برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1180 100 1

adaptation

/ˌædəpˈteɪʃn̩/ /ˌædæpˈteɪʃn̩/

معنی: تطبیق، توافق، انطباق، اقتباس
معانی دیگر: جرح و تعدیل، تنظیم، برداشت، (زیست شناسی و گیاه شناسی) سازش، سازش با محیط، همرنگی (با جماعت)، سازگاری، جورسازی، تطابق، سازواری، مناسب

بررسی کلمه adaptation

اسم ( noun )
مشتقات: adaptational (adj.), adaptationally (adv.)
(1) تعریف: the act or process of adapting, or the state of being adapted.
مترادف: accommodation, adjustment, modification, naturalization
مشابه: alteration, change, compliance, conformation, shaping, variation

- The adaptation of the novel for the Broadway stage took a year of hard work.
[ترجمه ترگمان] اقتباس از رمان \"برادوی\" یک سال سخت به طول انجامید
[ترجمه گوگل] اقتباس رمان برای مرحله برادوی یک سال کار سخت را انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the result of such an act or process.
مترادف: accommodation, adjustment, modification, naturalization
مشابه: alteration, arrangement, change, compliance, conformation, conversion, rendition, shaping, variation, version

- We enjoyed the film adaptation of the play.
[ترجمه ترگمان] ما از فیلم اقتباسی از نمایش لذت بردیم
[ترجمه گوگل] ما از سازگاری فیلم از بازی لذت می بریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in biology, a change in an organism, over time, that bett ...

واژه adaptation در جمله های نمونه

1. this movie is an adaptation of blind owl
این فیلم اقتباسی است از بوف کور.

2. the human capacity for change and adaptation
ظرفیت بشر برای دگرگونی و تطبیق با محیط

3. the polar bear's white fur is a kind of adaptation
خز سفید خرس قطبی نوعی سازش با محیط است.

4. This is an adaptation of a novel for the scenario.
[ترجمه ترگمان]این یک اقتباس از یک رمان برای این سناریو است
[ترجمه گوگل]این سازگاری یک رمان برای سناریو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The book described the adaptation of desert species to the hot conditions.
[ترجمه ترگمان]این کتاب اقتباس از گونه‌های صحرا را به شرایط گرم توصیف کرد
[ترجمه گوگل]این کتاب سازگاری گونه های بیابانی با شرایط گرم را توصیف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They first paired up in the screen adaptation of 'Grease'.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها ابتدا با سازگاری با گریس جفت شدند
[ترجمه گوگل]آنها برای اولین بار در سازگاری روی صفحه نمایش 'Grease' قرار داده شدند
[ترجمه شما] ...

مترادف adaptation

تطبیق (اسم)
accommodation , match , adjustment , adaptation , comparison , conformation , harmony , collation , identification
توافق (اسم)
analogy , accord , coincidence , accordance , adaptation , conformation , agreement , compromise , settlement , understanding , concurrence , conciliation , concord , adhesion , consistency , commensurability , keeping , consistence , rapport
انطباق (اسم)
coincidence , adaptation , conformity , synchrony , synchronism , parallax , self-identity
اقتباس (اسم)
adaptation , adoption , derivation , quotation

معنی عبارات مرتبط با adaptation به فارسی

آشنا شدن چشم به تاریکی، تطابق با تاریکی
(تطبیق خود بخود چشم با شدت نور) شید سازش

معنی adaptation در دیکشنری تخصصی

adaptation
[علوم دامی] انطباق حیوان با شرایط محیطی.
[سینما] برداشت / برداشت سینمایی - تغییر یا بهبود صدا یا تصویر فیلم
[برق و الکترونیک] تطبیق
[زمین شناسی] سازگاری ، انطباق روندی که بر اساس آن، فرد یا گروه، امکان ادامه کار و زندگی در یک محیط خاص را می یابد
[بهداشت] سازگاری - انطباق
[نساجی] قدرت وفق دادن ( چشم ) - توافق - سازش
[ریاضیات] انطباق، سازش، سازگاری، توافق، تناسب
[زمین شناسی] تطابق چشمها
[روانپزشکی] انطباق به تاریکی. فرآیند انطباق با شدت های پائینتر درخشندگی، تعویض از سیستم Photopic به سیستم Scoptic. انطباق به تاریکی کامل حداقل مستلزم وقت است. هرچند قسمت عمده فرآیند ظرف 30 دقیقه در چشمی که قبلاً در معرض نور کافی بوده است پدید می آید. مخروط ها اول انطباق کامل پیدا می کنند، و انطباق میله ها تا 4 ساعت ادامه می یابد. چشمی که به تاریکی عادت کرده است بیش از یک میلیون مرتبه نسبت به چشمی که در معرض نور معمولی بوده است حساستر است.
[برق و الکترونیک] تطبیق نور
[سینما] اقتباس تئاتری

معنی کلمه adaptation به انگلیسی

adaptation
• act of adapting; process of making one thing fit another; modification, adjustment
• an adaptation of a story or novel is a play or film based on it.
• adaptation is the process of changing in order to deal with a new situation.
adaptation period
• period of time needed to adjust, time of accustoming oneself

adaptation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم
( درمورد کتاب . مقاله) ویرایش
مریم
ویرایش و اصلاح چیزی یا تغییر بخش‌هایی از آن برای آنکه با محیط و شرایطی که در آن قرار دارد سازگاری پیدا کند
محمدرضا ایوبی صانع
very free translation or imitation : which is a method of translation By Dryden
sarina
منطبق کردن
a.r
n. sth, such as a device or mechanism, that is changed or changes so as to become suitable to a new or special application or situation
sth that is changed or modified to suit new conditions or needs
sth that is produced by adapting sth else
ماهان
a movie play or tv show that is bassed on book

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی adaptation
کلمه : adaptation
املای فارسی : ادپتتین
اشتباه تایپی : شیشحفشفهخد
عکس adaptation : در گوگل

آیا معنی adaptation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )