انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 983 100 1

abrupt

تلفظ abrupt
تلفظ abrupt به آمریکایی/əˈbrəpt/ تلفظ abrupt به انگلیسی/əˈbrʌpt/

معنی: ناگهانی، تند، غیر منتظره، درشت، پرتگاه دار، بی خبر
معانی دیگر: بلامقدمه، ناغافل، ناگهان، آنی، بی تشریفات، خشن، زننده، گستاخ در سخن، حاضر جواب، خشن گفتار، شدیداللحن، خارج از نزاکت، بسیار سراشیب، پرتگاه مانند، تند (شیب)، درهم و برهم، نامربوط، سراشیبی، جداکردن

بررسی کلمه abrupt

صفت ( adjective )
مشتقات: abruptly (adv.), abruptness (n.)
(1) تعریف: sudden and unexpected.
مترادف: precipitate, quick, sharp, sudden, unexpected
متضاد: deliberate, gradual
مشابه: headlong, impetuous, instantaneous, unannounced, unforeseen

- We were surprised by the abrupt change in the weather.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما از تغییر ناگهانی آب و هوا متعجب شدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما از تغییر ناگهانی آب و هوا شگفت زده شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: brusque in manner; curt.
مترادف: brusque, curt, gruff, short
متضاد: expansive, friendly
مشابه: blunt, brisk, discourteous, impolite, offhand, plump, rude, snappish, uncivil, ungracious

- His abrupt manner makes him seem impatient or unsympathetic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رفتار تند و abrupt او را بی‌تاب و unsympathetic می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به طرز شگفت انگیزی باعث می شود که او بی قراری یا ناخوشایند به نظر برسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- That nurse is a bit too abrupt in the way she interacts with patients.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا رحمانی] آن پرستار در نحوه ی برخورد با بیماران کمی تندخو است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این پرستار به روشی که با بیماران در تعامل است، خیلی تند رفتار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این پرستار به شیوه ای که با بیماران ارتباط برقرار می کند کمی ناگهانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He was so abrupt with me that couldn't get all the information I needed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او انقدر با من رفتار می‌کرد که نمی‌توانست تمام اطلاعاتی را که لازم داشتم به دست بیاورم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او خیلی ناگهان با من بود که نمیتوانست تمام اطلاعات مورد نیازش را دریافت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: sharp; steep.
مترادف: precipitous, sharp, steep, sudden
متضاد: gentle, gradual
مشابه: perpendicular, plumb, sheer, vertical

- Yesterday saw an abrupt decline in the stock market.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیروز شاهد کاهش ناگهانی بازار سهام بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دیروز کاهش شدیدی در بازار سهام دیده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه abrupt در جمله های نمونه

1. an abrupt decision
ترجمه تصمیم ناگهانی

2. his abrupt departure
ترجمه عزیمت غیرمنتظره‌ی او

3. don't be abrupt with your father
ترجمه نسبت به پدرت تندی نکن.

4. their budding relationship came to an abrupt end
ترجمه رابطه‌ی شکوفای آنها ناگهان قطع شد.

5. the machinery of government came to an abrupt halt
ترجمه دستگاه دولت با ایستایی ناگهانی مواجه شد.

6. Our conversation came to an abrupt end when George burst into the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی جورج وارد اتاق شد، بحث ما به پایان رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مکالمه ما به پایان ناگهانی هنگامی که جورج پشت سر گذاشت به اتاق آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Rosie's idyllic world came to an abrupt end when her parents' marriage broke up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمانی که ازدواج پدر و مادرش قطع شد، دنیای idyllic رزی به پایان رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دنیای عجیب و غریب Rosie به پایان ناگهانی هنگامی که ازدواج پدر و مادر خود را شکست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. How could he explain his abrupt disappearance from the party?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چطور می‌توانست ناپدید شدن ناگهانی او از مهمانی را توضیح دهد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه او می تواند ناپدید شدن ناگهانی خود را از حزب توضیح دهد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The bus came to an abrupt halt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اتوبوس ناگهان متوقف شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتوبوس به ناگهانی متوقف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I was surprised by the abrupt ending to the conversation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از پایان دادن این مکالمه متعجب شدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من از پایان ناگهانی مکالمات شگفت زده شدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The thought brought her to an abrupt halt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فکر او را متوقف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اندیشه او را به توقف ناگهانی متوقف کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He was abrupt to the point of rudeness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که از بی‌نزاکتی خوشش امده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طور ناگهانی به زحمت افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Mullins knocked me off-balance with his abrupt change of subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Mullins با تغییر ناگهانی سوژه به من ضربه زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مولین با تغییر ناگهانی موضوع خود، من را از بین برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Cross was a little taken aback by her abrupt manner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از رفتار ناگهانی او اندکی یکه خورده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کراس کمی به طرز ناخوشایندی کمی ناراحت شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He is sometimes very abrupt with clients.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گاهی با مشتری‌ها خیلی تند و زننده رفتار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گاهی اوقات با مشتریان بسیار ناگهانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف abrupt

ناگهانی (صفت)
abrupt , sudden , snap , precipitate
تند (صفت)
caustic , abrupt , sudden , spicy , steep , fast , sharp , harsh , sour , tart , acrid , acrimonious , acute , hot , keen , quick , mercurial , brisk , heady , headlong , inflammable , rapid , tempestuous , snappy , peppery , arrowy , rattling , biting , nipping , bitter , virulent , rash , violent , intensive , discourteous , transient , crusty , pungent , hasty , racy , rath , rathe , mordacious , prestissimo , presto , snippy , temerarious , wing-footed
غیر منتظره (صفت)
abrupt , sudden , unexpected , unanticipated , uncontemplated
درشت (صفت)
rough , abrupt , harsh , coarse , large , gross , hulking , sturdy , brutish , gruff , coarse-grained , crass
پرتگاه دار (صفت)
abrupt
بی خبر (صفت)
abrupt , sudden , unaware , unwitting , unconscious , incognizant , inconscient , witless

معنی عبارات مرتبط با abrupt به فارسی

معنی abrupt در دیکشنری تخصصی

abrupt
[برق و الکترونیک] تیز ، ناگهانی
[آب و خاک] بازشدگی ناگهانی کانال
[برق و الکترونیک] پیوندهای ناهمگون تیز
[برق و الکترونیک] پیوند تیز - پیوند گاه تیز پیوندگاهی در ماده نیمر سانای تک - بلور که در آن گذار از ماده نوع پی به ان به طور موثری ناپیوسته است
[عمران و معماری] برآمدگی ناگهانی
[زمین شناسی] قطع ناگهانی ، انتزاع- تند بر آماسیده ، برآمدگی موضعی- برآمدگی تند ، بر آمدگی ناگهانی
[آب و خاک] بالا آمدگی ناگهانی
[عمران و معماری] موج ناگهانی
[زمین شناسی] موج ناگهانی
[آب و خاک] موج آنی

معنی کلمه abrupt به انگلیسی

abrupt
• sudden; ending or changing unexpectedly; rude, brusque; lacking continuity; steep
• an abrupt action is very sudden and often unpleasant.
• someone who is abrupt is rather rude and unfriendly.
abrupt departure
• sudden departure, sudden leave
abrupt discharge
• sudden discharge (of liquid or gas); sudden brief exclamation (particularly prayer or short religious utterance)

abrupt را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی abrupt

کامبیز اخوان ١٤:٠١ - ١٣٩٦/٠٩/١٦
یهو، یهویی
|

بابی لیسونکا ١٢:٤٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
درشت، تند
گفتمان غیر دوستانه
بی ادب بودن
کلفت بار کردن(عامیانه)
مترادف ها :
brusque
curt
so: unfriendly talkink & to be rude
معمولا با blunt استفاده می شود.
یعنی :
blunt and abrupt که یعنی بی پرده و تند
|

میثم علیزاده ١٧:٣٧ - ١٣٩٨/٠٣/١٠
1. ناگهانی، غیر منتظره
2. بی نزاکت بودن در مکالمه، صمیمی نبودن( مخصوصا وقتی نمیخوای وقتت رو با صحبت کردن با شخصی تلف کنی)
* با احترام به دوستان اصلا معنای " کلفت بار کردن" یا توهین لفظی به شخصی نمیده، اتفاقا داره از سکوت و بی اعتنایی میگه نه وارد بحث و جدل شدن
|

Parsa ١٨:٣١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
Suddenly
|

پیشنهاد شما درباره معنی abrupt



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی abrupt
کلمه : abrupt
املای فارسی : ابروپت
اشتباه تایپی : شذقعحف
عکس abrupt : در گوگل


آیا معنی abrupt مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )