برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1328 100 1

add

/ˈæd/ /æd/

معنی: ضمیمه کردن، افزودن، اضافه کردن، جمع کردن، زیاد کردن، باهم پیوستن، باخود ترکیب کردن، جمع زدن
معانی دیگر: جمع کردن یا شدن، اضافه کردن یا شدن، زیاد کردن یا شدن، علاوه کردن یا شدن، بیشتر کردن، منظم کردن، گفتن، به گفته ی خود افزودن، (حساب) جمع کردن، مخفف: (دارو سازی) اضافه شود، بیافزایید، باخود ترکیب کردن مواد شیمیایی

بررسی کلمه add

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: adds, adding, added
(1) تعریف: to combine (something) with something else, often to increase the quantity of the latter, or to improve it or make it more complete.
متضاد: deduct, discount, remove, subtract, take
مشابه: affix, annex, append, attach, combine, connect, join, subjoin, tack on, tag, unite

- Add the sugar to the mixture a little at a time.
[ترجمه ترگمان] شکر را کمی به مخلوط اضافه کنید
[ترجمه گوگل] یک قاشق را به یک مخلوط کمی اضافه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He wants to add this stamp to his collection.
[ترجمه ترگمان] میخواد این مهر رو به کلکسیون خودش اضافه کنه
[ترجمه گوگل] او می خواهد این مهر را به مجموعه خود اضافه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You should add more salt to this soup.
[ترجمه ترگمان] باید نمک بیشتری به این سوپ اضافه کنی
[ترجمه گوگل] شما باید نمک بیشتری به این سوپ اضافه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه add در جمله های نمونه

1. add a bit of salt!
یک ذره نمک بزن‌!

2. add an egg to bind the meat
برای به هم چسبیدن گوشت تخم‌مرغی به آن بزن.

3. add only a smell of garlic to the fish
فقط یک ذره سیر به ماهی بزن.

4. add salt to your own taste
به سلیقه‌ی خودتان نمک بزنید.

5. add some salt to the salad
قدری نمک سالاد را زیاد کن.

6. add two and four
دو و چهار را جمع کن.

7. add up the final totals
جمع‌های نهایی را به هم بیافزایید.

8. add in
به حساب آوردن،افزودن بر

9. add insult to injury
علاوه بر آسیب رساندن توهین هم کردن

10. add on
ضمیمه کردن،جزو چیز دیگر کردن

11. add up
1- سرجمع کردن،به هم افزودن 2- درست درآمدن

12. add up to
1- معنی دادن 2- بالغ شدن بر 3- رسیدن به،حاکی بودن 4- قابل قبول بودن

13. spices add flavor to food
ادویه به خوراک طعم می‌دهد.

14. to add insult to injury
علاوه بر آسیب رساندن توهی ...

مترادف add

ضمیمه کردن (فعل)
annex , accompany , attach , add , tack , affix , tag
افزودن (فعل)
inset , increase , adjoin , add , enhance , augment , append , eke , subjoin , aggrandize , amplify , put on , imp , preponderate , redouble
اضافه کردن (فعل)
add , surcharge , step up , aggravate , subjoin
جمع کردن (فعل)
gross , total , add , collect , stack up , aggregate , eke , roll up , gather , tot , sum , call up , agglomerate , convene , flock , cluster , floc , furl , constrict , purse , immobilize
زیاد کردن (فعل)
increase , raise , add , enhance , augment , propagate , boost , heighten
باهم پیوستن (فعل)
add , combine
باخود ترکیب کردن (فعل)
add
جمع زدن (فعل)
add , totalize

معنی عبارات مرتبط با add به فارسی

آتش را دامن زدن
به حساب آوردن، افزودن بر
علاوه بر آسیب رساندن توهین هم کردن
ضمیمه کردن، جزو چیز دیگر کردن، (امریکا) کالا یا چیز اضافی که در هنگام خرید برای تشویق به خریدار داده می شود
1- سرجمع کردن، به هم افزودن 2- درست درآمدن
1- معنی دادن 2- بالغ شدن بر 3- رسیدن به، حاکی بودن 4- قابل قبول بودن
جمع منطقی
جمع منطقی

معنی add در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] جمع کردن ، اضافه کردن
[نساجی] افزودن - اضافه کردن
[ریاضیات] جمع کردن، اضافه کردن، افزودن
[سینما] اَد-ای -ویژن [ن .ت .نوعی دوربین ویدئو فیلم
[ریاضیات] نمودار پله ای پایه افزوده
[کامپیوتر] افزودنی .
[کامپیوتر] برنامه افزودنی .
[کامپیوتر] افزودن اختلال- فیلتری که به تصویر بافت تارو پود می افزاید. از انجا که تاثیر کلی افزودن این فیلتر به تصویر نا مشخص است بهتر است که یک کپی از تصویر را قبل از اعمال این فیلتر ذخیره کنیم
[کامپیوتر] افزوده شده ، مدارات ، سیستمها یا دستگاههای سخت افزار ی که می توانند به یک کامپیوتر متصل شوند تا حافظه و کارایی آن را افزایش دهند .
[کامپیوتر] زمان جمع ، زمان افزایش ، زمان جمع کردن .
[ریاضیات] جمع کردن
[شیمی] کمک صافی
[ریاضیات] جمع منطقی
[کامپیوتر] جمع منطقی
[ریاضیات] جمع منطقی
[ ...

معنی کلمه add به انگلیسی

add
• condition in which one lacks the ability to control behavior as a result of difficulty in processing stimuli
• (agriculture and forensic anthropology) figure calculated by summer temperature
• term describing the digital process of creating an audio cd
• condition in which one is unable to use an apostrophe
• supplement; sum, add numbers together; conclude, summarize
• if you add one thing to another, you put the first thing with the second.
• if you add numbers or amounts, you calculate their total.
• if one thing adds to another, it makes the other thing greater in degree or amount.
• if you add something when you are speaking, you say something more.
• if you add up several numbers or amounts, you calculate their total.
• if something that someone has said or done adds up, it is consistent, reasonable, and believable.
• if facts or events add up, they make you understand the true nature of the situation.
• if numbers add up to a particular total, you get that total when they are put together.
add fuel to the fire
• make a bad situation worse, make a problem greater
add fuel to the flame
• make a bad situation worse, make a problem greater
add fuel to the flames
• worsen a problem, exacerbate a problem, "fan the fire"
add in
• small program added to another program in order to expand the program's options
add insult to injury
• hit someone when he is already down, hurt someone even more than he is already hurt
add on
• component added to a computer in order to improve performance
• an add-on is a piece of equipment that is attached to a computer to make it better or more efficient; a technical te ...

add را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا
Attention Deficit Disorder
(بیماری) اختلال کمبود توجه از نقطه نظر پزشکی در حوزه brain hyperactivity یا بیش فعالی مغزی ، با اختلالات یادگیری و رفتاری توصیف می شود
He had ADD and the teachers didn’t know what to do with him

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی add
کلمه : add
املای فارسی : عدد
اشتباه تایپی : شیی
عکس add : در گوگل

آیا معنی add مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )