برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

accordingly

/əˈkɔːrdɪŋli/ /əˈkɔːdɪŋli/

معنی: نتیجتا، بنابر این، بر طبق ان، از همان قرار، بالنتیجه، از این رو
معانی دیگر: طبیعتا، در نتیجه، مثل، همان طور، طبق آن، متناسب با آن، به همان شکل، به همان صورت

بررسی کلمه accordingly

قید ( adverb )
(1) تعریف: in accord with what is known, stated, or suitable; correspondingly.
مترادف: conformably, correspondingly, suitably

- The job is hard, and we will pay you accordingly.
[ترجمه سارا کاووسی] از آن جایی که این کار سختی است ما به شما پرداختی(دستمزد بالایی)بیشتری می دهیم.
|
[ترجمه پارسا لیوانی] این شغل سخت است و ما بر این اساس به شما دستمزد می دهیم.(دستمزد بیشتری)
|
[ترجمه ترگمان] کار سخت است و ما به این ترتیب شما را پرداخت خواهیم کرد
[ترجمه گوگل] این کار سخت است و ما به شما آن را پرداخت خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: consequently; therefore; so.
مترادف: consequently, ergo, hence, so, therefore, thus
مشابه: then, thereupon

- It was clear we were headed into a ...

واژه accordingly در جمله های نمونه

1. the club also accepted women and accordingly changed its name
باشگاه خانم‌ها را هم به عضویت پذیرفت و لذا اسم خود را عوض کرد.

2. if their behavior is hostile, we will behave accordingly
اگر رفتار آنها خصومت‌آمیز باشد ما هم همانطور رفتار خواهیم کرد.

3. She complained of stiffness in her joints. Accordingly she was admitted to hospital for further tests.
[ترجمه ترگمان]او از سفتی در مفاصل خود شکایت داشت بنابراین او برای آزمایش‌های بیشتر به بیمارستان منتقل شد
[ترجمه گوگل]او از سختی در مفاصلش شکایت کرد بر این اساس او برای آزمایش بیشتر به بیمارستان بستری شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We identify your needs, and tailor your training accordingly.
[ترجمه ترگمان]ما نیازهای شما را مشخص می‌کنیم و آموزش خود را متناسب با آن هماهنگ می‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما نیازهای خود را شناسایی می کنیم و آموزش های خود را مطابق با آن انجام می دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We have a different background, a different history. Accordingly, we have the right to different futures.
[ترجمه ترگمان]ما یک پس‌زمینه متفاوت داریم، یک تاریخچه متفاوت بر این اساس، ما حق تصمیم‌گیری در آینده ...

مترادف accordingly

نتیجتا (قید)
accordingly
بنابر این (قید)
accordingly , so , therefore , thus , hence , ergo , thereupon , insomuch
بر طبق ان (قید)
accordingly
از همان قرار (قید)
accordingly
بالنتیجه (قید)
accordingly
از این رو (قید)
accordingly , therefore , hence , since , hereupon

معنی accordingly در دیکشنری تخصصی

accordingly
[ریاضیات] بر اساس آن، متناسب با آن، بنابراین

معنی کلمه accordingly به انگلیسی

accordingly
• therefore; correspondingly
• you use accordingly to say that one thing happens as the result of another thing.

accordingly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mhmdG
بنابرآن
میلاد علی پور
بر این اساس. بر طبقِ آن، به این ترتیب
کاربر آبادیس
به این ترتیب
زهره رجایی زاده
برهمین اساس
هیمن حسین دوست
باهمین دلیل، برطبق همین دلیل
هیمن حسین دوست
برخوردمتقابل با انجام شده
مهدی باقری
*مناسب و شایسته، درخور
*بنابراین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accordingly
کلمه : accordingly
املای فارسی : اککردینگلی
اشتباه تایپی : شززخقیهدلمغ
عکس accordingly : در گوگل

آیا معنی accordingly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )