انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 949 100 1

activate

تلفظ activate
تلفظ activate به آمریکایی/ˈæktəˌvet/ تلفظ activate به انگلیسی/ˈæktɪveɪt/

معنی: فعال کردن، کنشور کردن، بفعالیت پرداختن، تخلیص کردن، سوق دادن، بکار انداختن
معانی دیگر: به کار انداختن، کنانیدن، (برای عملیات نظامی) مجهز و آماده کردن، (ماشه ی جنگ افزار) چکانیدن، (مین و نارنجک و غیره) چاشنی را کشیدن، رادیو اکتیو کردن، تخلیص کردن سنگ معدن

بررسی کلمه activate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: activates, activating, activated
مشتقات: activation (n.)
(1) تعریف: to initiate action in; make active.
مترادف: actuate, energize, start, stimulate
متضاد: arrest, halt, inhibit, stop
مشابه: arouse, commence, compel, drive, excite, ignite, impel, induce, initiate, inspire, kindle, motivate, prod, propel, trigger, trip, vitalize

- This button activates the wind machine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این دکمه ماشین باد را فعال می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دکمه دستگاه باد را فعال می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in chemistry, to make more reactive, as by heating.
متضاد: inhibit
مشابه: catalyze, hasten, stimulate, volatilize

(3) تعریف: to assign (a military unit) to active status.
مترادف: assign, ready
متضاد: deactivate
مشابه: appoint, call, engage, mobilize, post, prepare, summon

(4) تعریف: in physics, to cause radioactive properties in (a substance).
مشابه: excite, irradiate, x-ray

(5) تعریف: to cause decomposition in (sewage) by aerating.
مترادف: aerate, oxygenate
مشابه: air, charge, decompose, ventilate

واژه activate در جمله های نمونه

1. pushing this button will activate the machine
ترجمه با فشار این دکمه ماشین به کار می‌افتد.

2. Cooking fumes may activate the alarm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بخارات پخت ممکن است زنگ خطر را فعال کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بخار غذا ممکن است هشدار را فعال کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. We must activate the youth to study.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید جوانان را فعال کنیم تا تحصیل کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید جوانان را برای تحصیل فعال کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Its special property is that it can activate most of the genes that are required in the mature muscle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ویژگی خاص آن این است که می‌تواند بیشتر ژن‌های مورد نیاز در ماهیچه کامل را فعال کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خصوصیات خاص آن این است که می تواند اکثر ژن هایی را که در عضله بالغ مورد نیاز هستند را فعال کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. What does it mean to activate an algorithm, or to embody it in physical form?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه چیزی به معنی فعال کردن یک الگوریتم و یا تجسم آن به شکل فیزیکی است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منظور شما این است که الگوریتم را فعال کنید یا آن را در فرم فیزیکی ثبت کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Press Alt-Z to activate the macro for double-spaced indented paragraphs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلید Alt - Z را فشار دهید تا ماکرو را برای پاراگراف‌های دارای فاصله دو تایی فعال کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Alt-Z را فشار دهید تا ماکرو را برای پاراگراف های فاصله دو طرفه فعال کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Their purpose is to activate local debate but on terms laid down by the dominant ideology.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف آن‌ها فعال کردن مباحثات محلی است، اما از نظر ایدئولوژی غالب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف آنها این است که بحث های محلی را فعال کنیم اما در شرایطی که توسط ایدئولوژی غالب تعریف شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Whitlock used his personal ID card to activate the lift and tapped his foot apprehensively as he waited for it to arrive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ویت لاک کارت شناسایی شخصی خود را برای فعال کردن آسانسور استفاده کرد و با نگرانی به پایش ضربه زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Whitlock از کارت شناسایی شخصی خود برای فعال کردن آسانسور استفاده کرد و به آرامی با دست هایش به او نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Let stand about 3 minutes for yeast to activate. Add Cheddar cheese, blue cheese and 2 cups flour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بگذارید حدود ۳ دقیقه برای فعال کردن مخمر توقف کنیم پنیر چدار، پنیر آبی و ۲ فنجان آرد را اضافه کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجازه دهید حدود 3 دقیقه برای فعال شدن مخمر فعال شود پنیر چدور، پنیر آبی و 2 فنجان آرد را اضافه کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. That seems to activate the cerebral cortex in the parietal lobes more than in the frontal lobes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که به نظر می‌رسد که قشر مخ را در بخش‌های آهیانه‌ای بیش از قسمت‌های جلویی مغز فعال می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد که قشر مغزی در لوب های ترایتیاف فعال تر از لبه های پیشانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Do not activate them on a package until it is intended to proceed with the work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها را در یک بسته فعال نکنید تا زمانی که تصمیم بگیرید کار را ادامه دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها را بر روی بسته فعال نکنید تا زمانی که قصد انجام کار را نداشته باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The different ways in which superantigens activate T cells casts light on the pathogenesis of infectious disease.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روش‌های مختلفی که در آن سلول‌های T، سلول‌های T را فعال می‌کنند، بیماری pathogenesis بیماری‌های عفونی را ایجاد می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راه های مختلفی که سوپر آنتی ژن ها فعال می کنند، سلول های T نور را بر پاتوژنز بیماری های عفونی پر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. All of them are an attempt to activate non-governmental organizations and, through them, civil society in the south.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه آن‌ها تلاشی برای فعال کردن سازمان‌های غیر دولتی و از طریق آن‌ها، جامعه مدنی در جنوب هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه آنها تلاش برای فعال کردن سازمان های غیر دولتی و از طریق آنها جامعه مدنی در جنوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Less reciprocal discourse will also activate schemata.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گفتمان متقابل کم‌تر، schemata را فعال می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گفتمان کمتر متقابل نیز طرحهای فعال را فعال خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف activate

فعال کردن (فعل)
activate
کنشور کردن (فعل)
activate
بفعالیت پرداختن (فعل)
activate , put
تخلیص کردن (فعل)
activate
سوق دادن (فعل)
activate , propel , lead , direct , actuate , send
بکار انداختن (فعل)
agitate , use , exploit , operate , exercise , activate , actuate , put on

معنی activate در دیکشنری تخصصی

activate
[کامپیوتر] انتخاب پنجره ای که می خواهید درون آن بنویسید این عمل از طریق حرکت دادن نشانگر به درون پنجره و فشار یک دکمه انجام می شود در بعضی از سیستمهای عامل باید روی خط عنوان پنجره دکمه ماوس را فشار دهید . راه اندازی قطعهای از نرم افزار از طریق دوبارفشار دکمه ماوس برروی نام و یا تصویر آن نرم افزار نگاه کنید به کلیک ایکن
[برق و الکترونیک] فعال شدن ، فعال کردن
[مهندسی گاز] بکارانداختن
[خاک شناسی] فعال

معنی کلمه activate به انگلیسی

activate
• set in motion, make active, start; speed up a reaction (chemistry); make radioactive (physics)
• if a device or process is activated, something causes it to start working.

activate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی activate

aaa ١٣:٠٠ - ١٣٩٦/٠١/٠٣
ژیراندن
žir�ndan
|

پژمان ز ٠٧:٥٣ - ١٣٩٧/٠٧/١١
رادیواکتیو شدن وسایل ،تجهیزات ، سیالات شامل آب و غیره
آلودگی به رادیواکتیویته
activated به معنای اکتیو بودن(آلوده بودن به تشعشع رادیو اکتیو). بطور مثال activated water treatment system به معنای سیستم تصفیه آبهای رادیواکتیو
|

ebitaheri@gmail.com ١٠:٣٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
کار اندازی

راه‌اندازی ، راه انداختن

فعال‌سازی(کردن)
|

پیشنهاد شما درباره معنی activate



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی activate
کلمه : activate
املای فارسی : اکتیوت
اشتباه تایپی : شزفهرشفث
عکس activate : در گوگل


آیا معنی activate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )