برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1352 100 1

accordance

/əˈkɔːrdəns/ /əˈkɔːdns/

معنی: تطابق، توافق، سازش، موافقت، متفق بودن، وفق، متابعت، جور بودن
معانی دیگر: مطابقت، طبق، مطابق با، برحسب، سازگاری، همسازی، هماهنگی، اعطا، دادن، ارائه

بررسی کلمه accordance

اسم ( noun )
(1) تعریف: agreement; compliance.
مشابه: compliance, conformation, conformity, cooperation

- They claim they acted in accordance with project guidelines.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها ادعا می‌کنند که مطابق با دستورالعمل‌های پروژه عمل کرده‌اند
[ترجمه گوگل] آنها ادعا می کنند که مطابق دستورالعمل های پروژه عمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act of according or bestowing.

- accordance of the privileges of rank
[ترجمه ترگمان] با توجه به امتیازات طبقاتی،
[ترجمه گوگل] مطابق امتیاز امتیازات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه accordance در جمله های نمونه

1. in accordance with the plan
طبق نقشه

2. the accordance of privilege
اعطای امتیاز

3. Behave in accordance with what is expected of your age.
[ترجمه ترگمان]مطابق آنچه از سن شما انتظار می‌رود رفتار کنید
[ترجمه گوگل]رفتار با توجه به آنچه که از سن شما انتظار می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'm always in accordance with Jack.
[ترجمه ترگمان]من همیشه بر ضد جک هستم
[ترجمه گوگل]من همیشه با جک موافقم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Article 47 may only be used in accordance with international law .
[ترجمه ترگمان]ماده ۴۷ تنها می‌تواند مطابق با قانون بین‌المللی مورد استفاده قرار گیرد
[ترجمه گوگل]ماده 47 تنها می تواند مطابق با قوانین بین المللی مورد استفاده قرار گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He acted in accordance with his beliefs.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف accordance

تطابق (اسم)
accommodation , match , accordance , identity , likeness
توافق (اسم)
analogy , accord , coincidence , accordance , adaptation , conformation , agreement , compromise , settlement , understanding , concurrence , conciliation , concord , adhesion , consistency , commensurability , keeping , consistence , rapport
سازش (اسم)
accord , accordance , agreement , compromise , peace , collusion , complot , amity
موافقت (اسم)
consent , assent , accord , accordance , agreement , covenant , contract , treaty , pact , concurrence , compliance , concord , compact , approbation , entente , congruence , assentation , concordance , congruency , congruity
متفق بودن (اسم)
accord , accordance
وفق (اسم)
accordance , placation
متابعت (اسم)
accordance , following , conformance , conformity , obedience
جور بودن (اسم)
accordance

معنی accordance در دیکشنری تخصصی

accordance
[ریاضیات] مطابقت

معنی کلمه accordance به انگلیسی

accordance
• suitability; coordination, conformity; agreement
• if something is done in accordance with a rule or system, it is done in the way that the rule or system says it should be done.

accordance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
مطابق، موافقت
In accordance with your comments
مطابق با نظرات تو
کاربر آبادیس
In accordance with بر طبقِ، مطابق با

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accordance
کلمه : accordance
املای فارسی : اککردنک
اشتباه تایپی : شززخقیشدزث
عکس accordance : در گوگل

آیا معنی accordance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )