انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1016 100 1

adaptation

تلفظ adaptation
تلفظ adaptation به آمریکایی/ˌædəpˈteɪʃn̩/ تلفظ adaptation به انگلیسی/ˌædæpˈteɪʃn̩/

معنی: تطبیق، توافق، انطباق، اقتباس
معانی دیگر: جرح و تعدیل، تنظیم، برداشت، (زیست شناسی و گیاه شناسی) سازش، سازش با محیط، همرنگی (با جماعت)، سازگاری، جورسازی، تطابق، سازواری، مناسب

بررسی کلمه adaptation

اسم ( noun )
مشتقات: adaptational (adj.), adaptationally (adv.)
(1) تعریف: the act or process of adapting, or the state of being adapted.
مترادف: accommodation, adjustment, modification, naturalization
مشابه: alteration, change, compliance, conformation, shaping, variation

- The adaptation of the novel for the Broadway stage took a year of hard work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اقتباس از رمان \"برادوی\" یک سال سخت به طول انجامید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اقتباس رمان برای مرحله برادوی یک سال کار سخت را انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the result of such an act or process.
مترادف: accommodation, adjustment, modification, naturalization
مشابه: alteration, arrangement, change, compliance, conformation, conversion, rendition, shaping, variation, version

- We enjoyed the film adaptation of the play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما از فیلم اقتباسی از نمایش لذت بردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما از سازگاری فیلم از بازی لذت می بریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in biology, a change in an organism, over time, that better enables it to survive and multiply.
مشابه: assimilation, variation

واژه adaptation در جمله های نمونه

1. this movie is an adaptation of blind owl
ترجمه این فیلم اقتباسی است از بوف کور.

2. the human capacity for change and adaptation
ترجمه ظرفیت بشر برای دگرگونی و تطبیق با محیط

3. the polar bear's white fur is a kind of adaptation
ترجمه خز سفید خرس قطبی نوعی سازش با محیط است.

4. This is an adaptation of a novel for the scenario.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک اقتباس از یک رمان برای این سناریو است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سازگاری یک رمان برای سناریو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The book described the adaptation of desert species to the hot conditions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کتاب اقتباس از گونه‌های صحرا را به شرایط گرم توصیف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کتاب سازگاری گونه های بیابانی با شرایط گرم را توصیف کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. They first paired up in the screen adaptation of 'Grease'.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها ابتدا با سازگاری با گریس جفت شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها برای اولین بار در سازگاری روی صفحه نمایش 'Grease' قرار داده شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He's working on a screen adaptation of his latest novel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او بر روی یک صفحه نمایش از آخرین رمان خود کار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بر روی یک سازگاری صفحه از آخرین رمانش کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This adaptation perfectly captures the spirit of Kurt Vonnegut's novel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اقتباس کاملا روح رمان کورت Vonnegut را به تصویر می‌کشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سازگاری کاملا روحیه رمان کورت وونگوت را جذب می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Last year he starred in the film adaptation of Bill Cronshaw's best-selling novel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال گذشته او در فیلم اقتباسی از رمان پرفروش بیل کر انشا بازی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سال گذشته او در اقتباس فیلم برترین فروش رمان بیل کرونشو فیلمبرداری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Most living creatures are capable of adaptation when compelled to do so.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از موجودات زنده وقتی مجبور می‌شوند این کار را بکنند، قادر به سازگاری هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر موجودات زنده قادر به انطباق زمانی که مجبور به انجام این کار هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It's a fairly loose adaptation of the novel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک اقتباس نسبتا شل از رمان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سازگاری نسبتا شل از رمان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Fatigue and adaptation do not occur to this degree in patients with central lesions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خستگی و سازگاری با این میزان در بیماران مبتلا به ضایعات مرکزی رخ نمی‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خستگی و انطباق با این درجه در بیماران مبتلا به ضایعات مرکزی اتفاق نمی افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Explosive breeders also show a further adaptation to male competition - the development of enlarged nuptial pads on their hands.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرورش دهندگان با مواد منفجره نیز تطبیق بیشتری با رقابت مردان نشان می‌دهند - توسعه of های بزرگ در دستان آن‌ها
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرورش دهنده های انفجاری همچنین انطباق بیشتری با رقابت های مردانه نشان می دهند - توسعه پد های زناشویی بزرگ بر روی دستانشان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Adaptation to a changing environment may be necessary as before to achieve traditional goals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تطبیق با یک محیط در حال تغییر ممکن است برای رسیدن به اهداف سنتی لازم باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای رسیدن به اهداف سنتی، سازگاری با محیط زیست تغییر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف adaptation

تطبیق (اسم)
accommodation , match , adjustment , adaptation , comparison , conformation , harmony , collation , identification
توافق (اسم)
analogy , accord , coincidence , accordance , adaptation , conformation , agreement , compromise , settlement , understanding , concurrence , conciliation , concord , adhesion , consistency , commensurability , keeping , consistence , rapport
انطباق (اسم)
coincidence , adaptation , conformity , synchrony , synchronism , parallax , self-identity
اقتباس (اسم)
adaptation , adoption , derivation , quotation

معنی عبارات مرتبط با adaptation به فارسی

آشنا شدن چشم به تاریکی، تطابق با تاریکی
(تطبیق خود بخود چشم با شدت نور) شید سازش

معنی adaptation در دیکشنری تخصصی

adaptation
[علوم دامی] انطباق حیوان با شرایط محیطی.
[سینما] برداشت / برداشت سینمایی - تغییر یا بهبود صدا یا تصویر فیلم
[برق و الکترونیک] تطبیق
[زمین شناسی] سازگاری ، انطباق روندی که بر اساس آن، فرد یا گروه، امکان ادامه کار و زندگی در یک محیط خاص را می یابد
[بهداشت] سازگاری - انطباق
[نساجی] قدرت وفق دادن ( چشم ) - توافق - سازش
[ریاضیات] انطباق، سازش، سازگاری، توافق، تناسب
[زمین شناسی] تطابق چشمها
[روانپزشکی] انطباق به تاریکی. فرآیند انطباق با شدت های پائینتر درخشندگی، تعویض از سیستم Photopic به سیستم Scoptic. انطباق به تاریکی کامل حداقل مستلزم وقت است. هرچند قسمت عمده فرآیند ظرف 30 دقیقه در چشمی که قبلاً در معرض نور کافی بوده است پدید می آید. مخروط ها اول انطباق کامل پیدا می کنند، و انطباق میله ها تا 4 ساعت ادامه می یابد. چشمی که به تاریکی عادت کرده است بیش از یک میلیون مرتبه نسبت به چشمی که در معرض نور معمولی بوده است حساستر است.
[برق و الکترونیک] تطبیق نور
[سینما] اقتباس تئاتری

معنی کلمه adaptation به انگلیسی

adaptation
• act of adapting; process of making one thing fit another; modification, adjustment
• an adaptation of a story or novel is a play or film based on it.
• adaptation is the process of changing in order to deal with a new situation.
adaptation period
• period of time needed to adjust, time of accustoming oneself

adaptation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی adaptation

مریم ٠٨:٥٠ - ١٣٩٦/٠٧/٢٩
( درمورد کتاب . مقاله) ویرایش
|

مریم ٠٨:٥٢ - ١٣٩٦/٠٧/٢٩
ویرایش و اصلاح چیزی یا تغییر بخش‌هایی از آن برای آنکه با محیط و شرایطی که در آن قرار دارد سازگاری پیدا کند
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٣٦ - ١٣٩٦/٠٧/٣٠
هماهنگی ، همخوانی
|

محمدرضا ایوبی صانع ٠٨:١٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٧
very free translation or imitation : which is a method of translation By Dryden
|

sarina ١٢:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
منطبق کردن
|

a.r ٢١:١٠ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
n. sth, such as a device or mechanism, that is changed or changes so as to become suitable to a new or special application or situation
sth that is changed or modified to suit new conditions or needs
sth that is produced by adapting sth else
|

ماهان ٢٠:٢٧ - ١٣٩٧/٠٧/١٥
a movie play or tv show that is bassed on book
|

پیشنهاد شما درباره معنی adaptation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی adaptation
کلمه : adaptation
املای فارسی : ادپتتین
اشتباه تایپی : شیشحفشفهخد
عکس adaptation : در گوگل


آیا معنی adaptation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )