برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1157 100 1

abortive

/əˈbɔːrtɪv/ /əˈbɔːtɪv/

معنی: بی ثمر، عقیم، مسقط، رشد نکرده، بی نتیجه، خنثی
معانی دیگر: نافرجام، بیهوده، بی حاصل، ناموفق، ضایع، (پزشکی) باعث سقط جنین، جنین انداز، جلوگیر، افگانشی، افگاننده، سقط شده، افگانده، (زیست شناسی) از رشد ایستاده، نارس، ناقص

بررسی کلمه abortive

صفت ( adjective )
مشتقات: abortively (adv.), abortiveness (n.)
(1) تعریف: failing to achieve a desired end; unsuccessful; fruitless.
مترادف: fruitless, ineffective, ineffectual, unproductive, unsuccessful
متضاد: fruitful, successful
مشابه: barren, bootless, futile, unavailing, useless, vain

- An abortive attack on the palace took place during the night.
[ترجمه ترگمان] حمله abortive در قصر در طول شب اتفاق افتاد
[ترجمه گوگل] حمله شبانه به قصر در طول شب صورت گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: imperfectly or incompletely developed; rudimentary.
مترادف: immature, rudimentary, unformed, unripe
مشابه: incomplete

(3) تعریف: producing or intended to produce an abortion.
مترادف: abortifacient

واژه abortive در جمله های نمونه

1. abortive transduction
ترارسانی افگانشی

2. their forces made abortive attempts to capture our positions
نیروهای آنها برای گرفتن مواضع ما سعی بیهوده می‌کردند.

3. He made two abortive attempts on the French throne.
[ترجمه ترگمان]او دو بار کوشید تا بر تخت سلطنت فرانسه اقدام کند
[ترجمه گوگل]او دو تلاش نابخردانه بر تخت فرانسوی انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It would be an abortive effort to try to close this wide price gap.
[ترجمه ترگمان]تلاشی نافرجام برای بستن این شکاف بزرگ قیمت خواهد بود
[ترجمه گوگل]این تلاش سقط جنین برای سعی در بستن این شکاف قیمت گسترده خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We had to abandon our abortive attempts.
[ترجمه ترگمان]مجبور بودیم attempts را رها کنیم
[ترجمه گوگل]ما مجبور شدیم تلاشهای سقط جنینمان را رها کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Brunel had also commissioned him to prepare an abortive sche ...

مترادف abortive

بی ثمر (صفت)
abortive , fruitless , barren , unprofitable , gaunt , unfruitful , acarpous
عقیم (صفت)
abortive , fruitless , barren , sterile , unproductive , childless , vain
مسقط (صفت)
abortive
رشد نکرده (صفت)
abortive
بی نتیجه (صفت)
abortive , inconclusive , ineffective , indeterminate , ineffectual , resultless , inconsequent , inconsecutive
خنثی (صفت)
abortive , fruitless , barren , neutral , monoecious , futile , useless

معنی عبارات مرتبط با abortive به فارسی

معنی abortive در دیکشنری تخصصی

abortive
[علوم دامی] سترون یا معیوب، بی نتیجه.

معنی کلمه abortive به انگلیسی

abortive
• unsuccessful, fruitless; failing to develop completely; tending to cause an abortion (medicine)
• an abortive attempt or action is unsuccessful.
abortive attack
• unavailing offensive, ineffectual assault, failed attack
abortive attempt
• failed attempt, effort that did not succeed
abortive plan
• failed plan, scheme that did not succeed
abortive scheme
• failed plan, plan that did not succeed
abortive strike
• unsuccessful strike by employees; failed attack

abortive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهناز همتي
ناقص العقل- عقب مانده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abortive
کلمه : abortive
املای فارسی : ابرتیو
اشتباه تایپی : شذخقفهرث
عکس abortive : در گوگل

آیا معنی abortive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )