انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 892 100 1

بررسی کلمه accurate

صفت ( adjective )
مشتقات: accurately (adv.), accurateness (n.)
(1) تعریف: free of mistakes or error.
مترادف: correct, exact, flawless, perfect, precise, right, true, truthful, unerring, veracious
متضاد: erroneous, inaccurate
مشابه: authentic, factual, faithful, honest, just, literal, proper, thorough, valid

- The newspaper published an accurate report of the event.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این روزنامه گزارش دقیقی از این رویداد منتشر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این روزنامه گزارش دقیقی از این رویداد منتشر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She gave an accurate description of the suspect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه توصیف دقیق از مظنون انجام داده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او توضیحی دقیقی از مظنون ارائه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: careful and precise.
مترادف: careful, conscientious, meticulous, particular, precise, rigorous, scrupulous, thorough
متضاد: inaccurate
مشابه: close, detailed, literal, mathematical, minute, punctilious, strict, true

- In science, it's extremely important to be accurate in one's measurements.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در علم، بسیار مهم است که در یک اندازه‌گیری دقیق دقیق باشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در علم، بسیار مهم است که دقیق در اندازه گیری های خود باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه accurate در جمله های نمونه

1. Ushers took an accurate count of the people assembled in the theatre.
ترجمه بلیط فروشان شمارش دقیقی از افرادی که در تئاتر جمع شده بودند، انجام دادند

2. Emma's vision was so accurate that she didn't need glasses.
ترجمه قدرت دید "اما" آنقدر دقیق بود که نیازی به عینک نداشت

3. In writing on the topic, Vergil used accurate information.
ترجمه ورژیل در نگارش درباره آن موضوع، از اطلاعات دقیقی استفاده نمود

4. an accurate answer
ترجمه پاسخ صحیح

5. an accurate thermometer
ترجمه گرماسنج دقیق

6. i cannot yet form an accurate picture of what happened
ترجمه هنوز نمی‌توانم آنچه را که اتفاق افتاد دقیقا در نظرم مجسم کنم.

7. It's impossible to be accurate about these things.
ترجمه کاربر [ترجمه بابک ر و] غیر ممکنه که در مورد این چیزها دقیق باشه
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در مورد این چیزها غیرممکن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مورد این چیزها دقیق نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The model of the village is accurate down to the last detail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدل روستا در مقایسه با آخرین جزئیات دقیق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدل روستا دقیق تر از جزئیات است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The brochure tries to give a fair and accurate description of each hotel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بروشور سعی می‌کند توضیح دقیق و دقیقی از هر هتل بدهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بروشور سعی دارد توضیحات منصفانه و دقیقی از هر هتل ارائه دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She gave an accurate account of the case.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او حساب دقیق پرونده را داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک حساب دقیق از مورد را داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The figures they have used are just not accurate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارقام مورد استفاده آن‌ها دقیق و دقیق نیستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارقام مورد استفاده آنها درست نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The police are trying to obtain a more accurate picture of crime levels.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس در تلاش است تا تصویری دقیق‌تر از سطح جرم به دست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس در حال تلاش برای به دست آوردن تصویر دقیق تر از سطح جرم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. His account of what happened is substantially accurate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرح او از آنچه رخ داده‌است بسیار دقیق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حساب او از آنچه اتفاق افتاده است، قابل ملاحظه ای دقیق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He has made an accurate measurement of my garden.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او اندازه‌گیری دقیقی از باغ من کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او اندازه گیری دقیق باغ من را انجام داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Accurate identification of these birds is difficult.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شناسایی دقیق این پرندگان دشوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شناسایی دقیق این پرندگان دشوار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Modern missiles are so accurate because their flight is controlled by computer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موشک‌های مدرن خیلی دقیق هستند چون پرواز آن‌ها توسط کامپیوتر کنترل می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موشک های مدرن دقیق هستند زیرا پرواز آنها توسط کامپیوتر کنترل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Police have stressed that this is the most accurate description of the killer to date.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس تاکید کرده‌است که این دقیق‌ترین توصیف از این قاتل تا به امروز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس تاکید کرده است که این دقیق ترین توصیف قاتل تا به امروز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The number is accurate to three decimal places.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عدد به سه رقم اعشار دقیق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعداد دقیق به سه رقم اعشار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Accurate measurement is very important in science.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اندازه‌گیری دقیق در علم بسیار مهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اندازه گیری دقیق در علم بسیار مهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The film is not an accurate portrayal of his life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فیلم تصویری دقیق از زندگی او نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فیلم یک تصویر دقیق از زندگی اش نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف accurate

دقیق (صفت)
careful , accurate , precise , exact , detailed , stringent , astringent , tender , advertent , watchful , exquisite , wistful , sound , set , punctual , astute , scholastic , subtle , tenuous , particular , literal , punctilious , scrutinizing
صحیح (صفت)
good , right , true , correct , accurate , exact , valid , authentic , all right , safe , simon-pure , integral , well-advised
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised

معنی accurate در دیکشنری تخصصی

accurate
[ریاضیات] درست، دقیق، تحقیقی، صحیح
[ریاضیات] بازبینی دقیق، کنترل درست
[ریاضیات] با تقریب
[ریاضیات] به طور یکنواخت درست ترین

معنی کلمه accurate به انگلیسی

accurate
• precise, exact
• an accurate account or description gives a true idea of what someone or something is like.
• a person, device, or machine that is accurate is able to perform a task without making a mistake.
accurate accounting
• precise bookkeeping
accurate description
• precise description, precise depiction
accurate estimate
• precise assessment, exact appraisal, exact evaluation

accurate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی accurate



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accurate
کلمه : accurate
املای فارسی : اککورت
اشتباه تایپی : شززعقشفث
عکس accurate : در گوگل


آیا معنی accurate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )