برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1274 100 1

accelerating

واژه accelerating در جمله های نمونه

1. the rate of inflation is accelerating fast
نرخ تورم به سرعت افزایش می‌یابد.

2. Evelyn's career is accelerating, and mine is plateauing out a bit.
[ترجمه ترگمان]شغل (اولین)در حال شتاب گرفتن است، و من کمی دورتر می‌شوم
[ترجمه گوگل]زندگی Evelyn شتاب می گیرد، و من به اندازه کافی پراکنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The AIDS epidemic is accelerating dramatically.
[ترجمه ترگمان]اپیدمی ایدز به طور چشمگیری در حال افزایش است
[ترجمه گوگل]اپیدمی ایدز به طرز چشمگیری تسریع شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The attitude of the nationalised Boards to the accelerating growth of the postwar space heating load was ambivalent.
[ترجمه ترگمان]نگرش هییت ملی برای رشد شتاب بار گرمایش فضا پس از جنگ ambivalent بود
[ترجمه گوگل]نگرش شوراهای ملی به رشد سریع تدریجی گرمایش فضای بعد از جنگ، دوام آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The accelerating effect of changes in participation on changes in equipment demand is clear to se ...

معنی accelerating در دیکشنری تخصصی

accelerating
[عمران و معماری] تسریع کننده
[عمران و معماری] ماده اضافی سرعت پخش - ماده مضاف تسریع کننده
[شیمی] ماده تسریع کننده ، کاتالیزور
[شیمی] الکترود شتابده
[ریاضیات] میدان شتاب دهنده
[آب و خاک] جریان شتابدار
[شیمی] پتانسیل شتاب دهنده
[ریاضیات] بردار شتابان

معنی کلمه accelerating به انگلیسی

accelerating
• quickening, hastening
accelerating the pace
• quickening the speed or rate

accelerating را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد مصلحی
شتاب دهنده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی accelerating مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )