برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1321 100 1

adjusting

واژه adjusting در جمله های نمونه

1. adjusting the television set for a brighter picture
تنظیم دستگاه تلویزیون برای تصویر روشن‌تر

2. This button is for adjusting the volume.
[ترجمه آسا] این جمله برای نتظیم کردن صدا است.
|
[ترجمه ترگمان]این دکمه تنظیم حجم است
[ترجمه گوگل]این دکمه برای تنظیم صدا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Try adjusting your grip on the racket.
[ترجمه ترگمان] سعی کن شلوغش کنی
[ترجمه گوگل]سعی کنید دست خود را روی راکت قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Paul smooth the comforter, adjusting it carefully about his father's neck.
[ترجمه ترگمان]پل راحتی را صاف کرد و با دقت آن را در اطراف گردن پدرش جا داد
[ترجمه گوگل]پل صاف راهرو، تنظیم آن را به دقت در مورد گردن پدرش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه adjusting به انگلیسی

adjusting
• fitting, adapting; tuning, putting in working order; modifying, altering
adjusting screw
• screw used for adjustment
adjusting statement
• financial statement adjusting business records to match the financial statements provided to the authorities
self adjusting
• able of reaching a desired position or condition with relation to other parts under changing conditions without the necessity to be manually adjusted

adjusting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسماعیلی
تعدیل
amir
تطابق
Z
تنظیم کردن
Fateme
تطابق پیدا کردن
محدثه فرومدی
تطبیق، توازن، میزان‌سازی، انطباق، مطابقت، وفق(دهی)
تعدیل‌کننده، تنظیم‌کننده، تطبیق‌دهنده، تعدیل‌گر، تنظیم‌گر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی adjusting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )