برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1345 100 1

accomplished

/əˈkɑːmplɪʃt/ /əˈkʌmplɪʃt/

معنی: انجام شده، فاضل، کامل شده، تربیت شده
معانی دیگر: چیره دست، ماهر، آموخته، مبادی آداب، مهذب، پرخیده، ورزیده، انجامیده، تکمیل

بررسی کلمه accomplished

صفت ( adjective )
(1) تعریف: finished; completed.
مترادف: achieved, completed, done, finished, fulfilled
مشابه: attained, clinched, complete, concluded, effected, ended, realized

- I'm proud of my accomplished task.
[ترجمه نیازعلی شمس] سرفرازم از(برای) کاری که به پایان رساندم
|
[ترجمه ترگمان] به وظیفه‌ام افتخار می‌کنم
[ترجمه گوگل] من از کارهای انجام شده خود افتخار می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- What was your accomplished result?
[ترجمه ترگمان] نتیجه کار تو چی بود؟
[ترجمه گوگل] نتیجه کار شما چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: well trained; skilled; expert.
مترادف: ace, adept, expert, fine, finished, masterful, practiced, professional, proficient, skilled, skillful
مشابه: able, adroit, capable, cleft, clever, consummate, dextrous, experienced, gifted, handy, learned ...

واژه accomplished در جمله های نمونه

1. an accomplished painter
نقاش چیره دست

2. he accomplished his goal
به هدفش نائل آمد.

3. they accomplished great things
کارهای بزرگی را انجام دادند.

4. an accomplished fact
عمل انجام شده،واقعیت مسلم

5. school desegregation was accomplished with difficulty
منع جداسازی در مدارس به سختی انجام می‌شد.

6. the enfranchisement of women has not yet been accomplished in some countries
بهره مندی زنان از حقوق شهروندی هنوز در برخی کشورها اجرا نشده است.

7. Celebrate what you've accomplished, but raise the bar a little higher each time you succeed.
[ترجمه ترگمان]از آنچه انجام داده‌اید تجلیل کنید، اما هر بار که موفق شوید بار را بالاتر ببرید
[ترجمه گوگل]جشن گرفتن آنچه را انجام داده اید، اما هر بار که موفق شوید، نوار کمی بالاتر می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She's an accomplished liar?they believed every word she said.
[ترجمه ترگمان]او یک دروغگوی تمام‌عیار است؟ هر کلمه را که می‌گفت باور می‌کردند
[ترجمه گوگل]او یک دروغ دروغین است؟ آنها هر کلمه ای را که او گ ...

مترادف accomplished

انجام شده (صفت)
accomplished , done , out-and-out
فاضل (صفت)
accomplished , learned , scholarly , lettered , exceeding , redundant , separative
کامل شده (صفت)
accomplished
تربیت شده (صفت)
accomplished , cultured , genteel , made

معنی کلمه accomplished به انگلیسی

accomplished
• skillful, masterful; complete, finished
• if someone is accomplished, they are very good at something.
accomplished fact
• established fact, something that has already been proven
accomplished the mission
• completed the task, finished the job, finished the assignment
accomplished violinist
• skillful violinist, master violinist

accomplished را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امین
کانفیگ شده
باران
ماهر
شادی
تربیت شده
سعید فرجی
کارآمد
مهناز
تمام و کمال
ALI
کامل و حقیقی
NeginNk
خبره
حسین مختاری
کامل شده
مرجان
به معنای چشم همـ میتونه باشه البته نهچشم صورت، چشم به معنای حتما انجام خواهد،شد که معمولا به کار میبریم
ilia
ماهر
چيره دست
شهیارخان
کار کشته - آدم کارکشته تو حرفه ی خودش
هیمن حسین دوست
تجربه ی قبلی ازپیش با کاری آشنا شده
داشتن مهارت انجام شده
هیمن حسین دوست
به اتمام رسانده
sahar
بدست آمده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accomplished
کلمه : accomplished
املای فارسی : اککمپلیشد
اشتباه تایپی : شززخئحمهساثی
عکس accomplished : در گوگل

آیا معنی accomplished مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )