انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1018 100 1

address

تلفظ address
تلفظ address به آمریکایی/ˈæˌdres/ تلفظ address به انگلیسی/əˈdres/

معنی: نشانی، خطاب، ادرس، نطق، خطابه، نام و نشان، سرنامه، طرزخطاب، خطابت، عنوان، مهارت، ارسال، خطاب کردن، نشانی دادن، قراول رفتن، دستور دادن، اداره کردن، عنوان نوشتن، سخن گفتن، متوجه کردن، مخاطب ساختن، درست کردن
معانی دیگر: آدرس، آدرس نوشتن، مخاطب قرار دادن، صحبت کردن، نوشتن به، مورد ملاحظه قرار دادن، سخنرانی، سخنوری، طرز گفتار، سبک سخنوری، (جمع) خواستگاری، جویایی احوال، (ورزش گلف) برای زدن توپ جبهه گرفتن، (در تیراندازی با کمان) بدن را به حال کمان گیری و هدف گیری در آوردن، (کامپیوتر) نشانی دادن، vt :درست کردن، مرتب کردن، متوجه ساختن، نظارت کردن

بررسی کلمه address

اسم ( noun )
(1) تعریف: a formal speech, lecture, or other communication.
مترادف: lecture, oration, speech, talk
مشابه: declamation, discourse, eulogy, sermon

- We listened carefully to the President's address.
ترجمه کاربر [ترجمه sepideh] ما به دقت به سخنرانی رییس جمهور گوش دادیم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با دقت به آدرس رئیس‌جمهور گوش دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما با دقت به آدرس رئیس جمهور گوش دادیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the place where one resides, designated by the number and name of street or road and the name of city, state, or province.
مشابه: domicile, dwelling, home, house, lodging, residence

- The child was lost and didn't know her exact address.
ترجمه کاربر [ترجمه Foroughgh] کودک گم شده بود و آدرس دقیق را بلد نبود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بچه گم‌شده و نشانی دقیق او را نمی‌دانست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کودک گم شد و نشانی دقیق او را نمی دانست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The package had been sent to the wrong address.
ترجمه کاربر [ترجمه سید محمد حسین میر جلیلی] بسته به آدرس اشتباه فرستاده شده بود .
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بسته به آدرس اشتباهی فرستاده‌شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بسته به آدرس اشتباه فرستاده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: such information used on mailed correspondence.
مشابه: whereabouts

- The address goes on the front of the envelope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آدرس روی پاکت نوشته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این آدرس در مقابل پاکت نامه قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: personal manner of conversing with others.
مترادف: air, manner
مشابه: approach, bearing, comportment, demeanor, deportment, mien, port

- I find him somewhat brusque in his address.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او را تا حدی خشن در آدرسش می‌بینم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من او را در آدرس خود کمی شلوغ می بینم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: skill in handling or managing anything.
مترادف: adroitness, expertise, facility, skill
متضاد: ineptitude, maladroitness
مشابه: approach, dexterity, faculty, ingenuity, knack, mastery

- She completed the job with her usual address.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او کار را با آدرس معمول خود به پایان رساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با آدرس معمولش کار را تکمیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: addresses, addressing, addressed
مشتقات: addresser (n.)
(1) تعریف: to communicate with; speak to.
مترادف: speak to, talk to
مشابه: aim, cast, direct, greet, hail, halloo, lecture, treat

- When he said that, he was addressing me, not you.
ترجمه کاربر [ترجمه parsigirl.ir] وقتی او این حرف را زد، منظورش به من بود نه به تو.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی این حرف را زد، به من گفت: نه تو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی او این را گفت، به من رسید، نه شما
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The President will address the full Congress next week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رئیس‌جمهور هفته آینده به کنگره کامل سخنرانی خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رئیس جمهور هفته آینده به کنگره کامل خواهد رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to direct attention to; deal with or be concerned with.
مترادف: deal with
متضاد: avoid, ignore, shun
مشابه: tackle, talk, turn

- The council boldly addressed problems that had been ignored in the past.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این شورا با شجاعت مشکلاتی را که در گذشته نادیده گرفته شده‌بود، مورد خطاب قرار داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شورا با جدیت خطاب به مشکلات که در گذشته نادیده گرفته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The mayor promised to address the issue during his first year in office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شهردار قول داد که به این مساله در طول سال اول ریاست‌جمهوری رسیدگی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شهردار وعده داده است که در طول سال اول کار خود به این مساله رسیدگی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to write the details of location on, for delivery.
مشابه: direct, label, route

- I addressed the letter to him in Paris.
ترجمه کاربر [ترجمه .] من نامه را برای او به پاریس پست کردم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نامه را برای او در پاریس نوشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نامه ای به او در پاریس خطاب کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to direct the attention or speech of.
مترادف: devote, direct
مشابه: apply

- He addressed himself to the issue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خود را مخاطب قرار داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او خود را به این موضوع رهنمون کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه address در جمله های نمونه

1. address the judge as "your honor"!
ترجمه قاضی را ((عالیجناب)) خطاب کن‌!

2. address the letter with a red pen
ترجمه نشانی را با قلم قرمز روی (پاکت) نامه بنویس.

3. her address was formal and measured
ترجمه سخنرانی او رسمی و سنجیده بود.

4. his address lasted two hours
ترجمه نطق او دو ساعت طول کشید.

5. please address your questions to the platform
ترجمه لطفا اظهارات خود را به سخنران خطاب بفرمایید.

6. please address your remarks to the bench
ترجمه لطفا دادگاه را مخاطب قرار دهید.

7. the address was written on the outside of the box
ترجمه نشانی روی جعبه نوشته شده بود.

8. to address those present
ترجمه حاضران را مخاطب قرار دادن

9. virtual address
ترجمه نشانی مجازی

10. forwarding address
ترجمه نشانی جدید،نشانی

11. his old address
ترجمه نشانی سابق او

12. write the address on the envelope
ترجمه نشانی را روی پاکت بنویس.

13. he mistook the address and went to the wrong house
ترجمه او نشانی را اشتباه کرد و به خانه‌ی عوضی رفت.

14. i know his address
ترجمه من نشانی او را بلدم.

15. i retrieved his address from the files
ترجمه نشانی (پیشین) او را از روی پرونده‌ها به دست آوردم.

16. write down your address
ترجمه نشانی خود را بنویسید.

17. do you know his address by any chance?
ترجمه آیا شما نشانی او را بر حسب اتفاق می‌دانید؟

18. it is incorrect to address the president by his first name
ترجمه صدا زدن رییس جمهور با اسم اول او مناسبت ندارد.

19. his perverse insistance to know my address and phone number
ترجمه اصرار لجوجانه‌ی او برای دانستن نشانی و شماره‌ی تلفن من

20. you can reach me at this address
ترجمه با این نشانی می‌توانی به من دسترسی داشته باشی.

21. please forward our letters to our new address
ترجمه لطفا نامه‌های ما را به آدرس جدیدمان بفرستید.

22. please notify us of your change of address
ترجمه لطفا تغییر نشانی خود را به آگاهی ما برسانید.

23. individualized checks on which the individual's name and address have been printed
ترجمه چک‌های بانکی اختصاصی که نام و نشانی شخص روی آن چاپ شده است

24. two tons of rice were consigned to the company's address
ترجمه دو تن برنج به آدرس شرکت فرستاده شد.

25. the servant blundered and delivered the money at the wrong address
ترجمه مستخدم اشتباه لپی کرد و پول‌ها را به آدرس عوضی تحویل داد.

26. Do you still live at the same address?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنوزم تو همون آدرس زندگی می‌کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا هنوز هم در همان آدرس زندگی می کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The cheque was posted to your home address yesterday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چک دیروز به آدرس خانگی شما ارسال شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چک به دیوار خانه شما فرستاده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Do you want your address printed at the top of the letter?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]می‌خواهید نشانی شما در بالای نامه چاپ شود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می خواهید آدرس خود را در بالای نامه چاپ کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. He dialled 999 and stammered his name and address.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با پلیس تماس گرفت و نام و نشانی خود را به زبان آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او 999 را شماره گیری کرد و نام و آدرسش را به چنگ آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Please note my change of address.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا] لطفا به تغییر آدرس من توجه داشته باشید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا آدرس من رو بنویس
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا توجه داشته باشید تغییر من در آدرس
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف address

نشانی (اسم)
address , token , password
خطاب (اسم)
address
ادرس (اسم)
address , superscription
نطق (اسم)
address , speech , lecture , utterance , oration , peroration
خطابه (اسم)
address , lecture , oration , sermon , precept , allocution , prelection
نام و نشان (اسم)
address
سرنامه (اسم)
address , superscription , heading , letterhead
طرزخطاب (اسم)
address
خطابت (اسم)
address , word , speech , lecture , rhetoric
عنوان (اسم)
way , address , cause , reason , motive , head , excuse , manner , title , superscription , heading , caption , headline , pretext , method , capitulary , fashion , salvo , lemma
مهارت (اسم)
skill , craft , address , agility , dexterity , proficiency , ingenuity , adroitness , deftness , artfulness , workmanship , knack , expertness
ارسال (اسم)
address , transmission , forwarding , dispatch , transmittance , transmittal , consignment , intromission , transmittancy
خطاب کردن (فعل)
address
نشانی دادن (فعل)
address
قراول رفتن (فعل)
address , direct , aim
دستور دادن (فعل)
address , intuit , direct
اداره کردن (فعل)
address , execute , operate , conduct , direct , man , moderate , manage , manipulate , administer , run , rule , wield , administrate , keep , steer , helm , chairman , preside , engineer , officiate , stage-manage
عنوان نوشتن (فعل)
address , title
سخن گفتن (فعل)
address , discourse , speak , talk , remark , say , converse
متوجه کردن (فعل)
address , arrest attention
مخاطب ساختن (فعل)
accost , address
درست کردن (فعل)
right , clean , agree , make , adapt , address , fix , devise , trim , regulate , fettle , organize , gully , make up , weave , build , fashion , concoct , integrate , compose , indite , emend , mend , redd , straighten

معنی عبارات مرتبط با address به فارسی

تعدیل نشانی
تقویم نجومی
نشانی شمار
قالب نشانی
پیرایش نشانی
جز نشانی
ثبات نشانی
متغیر نشانی
نشانی مطلق
نشانی واقعی
نشانی پایه
نشانی انشعاب
نشانی مستقیم
نشانی موثر
نشانی صریح
نشانی جدید

معنی address در دیکشنری تخصصی

address
[کامپیوتر] آدرس ، نشانی دادن ، نشانی . - آدرس ( نشانی ) - عددیا الگوی بیتی که مکانی را در حافظه کامپیوتر مشخص می کند. هر مکانی دارای آدرس جداگانه ای است . حرف و عددی که معرف ستون وسطر یک سلول در برنامه صفحه گسترده است
[برق و الکترونیک] آدرس ، نشانی - نشانی مکان خاصی در حافظه که دسته ای از داده ها در ان ذمخیره شده اند . نشانی یک دیسک ران عموماً مشخص کننده ی سیلندر ، شیار و قطاع است . هر نشانی با توالی خاص از حروف یا اعداد تعریف می شودکه مکان داده ها در رایانه یا هر وسیله ی جانبی خاص را مشخص می کند .
[حقوق] (موضوعی را) مورد بحث قرار دادن، (ادعایی را) متوجه کسی کردن، مخاطب قرار دادن
[برق و الکترونیک] ثبات آدرس
[کامپیوتر] فضای آدرس دهی .
[کامپیوتر] مسیر آدرس ، گذرگاه نشانی ، گذر آدرس ، گذر نشانی .
[سینما] رمزهای نشانی
[زمین شناسی] عملیاتی از آدرس مسیر به منظور شمارش بلوکها، شیارها یا سایر واحدهای اجرایی
[برق و الکترونیک] محاسبه ی نشانی محاسبه ای که بخش نشانی دستورالعمل رایانه ای را تولید یا اصلاح می کند .
[کامپیوتر] رمز کننده آدرس .
[کامپیوتر] قالب نشانی .
[برق و الکترونیک] قالب نشانی نحوه ی قر ار گیری بخشهای نشانی در یک دستورالعمل رایانه ای .
[کامپیوتر] روش آدرس دهی .
[کامپیوتر] جزء نشانی ، جز ء آدرس .
[کامپیوتر] - خاتمه غیر عادی ، صرف نظر کردن . - آدرس مطلق - مکان مسخصی در حافظه کامپیوتر . در برنامه صفحه گسترده آدرس سلولی که به مکانی مشخص اشاره می کند این مکان مشخص هنگام کپی شدن فرمول به مکان دیگر تغییر نمیکند . - لغو کردن - لغو یک عمل یا فرمان .
[برق و الکترونیک] آدرس کمکی
[کامپیوتر] آدرس مبنا ؛ نشانی پایه .
[برق و الکترونیک] نشانی پایه عددی که به صورت نشانی در یک دستور العمل رایانه ای ظاهر می شود اما به عنوان نقطه ی ظروع برای نشانیهای بعدی که باید اصلاح شوند رفتار می کند .
[کامپیوتر] نشانی سل ، آدرس سل .
[برق و الکترونیک] آدرس نگه داری
[کامپیوتر] یک آدرس غیر مستقیم
[کامپیوتر] آدرس مستقیم ؛ نشانی مستقیم
[کامپیوتر] آدرس قلمرو ( حوزه ) - آدرس اینترنتی به شکل خوانا ، مانند jones.com ، که درنقطه ی مقابل آن آدرس ناخوانایی مانند IP address قرار دارد که حاوی اعداد است . نگاه کنیدبه Internet.
[کامپیوتر] آدرس نقطه ای
[کامپیوتر] آدرس پست الکترونیکی

معنی کلمه address به انگلیسی

address
• location; description of a location; (computers) number specifying a location in a computers's memory or on a disk; (computers) unique name or code identifying each computer and user (e.g. url, email address); lecture; speech
• direct to; speak to; direct to a specific destination, mark with an address (as in a letter or package); refer
• your address is the number of the house, the name of the street, and the town where you live.
• if a letter is addressed to you, your name and address are written on it.
• if you address a problem or address yourself to it, you deal with it.
• if you address a group of people, you give a speech to them. verb here but can also be used as a count noun. e.g. mr bush is expected to deliver a short inaugural address.
address a letter
• write a person's address on the letter that you want to send him
address an audience
• give a speech before a group, lecture before an audience
address book
• notebook where a person keeps names and addresses; (computers) list of electronic mail addresses
• an address book is a book in which you write people's names and addresses.
address mask
• (internet) bit mask used to identify which bits in an ip address match the network address and subnet parts of the address
address oneself to the audience
• direct yourself or speak to the audience
address resolution
• conversion of addresses between methods of addressing
address resolution protocol
• protocol which supplies addresses to workstations on a local area network
address the chair
• direct yourself or speak directly to the chairman
address the meeting
• speak directly to a gathering of people
address unknown
• destination unknown, intended addressee is not known
accommodation address
• (british) mailing address given by a person or company not capable or reluctant to give a permanent recognizable address
base address
• primary input/output address which a device uses
cable address
• address for receiving telegrams or cablegrams
cell address
• combination of a letter and a number which identifies the location of a cell within an electronic spreadsheet
change one's address
• alter one's home address (i.e. by moving)
e mail address
• address (location) to which e-mails can be sent
explicit address
• memory address which is explicitly indicated in the source code
farewell address
• leave-taking speech, speech made at a person's departure from an office or position
forms of address
• words that are used to address a person
forwarding address
• a forwarding address is an address that you give to someone when you go and live somewhere else so that they can send your mail on to you.
gettysburg address
• famous speech about the civil war made by president abraham lincoln on the 19th of november 1863 at the dedication of the gettysburg national cemetery
got the wrong address
• took down the incorrect address, showed up at the wrong address
i o address
• input/output address, address in the memory which is used by input/output devices
inaugural address
• speech given by a person immediately after being sworn into office (esp. by the u.s. president)
instruction address
• destination for a command

address را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی address

شاهین حسینی راد ١٢:٠٧ - ١٣٩٦/٠٧/٢٠
مطرح کردن
|

شاهین حسینی راد ١١:٥٥ - ١٣٩٦/٠٨/٠٧
اشاره کردن
|

مجتبی عیوض صحرا ١٨:٣٢ - ١٣٩٦/٠٨/٢٤
آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا
رِس: بُن فعل رسیدن
معنی: نشانی،مقصد-عنوان و نام کسی بَر سَر نامه یا پُشت بَسته(پاکت) و...
|

Hadis ١٥:٢٢ - ١٣٩٦/٠٨/٢٧
کنترل کردن
|

فاضله ٠٠:٣١ - ١٣٩٦/٠٩/١٥
شناسایی کردن
|

محمد جواد ١٧:٢٦ - ١٣٩٦/١٠/١٢
آدرس و نشانی در اسم-صحبت کردن و سخنرانی کردن در فعل - رسیدگی کردن به یک مشکل و حل آن
|

عاطفه .موسوی ٢٣:٢١ - ١٣٩٦/١١/٢٣
معرفی کردن
|

رزا846 ١٥:٠٣ - ١٣٩٦/١٢/١٢
بررسی کردن
|

زرابی ٠٨:١٧ - ١٣٩٧/٠١/٢١
حل و فصل کردن - رفع ( نیاز ) کردن
|

dream ١٧:٤٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٨
حل کردن (ریاضی)
|

علیرضا عسکری ٢٣:٠٧ - ١٣٩٧/٠٤/٢٥
مرتفع کردن - برآورده کردن
مورد توجه قرار دادن
I didn’t really address the problem directly.
|

ميثم ٠١:٤٠ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
خطاب كردن
|

ميثم ٠٢:٠٣ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
خطاب كردن ( به فردناهمه چيز)
|

Sunflower ١٩:٥٣ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
مورد خطاب قرار دادن
|

ماریا ١٧:٣٣ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
رسیدگی کردن
|

Sh ٠٠:١٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٧
مخاطب قرار دادن
|

عاطفه موسوی ١٥:٢١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٥
توضیح دادن،اشاره کردن
|

فیض ٢١:٣٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
مربوط بودن
|

احسان ١٩:٥٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٧
هدف قرار دادن
|

نیازعلی شمس ٠٧:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥
رسیدن‌ به
|

میلاد علی پور ٢٣:٤١ - ١٣٩٧/١٠/٢٦
رسیدگی، حل کردن مشکل
|

مقداد سلمانپور ٠٩:٣١ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
در نظر گرفتن
در میان گذاشتن
|

هادی ٢٣:٢٧ - ١٣٩٧/١١/٣٠
شناختن کسی ،شناسایی کردن ،معرفی کردن
|

Toomaz ٠٩:٠٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
از بین بردن
|

حمید پرهام ١٧:٤٩ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
مدیریت کردن
|

Navid ahmadi ١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/١٤
با مشکل یا مسئله ای سر و کله زدن
|

فیض ١١:٤٥ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
طرف سخن
|

Je suis une jeune fille ٠٥:٥٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٠
آدرس کردن یا پست کردن
|

میثم علیزاده ١٦:٣٤ - ١٣٩٨/٠٥/٢٠
نشانی ، نشانی دادن
سخنرانی رسمی اظهار کردن، کلام رسمی به زبان آوردن(مثل "سایونارا" که ژاپنی ها موقع سلام میگن)
|

میثم علیزاده ١٦:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٠
Unstreamed
|

Ma.hjz ١٥:٠٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠٨
فعل:آدرس نوشتن
تعریف:to describe a location
|

پیشنهاد شما درباره معنی address



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی address
کلمه : address
املای فارسی : آدرس
اشتباه تایپی : شییقثسس
عکس address : در گوگل


آیا معنی address مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )