انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 920 100 1

بررسی کلمه accountable

صفت ( adjective )
مشتقات: accountability (n.)
(1) تعریف: responsible for providing a credible and respectable explanation or justification, esp. of one's own actions (usu. fol. by "for" or "to").
مترادف: amenable, answerable, responsible
متضاد: unaccountable
مشابه: beholden, bound, liable, obligated

- He may be only a teenager, but he is still accountable for his behavior.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او ممکن است تنها یک نوجوان باشد، اما او هنوز هم مسئول رفتار خود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او ممکن است تنها یک نوجوان باشد، اما او هنوز هم برای رفتار او پاسخگو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- As a senator, she is accountable to her constituents.
ترجمه کاربر [ترجمه علی مرادی] وی تحت عنوان یک سناتور، باید پاسخگوی رای دهندگان باشد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به عنوان یک سناتور، به رای دهندگان خود پاسخگو است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان یک سناتور، به نمایندگان او پاسخگو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: having a possibly acceptable explanation; explicable.
مترادف: explainable, explicable, interpretable
متضاد: unaccountable
مشابه: comprehensible, intelligible, understandable

واژه accountable در جمله های نمونه

1. you will be held accountable
ترجمه شما مسئول خواهید بود.

2. his strange behavior after his son's death is completely accountable
ترجمه رفتار عجیب و غریب او پس از مرگ پسرش کاملا قابل توجیه است.

3. The directors are held accountable by the shareholders.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیران توسط سهامداران مسئول شناخته می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیران توسط سهامداران پاسخگو هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. She is accountable only to the managing director.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فقط مسئول مدیریت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تنها به مدیر عامل پاسخگو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It is a very accountable obstinacy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این لجاجت محض است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک تردید بسیار پاسخگو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Politicians are ultimately accountable to the voters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیاستمداران در نهایت به رای دهندگان پاسخگو هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیاستمداران در نهایت به رای دهندگان پاسخگو هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I am accountable to my superiors for my actions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من مسئول superiors هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من برای اقدامات من پاسخگو هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Every person is accountable for his own work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر فرد مسئول کار خودش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر کس برای کار خود پاسخگو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Who are you accountable to in the organization?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این سازمان چه کسی مسئول هستید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما در سازمان مسئول هستید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. You will be held accountable for it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما مسئول آن خواهید بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما برای آن پاسخ خواهید داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He is mentally ill and cannot be held accountable for his actions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به لحاظ ذهنی بیمار است و نمی‌تواند پاسخگوی اعمال خود باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ذهنی بیمار است و نمی تواند برای اقداماتش پاسخگو باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Each government worker is accountable for his own work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر کارگر دولتی مسئول کار خودش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر کارمند دولتی برای کار خود پاسخگو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Local authorities should be publicly accountable to the communities they serve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقامات محلی باید به طور عمومی نسبت به جوامعی که خدمت می‌کنند پاسخگو باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقامات محلی باید به جوامعی که در خدمت هستند، پاسخگو باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The government is held accountable through the mechanism of regular general elections.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت از طریق مکانیزم انتخابات عمومی عادی پاسخگو خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت از طریق مکانیسم انتخابات عمومی به طور منظم پاسخگو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Public officials can finally be held accountable for their actions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقامات دولتی در نهایت می‌توانند مسئول اقدامات خود باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در نهایت مقامات دولتی می توانند برای اقدامات خود پاسخگو باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف accountable

مسئولیت (صفت)
accountable , responsible
جوابگو (صفت)
accountable , answerable
مسئول حساب (صفت)
accountable
قابل توضیح (صفت)
accountable , explicable

معنی accountable در دیکشنری تخصصی

accountable
[حقوق] جوابگو، مسئول، ملتزم، مسئول حساب
[ریاضیات] قابل توضیح، مسئول

معنی کلمه accountable به انگلیسی

accountable
• responsible, answerable, obligated to give an account; explainable
• if you are accountable for something that you do, you are responsible for it.
• if you are accountable to someone, especially someone in authority, you are controlled by them and must be prepared to explain and justify your actions to them.
accountable for
• responsible for, answerable for
accountable to
• answerable to
be held accountable
• be responsible for an action

accountable را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی accountable

ازاد جلالي ٠٣:٠١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
قابل توضيح
|

میثم علیزاده ١١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
پاسخگو
|

پیشنهاد شما درباره معنی accountable



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accountable
کلمه : accountable
املای فارسی : اککونتبل
اشتباه تایپی : شززخعدفشذمث
عکس accountable : در گوگل


آیا معنی accountable مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )