر (اسم)
abode , residence , seat , site , domicile , stead , chair
رحل اقامت افکندن (فعل)
abode

معنی عبارات مرتبط با abode به فارسی

منزل کردن، سکنی گرفتن

معنی abode در دیکشنری تخصصی

abode
[حقوق] اقامتگاه، مسکن

معنی کلمه abode به انگلیسی

abode
• dwelling place, residence; extended stay in one place
• your abode is the place where you live; a formal word.
abode of demons
• dwelling place of demons, residence of demons
fixed abode
• permanent dwelling, permanent residence
make one's abode
• settle down, inhabit, establish a home
of no fixed abode
• of no permanent residence or dwelling, having no permanent home
take up one's abode
• locate oneself; inhabit
with no fixed abode
• with no permanent dwelling, with no permanent residence

abode را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی abode



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Zahra > در خدمت بودن
مشکات محمودي > مشکات
محمد > مدالله
وحید > کسالت اور
Erfan zareie > a.m
علیرضا هروی > ground
دلارام صادق خان > nonserious
dragon > شت

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی abode
کلمه : abode
املای فارسی : عابود
اشتباه تایپی : شذخیث
عکس abode : در گوگل


آیا معنی abode مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )