انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 956 100 1

adequate

تلفظ adequate
تلفظ adequate به آمریکایی/ˈædəkwət/ تلفظ adequate به انگلیسی/ˈædɪkwət/

معنی: لایق، صلاحیت دار، مناسب، کافی، متناسب، بسنده، مساوی، رسا، تکافو کننده، متساوی بودن، مساوی ساختن، شایسته بودن
معانی دیگر: به اندازه ی لازم، کافی ولی نه رضایتبخش، قابل قبول ولی نه عالی

بررسی کلمه adequate

صفت ( adjective )
مشتقات: adequately (adv.)
(1) تعریف: good enough or well enough suited for the situation or need; satisfactory.
مترادف: satisfactory
متضاد: deficient, improper, inadequate, unsuitable, wanting
مشابه: acceptable, all right, allowable, ample, appropriate, comfortable, commensurate, competent, decent, enough, fitting, marginal, proportionate, respectable, sufficient, suitable

- Make sure the children have adequate clothing for the winter weather.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دقت کنید که کودکان لباس مناسب برای هوای زمستانی داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اطمینان حاصل کنید که کودکان لباس مناسب برای آب و هوای زمستان داشته باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: just barely good enough.
مترادف: all right, fair, marginal, passable, so-so
متضاد: deficient, inadequate, unsatisfactory
مشابه: acceptable, average, competent, indifferent, mediocre, middling

- As a teacher, he was adequate, but nowhere near excellent.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] بعنوان یک معلم قابل قبول بود نه عالی اما هیچ کجا تقریبا کسی عالی نیست
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به عنوان یک معلم، کافی بود، اما در هیچ کجا عالی نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به عنوان یک معلم، او مناسب بود، اما جایی که نزدیک به عالی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: sufficient in quantity; enough.
مترادف: enough, sufficient
متضاد: deficient, inadequate, insufficient

- The army had adequate supplies for the campaign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ارتش تدارکات کافی برای این مبارزه داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ارتش تجهیزات لازم برای مبارزات انتخاباتی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The new instructors don't have adequate experience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مربیان جدید تجربه کافی ندارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مربیان جدید تجربه کافی ندارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Is this amount of water adequate for those plants?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آیا این مقدار آب برای این گیاهان کافی است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا این مقدار آب برای این گیاهان مناسب است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه adequate در جمله های نمونه

1. Rover was given an adequate amount of food to last him the whole day.
ترجمه غذای کافی به "روور" داده شد تا تمام روز را با آن سپری کند

2. A bedroom, kitchen, and bath were adequate shelter for his living needs.
ترجمه یک اتاق خواب، آشپزخانه، و حمام، سرپناه رضایت بخشی برای نیازهای زندگی او بود

3. Carlos was adequate at his job but he wasn't great.
ترجمه کارلوس در کارش نسبتا خوب بود اما عالی نبود

4. an adequate intake of food
ترجمه خوردن خوراک به مقدار کافی

5. to be adequate
ترجمه کفاف کردن،بسنده بودن،کافی بودن

6. his english is adequate
ترجمه انگلیسی او بد نیست.

7. i have no adequate notion of what the fifth dimension means
ترجمه من تصور کافی درباره‌ی مفهوم بعد پنجم ندارم.

8. each person needs an adequate living space
ترجمه هر شخصی نیازمند به فضای کافی برای زندگی است.

9. his salary was not adequate
ترجمه حقوق او بسنده نبود.

10. they did not receive adequate recompense for their services
ترجمه آنها در ازای خدمت خود پاداش کافی دریافت نکردند.

11. the prisoners were not given adequate food
ترجمه به زندانیان خوراک کافی داده نمی‌شد.

12. if you go there, is there any assurance that you'll have adequate income?
ترجمه اگر آنجا بروی،تضمینی هست که درآمد کافی داشته باشی‌؟

13. The trains were not considered adequate for use on the modern railways.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قطارها برای استفاده در راه‌آهن مدرن مناسب نبودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قطارها برای استفاده در راه آهن مدرن مناسب نبودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Remember to bring clothes that provide adequate protection against the wind and rain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به یاد داشته باشید که لباس‌هایی را بیاورید که حفاظت مناسب را در برابر باد و باران تامین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به یاد داشته باشید که لباس هایی را تهیه کنید که حفاظت کافی در مقابل باد و باران داشته باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We cannot guarantee adequate supplies of raw materials.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما نمی‌توانیم ذخایر کافی مواد خام را تضمین کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نمی توانیم منابع کافی مواد اولیه را تضمین کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. One in four people worldwide are without adequate homes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از چهار نفر در سراسر جهان فاقد خانه‌های کافی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از چهار نفر در سراسر جهان بدون خانه کافی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Farmers have been slow to make adequate provision for their retirement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشاورزان در ایجاد آمادگی کافی برای بازنشستگی خود به کندی عمل کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشاورزان برای فراهم کردن امکانات مناسب برای بازنشستگی خویش آرام بوده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Everyone has the right to adequate food and clean water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه حق دارند غذای کافی و آب تمیز داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر کس حق دارد که غذای کافی و آب تمیز داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. There was adequate rain and snow last winter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمستان قبل باران و برف کافی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمستان بارانی و برف کافی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. She didn't give a very adequate explanation for being late.
ترجمه کاربر [ترجمه سیروس] او توضیح خیلی مناسبی برای تاخیرش نداشت
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او توضیح مناسبی برای دیر کردن نداد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توضیح بسیار کافی برای دیرکرد نکرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Inspectors checked that there was adequate ventilation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اف بی آی \"چک کرده که تهویه وجود داره\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازرسان بررسی کردند که تهویه مناسب وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Make sure that the firm's insurance cover is adequate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اطمینان حاصل کنید که پوشش بیمه شرکت کافی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اطمینان حاصل کنید که پوشش بیمه شرکت مناسب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف adequate

لایق (صفت)
able , capable , worthy , competent , adequate
صلاحیت دار (صفت)
able , capable , adequate , sufficient
مناسب (صفت)
appropriate , apt , fit , adequate , proper , suitable , acceptable , convenient , fitting , accommodative , relevant , correspondent , meet , acey-deucy , feat , moderate , adaptable , favorable , propitious , apposite , expedient , reasonable , applicable , applicatory , befitting , opportune , assorted , becoming , condign , idoneous , comformable , consentaneous
کافی (صفت)
adequate , sufficient , enough
متناسب (صفت)
adequate , proportional , proportionate , commensurate , symmetric , symmetrical
بسنده (صفت)
adequate , sufficient , enough
مساوی (صفت)
adequate , identical , identic , equal , alike , even , level
رسا (صفت)
adequate , expressive , loud , stentorian , audible , orotund
تکافو کننده (صفت)
adequate
متساوی بودن (فعل)
adequate
مساوی ساختن (فعل)
adequate
شایسته بودن (فعل)
merit , fit , adequate , behoove , behove , beseem

معنی adequate در دیکشنری تخصصی

adequate
[برق و الکترونیک] کافی ، مناسب
[فوتبال] کافی – به اندازه
[صنعت] کافی ، بسنده ، بس
[ریاضیات] کافی، مناسب، مساوی ساختن، متساوی بودن
[حسابداری] افشای مناسب
[ریاضیات] نمونه ی کافی

معنی کلمه adequate به انگلیسی

adequate
• sufficient, suitable; barely passable, tolerable
• if an amount is adequate, there is just enough of it.
• if something is adequate, it is good enough to be used or accepted.
adequate compensation
• appropriate recompense, suitable damages, proper repayment
adequate consideration
• sufficient recompense
adequate definition
• acceptable explanation
adequate remedy
• sufficient recompense for harm done

adequate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی adequate

رضا ١٢:١٨ - ١٣٩٦/٠٨/٢١
کافی
|

فرهنگ ١٤:٤٠ - ١٣٩٦/١٠/١٦
همسنگ
|

م ٠٨:٣٢ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
هم‌خوان
|

بابی لاسونکا ١٢:٠٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٦
همخوان و مناسب بودن.
در تفسیر و قضاوت از شایسته بودن کسی یا چیزی بکار میرود.
دارای صلاحیت جسمی و رفتاری بودن. ولی نه خیلی هم عالی و پرفکت.
قابل قبول بودن
متناسب بودن
adequate market research
adequate person
inadequate knowledge of rivals
|

مسعود حقاني پاشاكي ١٢:٠٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
قابل قبول ولی نه رضايتبخش
|

پیشنهاد شما درباره معنی adequate



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی adequate
کلمه : adequate
املای فارسی : ادقوات
اشتباه تایپی : شیثضعشفث
عکس adequate : در گوگل


آیا معنی adequate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )