برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1349 100 1

acculturation


(امریکا)، جذب و پذیرش فرهنگ بخصوص، فرهیختگی، فرهیزش، فرهنگ پذیری

بررسی کلمه acculturation

اسم ( noun )
مشتقات: acculturational (adj.)
• : تعریف: in sociology, the process of taking on the ways and values of a society or group.
مشابه: civilization

واژه acculturation در جمله های نمونه

1. This kind of adaptation and acculturation is definitely not unilateral aspect of ethnic groups.
[ترجمه ترگمان]این نوع از انطباق و فرهنگ‌پذیری قطعا جنبه یکطرفه گروه‌های قومی نیست
[ترجمه گوگل]این نوع انطباق و انعطاف پذیری قطعا جنبه ی یکجانبه ی گروه های قومی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Acculturation, as an important concept in cultural anthropology, has undergone a long and bitter course since it was introduced from biology into cultural anthropology.
[ترجمه ترگمان]acculturation، به عنوان یک مفهوم مهم در انسان‌شناسی فرهنگی، از زمانی که از زیست‌شناسی به انسان‌شناسی فرهنگی معرفی شد، دوره طولانی و تلخی را تجربه کرده‌است
[ترجمه گوگل]تحکیم، به عنوان یک مفهوم مهم در انسان شناسی فرهنگی، از دوره ی زیست شناسی به انسان شناسی فرهنگی، دوره ی طولانی و تلخ ایفا کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. And completed the acculturation of the female and social sex in this kind of social milieu.
[ترجمه ترگمان]و انتقال روابط جنسی زنان و اجتماعی را در این نوع از محیط اجتماعی به پایان رساند
[ترجمه گوگل]و تکالیف جنس زن و مرد را در این نوع محیط اجتماعی تکمیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه acculturation به انگلیسی

acculturation
• adoption of a foreign culture

acculturation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جلال نجاریزدی
یکسان سازی فرهنگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی acculturation
کلمه : acculturation
املای فارسی : اکالچوریشن
اشتباه تایپی : شززعمفعقشفهخد
عکس acculturation : در گوگل

آیا معنی acculturation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )