انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 889 100 1

بررسی کلمه accumulator

اسم ( noun )
(1) تعریف: someone or something that accumulates.

(2) تعریف: a register or electrical circuit for storing numbers and performing one or more arithmetic or logical operations on them, as in a calculator or computer.

(3) تعریف: an apparatus in a hydraulic or pneumatic system that stores and regulates the supply of fluid that provides pressure in the system.

واژه accumulator در جمله های نمونه

1. Since logical values are manipulated in the accumulator used for fixed-point binary arithmetic, no separate load and store instructions are required.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از آنجا که مقادیر منطقی در کالای با بار استاتیک تجمع یافته برای حساب دوتایی نقطه ثابت استفاده می‌شوند، هیچ بار جداگانه و دستورالعمل نگهداری مورد نیاز نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از آنجائیکه مقادیر منطقی در باتری قابل استفاده برای محاسبه دودویی نقطه ثابت استفاده می شود، هیچ دستورالعمل جداگانه بار و فروشگاه لازم نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Multiple accumulator sets A way in which process switching may be speeded up is by the provision of multiple processor register Sets.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چندین مجموعه با بار استاتیک تجمع یافته روشی است که در آن سوییچینگ فرآیند را می توان تسریع کرد با ارایه چندین مجموعه از چند مجموعه پردازنده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجموعه باتری های چندگانه راه هایی که در آن سوئیچینگ فرآیند می تواند سرعت بخشید، فراهم کردن مجموعه های ثبت نام چند پردازنده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The accumulator was very heavy and had to be charged about once a month.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کالای با بار تجمع یافته بسیار سنگین بود و باید ماهی یک‌بار در ماه متهم می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باتری بسیار سنگین بود و مجبور بود حدود یک بار در ماه متهم شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Store accumulator n in store location X are logically sufficient.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروشگاه با بار تجمع یافته در موقعیت انبار X به طور منطقی کافی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ذخیره سازی باتری در فروشگاه X محل منطقی کافی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It was run on accumulator batteries which were filled with acid, and they were the big drawback.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روی باتری‌های accumulator که پر از اسید بود اداره می‌شد، و این عیب بزرگ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بر روی باتری های باتری که با اسید پر شده بود اجرا می شد و این اشکال بزرگی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. A couple of minutes must pass before the accumulator vanes behind the hood re-energized the conductors and insulators.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چند دقیقه قبل از تجمع با بار تجمع یافته در پشت کاپوت، رساناهای و مقره‌های الکتریکی را تقویت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چند دقیقه باید گذشت قبل از انفجار انبساط پشت هود دوباره هادی ها و عایق ها را به انرژی تبدیل می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Notice that a clear accumulator instruction can be seen as such an instruction with an implied operand value of zero.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توجه داشته باشید که یک دستورالعمل با بار با بار تجمع یافته را می توان به عنوان یک دستورالعمل با مقدار عملوند ضمنی صفر مشاهده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توجه داشته باشید که یک دستورالعمل شارژ باتری را می توان به عنوان یک دستورالعمل با مقدار operand ضمنی صفر مشاهده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The accumulator vanes within the hood energize the conductors and insulators of the capacitor to power this incandescent discharge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با تجمع با بار استاتیک تجمع یافته در کاپوت، رساناهای و مقره‌های الکتریکی خازن را انرژی می‌دهد تا این تخلیه رشته‌ای را به قدرت برساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انبساط انبساط در داخل هود، هادی ها و مقره های خازن را برای تأمین این تخلیه لعابدار انرژی می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Thus we have a processor register called the accumulator, the same length as a word of computer storage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در نتیجه ما یک ثبت پردازنده بنام تجمع یافته با بار استاتیک تجمع یافته داریم، همان طول به عنوان یک کلمه از ذخیره‌سازی کامپیوتر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین ما یک پروتکل پردازنده نامیده می شود باتری، همان طول به عنوان یک کلمه از ذخیره سازی کامپیوتر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The accumulator was recharged after use by a pump driven by the steam engine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کالای با بار تجمع یافته بعد از استفاده توسط پمپ که توسط موتور بخار هدایت می‌شود، دوباره شارژ شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باطری با استفاده از یک پمپ توسط موتور بخار شارژ شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The recovery of lead from waste lead accumulator by wet process and the preparation of tribasic lead sulfate are studied.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازیابی سرب حاصل از پسماندهای ضایعات به وسیله فرآیند مرطوب و آماده‌سازی سولفات سرب tribasic مورد مطالعه قرار گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازیابی سرب از باطری سرب از طریق فرآیند مرطوب و تهیه سولفات سرب قبادی مورد مطالعه قرار گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Applier with background in industry accumulator or SAP knowledge is preferred.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]applier با سابقه در صنعت با بار استاتیک تجمع یافته یا دانش SAP ترجیح داده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Applier با پس زمینه در باتری صنعت و یا دانش SAP ترجیح داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Furthermore, the storage unit of the non-volatile accumulator of the floating single-grid of the invention can repeatedly read-in, erase and read by conversed bias voltage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علاوه بر این، واحد ذخیره کالای با بار استاتیک تجمع یافته از این اختراع می‌تواند به طور مکرر خوانده شود - در، پاک کردن و خواندن با ولتاژ بایاس مستقیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علاوه بر این، واحد ذخیره سازی از یک باتری غیر قابل انفجار از تک شبکه شبکه شناور اختراع می تواند بارها و بارها خواندن، پاک کردن و خواندن با ولتاژ تعویضی conversed
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. This pointer counatisn any balance accumulator to allow YTD limit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نشانگر هر گونه تعادل با بار تجمع یافته را نشان می‌دهد تا حد مجاز را محدود کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اشاره گر counatisn هر باتری تعادل به اجازه حد YTD
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف accumulator

انباشتگر (اسم)
accumulator

معنی accumulator در دیکشنری تخصصی

accumulator
[شیمی] انباره
[سینما] انباره
[کامپیوتر] انباره - ثباتی که کامیپیوتر نتیجه عملیات حسابی را درون ان ذخیره می کند . برخی از کامیپوترها می توانند بیش از یک ثبات به عنوان انباره داشته باشند . - آکومولاتور ، انباشتگر ، انباره .
[ریاضیات] مخزن
[خاک شناسی] انباشتگر
[پلیمر] انباره، سیستم انباشتگر
[برق و الکترونیک] انبار شمارنده 1- ثبات رایانه ای که عددی را ذخیره میکند و با دریافت عددی دیگر ، آن را با عدد ذخیره شده قبلی جمع و نتیجه را ذخیره میکند در گونه ای دیگر ،اعدادصحیح ذخیره شده به میزان واحد یا بک عدد صحیح دلخواه افزایش میابند . انباره را میتوان به صفر یا یک عدد صحیح دلخواه بازنشانی کرد ، 2- اصطلاح بریتانیایی برای باتری انبارشی
[کامپیوتر] ثبات انباشتگر .
[شیمی] مخزن جمع کننده
[نفت] انباره ی هیدرولیکی
[سینما] انباره سربی - اسیدی
[برق و الکترونیک] انباره ضرب کننده مدار اختصاص یافته به ضرب کردن و جمع اعداد واحد های خیلی سریع معمولاً قادر به ضرب دو عدد و جمع حاصلضرب قبلی با نتیجه آن در زمان تناوب یک پالس ساعت است .
[مهندسی گاز] مخزن پس ریز
[کامپیوتر] انباره کمکی
[نساجی] ذخیره کننده پود

معنی کلمه accumulator به انگلیسی

accumulator
• storage cell; one who accumulates; register, section of memory in the cpu that is used to temporarily store the results of recent calculations (computers)

accumulator را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی accumulator

ebitaheri@gmail.com ١٣:١٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
گردآور ، گردآورنده

نگهدارنده
|

iman ١٤:١١ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
باتری
|

iman ١٤:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
انباشتگر
|

پیشنهاد شما درباره معنی accumulator



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accumulator
کلمه : accumulator
املای فارسی : اککومولتر
اشتباه تایپی : شززعئعمشفخق
عکس accumulator : در گوگل


آیا معنی accumulator مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )